محمدعلی جمالزاده، پدر داستاننویسی نوین ایران نام گرفته است. «یکی بود، یکی نبود»، «غیر از خدا هیچکس نبود»، «خلقیات ما ایرانیان»، «سر و ته یه کرباس» و «تلخ و شیرین» تنها عنوانهایی از سیاهه بلند آثار این نویسنده ایرانی اند. به مناسبت سالگرد درگذشت او، نقش و تاثیر وی را در تاریخ و ادبیات ایران از علی دهباشی و سعید فیروزآبادی جویا شدیم.
بومیترین و مدرنترین نویسنده
علی دهباشی درباره جمالزاده میگوید: «محمدعلی جمالزاده با اینکه بیشترین سالهای عمر خود را در خارج از ایران گذراند، اما هیچ نویسندهای را در زبان فارسی نمیشناسیم که ایران را به اندازه وی بشناسد. جمالزاده از کودکی با پدرش، سید جمالالدین واعظ اصفهانی، نشست و برخاست داشت و از آن طریق توانسته بود بیشترین شناخت را از فرهنگ ایران به دست آورد. از سوی دیگر، این نویسنده بزرگ عمیقا اعتقاد داشت که از سن پایین باید ایران را شناخت و بعد درباره آن نوشت. پدر جمالزاده از معروفترین واعظان دورانش بود و حضور وی در کنار پدرش باعث شد در معرض دیدهها و شنیدهها باشد و این موضوع باعث شد علاقه بسیاری نسبت به فرهنگ عامه پیدا کند، به طوری که کتاب «فرهنگ لغت عوامانه» را نوشت. نخستین بار لغات عامیانه از سوی جمالزاده در داستانهای ایرانی وارد شد و نخستین داستان مدرن فارسی با این جمله شروع میشود که «در هیچ جای دنیا مثل ایران، تر و خشک را با هم نمیسوزانند.»
دهباشی که منتخب هیات امنای چاپ آثار محمدعلی جمالزاده است، معتقد است: «او نویسندهای است که در سالهایی که دور از ایران بود با مکاتبه روزانه با همه نویسندگان معاصر و هر فردی که به وی نامه مینوشت، ارتباط تنگاتنگی با ایرانیان داشت. نگاه منتقدانه جمالزاده را میتوان به زندگی وی در غرب مربوط دانست. او علت عقبماندگی آن روزهای ایران را در آثارش منعکس میکرد. کتابهای جمالزاده به تمامی زبانها ترجمه شده اند و بدون شک جمالزاده بومیترین و مدرنترین نویسنده ایران بوده است. هنوز دستنوشتههای بسیاری از وی در دست است که «نامههای جمالزاده» در 10 جلد تا سال آینده از سوی انتشارات سخن منتشر خواهد شد.»
راه جدیدی در ادبیات
سعید فیروزآبادی، استاد زبان آلمانی و شرقشناس هم اعتقاد دارد: «جمالزاده را باید سرآغاز داستاننویسی ایران از آغاز قرن 14 خورشیدی و پیش از آن دانست که حال و هوای ایران را به خوبی میشناخت. زمینه نوشتههای جمالزاده هم مانند دیگر تحصیلکردگان اروپا، تحت تاثیر ادبیات آن منطقه ادامه یافت که پیشتر در دوره مشروطه شکل گرفته بود.» این ایرانشناس میافزاید: «جمالزاده با پیکره اصلی جامعه به واسطه پدرش، سید جمال واعظ اصفهانی، معروف به صدرالمحققین، از رهبران مشروطه و نویسنده ارتباط داشت. کتاب معروف «رویای صادقه» را به پدر جمالزاده نسبت میدهند. جمالزاده پس از قتل پدرش در بروجرد به فرمان محمدعلیشاه، به لبنان رفت و در دانشگاه تحصیل کرد. در جوانی روزنامهای به نام «الا د ویز» منتشر میکرد و شعری در آن به چاپ رساند و خود را فدایی ایران معرفی کرده و مینویسد که فرزند انقلاب مشروطهاست و به این ترتیب پایههای ادبی جمالزاده در این دوران شکل میگیرد.»
