شکرخدا گودرزی وطن را خط قرمز ایرانیان دانست و گفت: آنچه محاسبات ترامپ در جنگ رمضان را برهم زد لایههای عمیق هویتی و فرهنگی ایران بود و همین امر نیز مهمترین خطای راهبردی دشمنان در مواجهه با ایران است.
شکرخدا گودرزی؛ کارگردان، نویسنده و بازیگر سینما و تئاتر در گفتوگو با روابط عمومی خانه کتاب و ادبیات ایران، با محکوم کردن حملات ددمنشانه دشمن آمریکایی صهیونی گفت: این اقدام از نگاه هر انسان شریف و آزادهای در جهان، حرکتی وحشیانه، ددمنشانه و متجاوزانه است و ریشه در نگاهی اشغالگرانه، سلطهجویانه و استعمارگرانه دارد. رییسجمهور آمریکا تصور میکرد، میتواند با یک حمله برقآسا و هدف قرار دادن نقاط حساس، مدرسه میناب و به شهادت رساندن رهبر و دیگر مسئولان، ایران را دچار فروپاشی درونی کند و به اهداف پلید خود برسد.
وی افزود: آنچه این پروژه را با شکست مواجه کرد، حضور مردم در صحنه و همبستگی ملی بود. ممکن است در داخل، اختلافنظرهای جدی وجود داشته باشد، اما یک خط قرمز مشترک وجود دارد و آن وطن است. حمله به وطن به معنای تعرض به حیثیت و موجودیت جمعی ماست و در برابر آن نمیتوان سکوت کرد. آمریکا بیش از ۴۰ سال است که چنین پروژهای را در سر میپروراند و مهمترین عاملی که سبب ناامیدی آنها شده همبستگی مردم است.
او با اشاره به خطای محاسباتی دشمنان بیان کرد: آنها مردم ایران و تاریخ این سرزمین را نشناختهاند به همین دلیل ترامپ دهان نجس خود را باز میکند و میگوید ایران را به عصر حجر خواهم برد. تصور اینکه بتوان با چند حمله، فرهنگی چند هزارساله را از میان برد ناشی از ناآگاهی عمیق است. آنچه امروز بهمثابه نیروی اصلی مقاومت و دژ مستحکم عمل میکند نه صرفاً ابزار نظامی، بلکه حضور مردم در صحنه و انسجام اجتماعی است.
این نویسنده با اشاره به مفهوم جنگ روایتها گفت: امروز ما علاوهبر جنگ میدانی، درگیر نوعی جنگ شناختی هستیم که از سالها قبل آغاز شده است؛ جنگی که تلاش میکند واقعیت را دستکاری کند و تصویری وارونه از حقیقت ارائه دهد. ما تا حد زیادی از ابعاد این جنگ شناختی غافل مانده بودیم و حتی در مواردی خود نیز تحتتأثیر آن قرار گرفتیم؛ وضعیتی که دامنه آن به برخی از اندیشمندان ما نیز کشیده شد. این امر بیدلیل نیست، چراکه طراحان این جنگ با تکیه بر اهمیت تبلیغات و با بهرهگیری از شبکهای گسترده از رسانهها، سالهاست بهصورت هدفمند در این میدان فعالاند. گفته میشود حدود ۲۰۰ رسانه با محوریت تولید و انتشار محتوا از جمله شبکههایی مانند ایران اینترنشنال، بیبیسی و دیگر رسانههای مشابه بهطور مستمر علیه ایران روایتسازی کردهاند.
وی افزود: این مجموعه افزون بر حضور پررنگ در رسانههای رسمی با اتکا به لشکری از کنشگران فضای مجازی، اینفلوئنسرها و تولیدکنندگان محتوا در شبکههای اجتماعی، دامنه اثرگذاری خود را گسترش داده است. طبیعی است که در چنین فضای انبوه و پیچیدهای، جنگ شناختی با تکیه بر کثرت و قدرت رسانهای، روایتی را بهعنوان روایت غالب و ظاهراً پیروز به مخاطب القا کند. اما آنچه این روایتها القا میکردند با واقعیت میدانی فاصلهای آشکار داشت.