وی میگوید: «جمالزاده در دانشگاه لوزان سوییس، حقوق خواند و در این دوران گرایشهای ملیگرایانه در نوشتههایش نمود دارد. در 1915 به کمیته ملیون پیوست که مورد حمایت وزارت امور خارجه آلمان بود. این کمیته از ایرانیان برای مبارزه با دشمنان آنان، انگلیس و روسیه تزاری دعوت میکرد. جمالزاده چندی بعد همراه با ابراهیم پورداوود به کرمانشاه آمد و روزنامه «رستاخیز» را چاپ کرد، اما با اشغال آنجا از سوی روسیه، از مسیر ترکیه به برلین گریخت. جمالزاده در برلین به همکاری با سری اول نشریه «کاوه» پرداخت و در این دوره چند اثر علمی مانند «گنج شایگان» منتشر میکرد که گزارش کاملی از وضعیت اقتصادی ایران بر اساس پژوهشهای آلمانی است. این کتاب اطلاعات بسیار دقیقی درباره بازارهای ایران در آن دوران در خود دارد. «تاریخ روابط روس و ایران» کتاب پژوهشی دیگری از جمالزاده است که آن هم بر پایه اطلاعاتی تدوین شد که آلمانیها در اختیار وی گذاشته بودند. وی اثر نیمهکارهای هم با عنوان «مزدک» در دست داشت. این آثار، تنها بخشی از فعالیتهای جمالزاده بهشمار میآمدند اما جمالزاده سال 1921 برای نخستینبار داستان «فارسی شکر است» را در پاورقی نشریه «کاوه» به چاپ رساند. موضوع اصلی «فارسی شکر است» بیگانگی با زبان مردم ایران بود. این اثر بیانیه جمالزاده برای نوشتههای بعدی وی محسوب میشد.»
فیروزآبادی با اشاره به شکست آلمان در جنگ جهانی دوم، اضافه میکند: «پس از جنگ، جمالزاده از سوی سفارت ایران مسوول سرپرستی دانشجویان ایران در آلمان شد و نشریاتی در حوزههای علم، هنر و فرهنگ به چاپ رساند. وی در دوره رضاخان در چند نشریه انتقادی مطالبی نوشته بود و پس از آن سکوت اختیار کرد به همین دلیل آثار فارسی وی تا سال 1320 در ایران اجازه انتشار نیافتند. جمالزاده تا سال 1338 کتابهای بسیاری نوشت و داستانهایش به صورتهای گوناگون به چاپ رسیدند. وی سال 1310 در سازمان بینالمللی کار در ژنو استخدام شد و فعالیتهای بسیاری در آن حوزه انجام داد که قوانین کار در ایران هم بخشی از تلاشهای وی محسوب میشوند. جمالزاده در خاورمیانه هم بسیار فعال بود.»
این پژوهشگر زبان آلمانی میافزاید: «نکته دیگر در آثار جمالزاده، تعهد در ادبیات است، به طوری که آنچه در ذهن داشته، نشان از علاقه به فرهنگ ایران است. وی در آن دوران با تالیفات و تصنیفات تازه به کالبد سرد شده ادبیات ایران جان تازهای دمید و بازار از رونق افتاده ادبیات را رواج و زینت خاصی بخشید. سبک نگارش جمالزاده دربردارنده اصطلاحات عامیانه تا آن زمان بوده است. ترجمه جمالزاده از کتاب «ویلهلم تل» نوشته شیللر که از نخستین نویسندگان آلمانی است در همان سال ترجمه با پنج کتاب نقد مواجه شد که نشان از اهمیت ترجمه این کتاب از سوی وی دارد.»
فیروزآبادی میگوید: «بزرگ علوی معتقد است که گستره آثار جمالزاده جنبههای مهم حیات فرهنگی وی را دربرمیگیرد. جمالزاده تقریبا همان راهی را رفته که نویسندگان مجار و چک رفتهاند و زبان عامیانه مردم در آثار وی وجود دارد و از سوی دیگر رفتار همین مردم را نقد میکند.» این ایرانشناس اعتقاد دارد: «آنچه در آثار وی، از «فارسی شکر است» تا هریک از داستانهای دیگر جمالزاده میبینیم، نقد رجال سیاسی و بدبختیهای مردم عادی است. وی منتقدی بسیار سختگیر نسبت به اوضاع روز اجتماعی خود محسوب میشود که انتقادش به درون اجتماع است با این حال این نویسنده پیشگام، گاه نقدش بیش از حد رنگ شعاری میگیرد و میزان استفاده از ادبیات عامیانه در نوشتههایش گاه مخاطب را دلزده میکند، اما با تمام این مسائل جمالزاده بیشک راه جدیدی در ادبیات ایران گشود.»
پر بازدیدها
بازدید 83135
متنی که به قول رهبر شهید انقلاب پس از هشتصد سال همچنان تازه است