او با اشاره به اینکه ترامپ نیز بر پایه همین روایتها به تحلیلی نادرست رسید و دچار خطای محاسباتی شد، اضافه کرد: این خطای محاسباتی را میتوان در چارچوب مفاهیم روانشناختی نیز تحلیل کرد؛ در روانشناسی این وضعیت را نوعی «انکار فِتیشیستی» میدانند. موقعیتی که در آن فرد میداند با امری ساختگی روبهروست، اما همچنان آن را باور میکند. تکرار مداوم یک دروغ، آن را حتی برای سازندگانش به «حقیقت ثانویه» بدل میکند؛ تا جایی که انکار آن نیز دشوار میشود. به واقع ترامپ و اطرافیانش تحت تاثیر دروغهایی قرارگرفتند که از طریق این جنگ شناختی مطرح کردند.
این نمایشنامهنویس و کارگردان همچنین مطرح کرد: در چنین فضایی ما نیز در حوزه جنگ شناختی با نوعی کاهلی و کمتوجهی مواجه بودیم؛ تحلیلگران و نخبگان ما کمتر به این عرصه ورود جدی کردند. حال آنکه این موضوع مستقیماً با هویت درهمتنیده شده است. وقتی ابزارهای دفاع از هویت بهدرستی شناخته و بهکار گرفته نشوند، روایتها نیز دچار اختلال میشوند.
وی با تأکید بر پیوند هویت ایرانی و دینی افزود: یکی از نکات مهمی که در تجربه جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان آشکار شد، درهمتنیدگی ایرانیت و اسلامیت است. این دو نهتنها در تقابل با یکدیگر نیستند که یکدیگر را تکمیل میکنند. همچنین باید توجه داشت که دفاع از ایران، محدود به یک گروه یا مذهب خاص نیست و اقشار مختلف با باورهای گوناگون در این مسیر همراه شدهاند. از این منظر ما با مفهومی فراتر به نام «جغرافیای فرهنگی ایران» مواجهیم؛ حوزهای وسیع که اگر در خدمت روایتسازی قرار گیرد، میتواند معادلات جنگ شناختی را تغییر دهد.
نویسنده نمایشنامه «بهرام چوبینه» ادامه داد: بنابراین در روایت این جنگ، باید از سطح رخدادهای مقطعی فراتر رفت و به «روایت تمدن» رسید؛ روایتی که نشان میدهد ایران در سدههای اخیر آغازگر جنگی نبوده و بیشتر در موقعیت دفاع و مقاومت قرار داشته است. اینجاست که روایت مقاومت، بهطور طبیعی از دل روایت تمدنی برمیخیزد.
گودرزی همچنین در بخش دیگری از سخنان خود فرصت را برای بازنگری در مفهوم «وطن» مناسب دانست و گفت: وقتی از خاک و وطن سخن میگوییم، با یک گستره فرهنگی مواجهیم: مجموعهای از خاطرات مشترک، تجربههای زیسته، آیینها، مناسک، باورها و عناصر هویتی که اقوام مختلف در آن سهیماند و در کنار هم «وطن» را میسازند. این همان نقطهای است که برخی تحلیلگران محاسبهگر غربی با رویکردهای دودوتاچهارتایی، سوداگرانه و تقلیلگرایانه در درک آن ناتوان میمانند.
شکر خدا گودرزی در پایان ریشههای تاریخی و فرهنگی را که در لایههای عمیق جامعه ایرانی حضور دارد، مهم دانست و گفت: تحلیل فرهنگی، برخلاف تحلیلهای صرفا عددی و مادی، نیازمند فهم لایههای عمیقتری از هویت است و دقیقا همینجاست که غربیها دچار خطا شدند و این ناتوانی به «پاشنه آشیل» تحلیلهایشان بدل شد. تصور آنها این بود که میتوانند در مدت کوتاهی مثلاً طی چند روز این جنگ را به نتیجه برسانند؛ اما آنچه این محاسبه را برهم زد لایههای عمیق هویتی و فرهنگی ایران بود. همین امر نیز مهمترین خطای راهبردی دشمنان در مواجهه با ایران است.