زهرا محسنیفرد در نشست نقد و بررسی کتاب «اتل متل نانی نی» با تأکید بر لزوم لذتمحور بودن شعر کودک گفت: شعر کودک گاهی تنها برای لذت است و اگر بچه از آن کیف کند، کتابخوانی به بخشی از سبک زندگیاش تبدیل میشود.
به گزارش ستاد خبری هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، نشست نقد و بررسی کتاب «اتل متل نانی نی» (اثر شایسته تقدیر مشترک بخش شعر کودک و نوجوان بیستمین جشنواره بینالمللی شعر فجر) صبح یکشنبه سوم خرداد (۱۴۰۵) همزمان با نهمین روز از هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران، با حضور طیبه شامانی، شاعر اثر و زهرا محسنیفرد، منتقد، کارشناس رسانه و پژوهشگر حوزه کودک و نوجوان، در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران برگزار شد.
مهجوریت شعر کودک
زهرا محسنیفرد در آغاز این نشست، بحث خود را با آسیبشناسی جایگاه شعر کودک در جامعه امروز آغاز کرد و گفت: شعر کودک در جامعه امروز ما مهجور است و روزبهروز مهجورتر میشود. نگاه ما به ادبیات کودک و نوجوان را میتوان از منظرهای گوناگون بررسی کرد: گاه از منظر روانشناسی به آن مینگریم و تأثیر شعر را بر روان، رفتار و الگوهای رفتاری کودک میسنجیم؛ گاه از وجه ادبی به آن میپردازیم و میبینیم که آهنگین بودن شعر چگونه به زبانآموزی کودک کمک میکند و دایره لغاتش را افزایش میدهد؛ اما در رویکرد جامعهشناختی، ما از نیاز جامعه به شهروند کتابخوان سخن میگوییم؛ از اینکه جامعه به کسی نیاز دارد که شعر بداند و لطافت شعر را بفهمد.
وی همچنین به پیوند عمیق ایرانیها با شعر اشاره کرد و ادامه داد: مردم ما بسیار شعر دوست هستند و زبانشان شاعرانه است. من بهتازگی از هوش مصنوعی خود خواستم یک دوره آموزشی زبان انگلیسی برای من طراحی کند و با من انگلیسی حرف بزند. او مرتب به من میگوید که حرف زدن عادی شما ایرانیها شاعرانه است. من جملهای بسیار ساده میگویم و او پاسخ میدهد که همین جمله هم شاعرانه است. کلمات و ادبیات ما در پیوندی عمیق با شعر قرار دارد.
محسنیفرد سپس به موضوع انتخاب کتاب در طبقه متوسط جامعه اشاره کرد و گفت: اکنون با طبقهای در ایران روبهرو هستیم، که علاقهمند است فرزندش کتاب و بویژه کتاب شعر بخواند. این طبقه ممکن است خودش اهل کتاب خواندن نباشد، ولی دلش میخواهد فرزندش کتاب بخواند و برایش کتاب میخرد. برای همین است که در نمایشگاههای کتاب، شلوغترین و پرفروشترین بخش، بخش کتاب کودک و نوجوان است؛ اما نکته اینجاست که این میان، وجه نمایشی بر این علاقه غلبه دارد. کتاب خواندن بچه برای بسیاری از والدین به سرمایهای نمادین تبدیل شده است؛ به جای اینکه برای بچه «اتل متل نانی نی» بخوانند، از او میخواهند یک غزل حافظ بخواند. حافظ عزیز ما این شعرها را برای بچه پنجساله نگفته است. فردوسی بزرگوار هم زمانی که درباره رابطه سیاوش و سودابه سخن میگفت، مخاطبش بچه پنجساله نبود؛ اما والد و حتی بسیاری از مراکز فرهنگی، برای بچههای سه-چهار ساله نقالی ترتیب میدهند و هرچه بچه کوچکتر باشد، وجه نمایشی ماجرا برایشان پررنگتر میشود.
وی به چالش اقناع والدین برای انتخاب کتاب مناسب اشاره کرد و ادامه داد: وقتی میخواهم به والدی شعر کودک را معرفی کنم، ساعتها طول میکشد تا والد را قانع کنم. کودکی که مخاطب خانم شامانی است، خودش برای خودش کتاب انتخاب نمیکند. مادر یا معلمش کتاب را انتخاب میکند. من باید به او توضیح دهم که بچه با «اتل متل» ریتم میفهمد، با پاهایش میتواند ریتم را بکوبد، کلمات ساده را درک میکند، میدود و لذت میبرد و شعر را تکرار میکند. وقتی این پیوند با شعر در سالهای نخست کودکی شکل بگیرد، همان بچه ده ساله که شد، از حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا لذت خواهد برد و زبان و روان و بیانش تا اندازهای شاعرانه خواهد شد.
محسنیفرد با استناد به پژوهشهای اجتماعی در زمینه شعر و ادبیات افزود: پژوهشهای اجتماعی نشان میدهد انسانی که با شعر و کتاب در ارتباط است، نوعی از مواجهه با واقعیت اجتماعی را دارد که دیگران از آن بیبهرهاند. میزان تحمل کردن، تفکر کردن، تخیل کردن، همدردی کردن و همذاتپنداری او با دیگران متفاوت خواهد بود. به همین دلیل، شعر کودک میتواند یکی از ابزارهای بهبود و کنترل آسیبهای اجتماعی در جامعهای باشد که میزان خشم در آن رو به افزایش است.
وی با ابراز نگرانی از وضعیت زبان فارسی در میان فارسیزبانان گفت: زبان فارسی از یک سو آماج هجمه زبانهای مهاجر، بهویژه انگلیسی، قرار گرفته است. شما با کودک و نوجوانی روبهرو هستید که برای بیان دنیای خود اغلب از کلمات انگلیسی استفاده میکند. زبانی که قرار است به نسلهای بعد منتقل شود، در حال خالی شدن از ضربالمثل و شعر و پر شدن با الفاظ رکیک و کلمات بیگانه است. این دیگر تنها یک دغدغه فرهنگی نیست و یک مسئله اجتماعی محسوب میشود. باید به خاطر داشته باشیم که زبان ابزار اندیشه است؛ من با زبانم فکر میکنم. وقتی بچهای از سه-چهار سالگی اسیر زبان انگلیسی میشود و واژههای فارسی را نمیداند، یعنی دارد به زبانی دیگر فکر میکند.
محسنیفرد ادامه داد: شعرهای خانم شامانی بیش از هر چیز به جهت سادگی و جذابیت برای مخاطب خردسال مناسب است. برای مخاطب بزرگسال، ابهام و پیچیدگی یک مزیت است، اما برای خردسال همین پیچیدگی باعث میشود نتواند با کتاب ارتباط برقرار کند. من تصویرگریهای کتاب را بسیار دوست داشتم، چون آن را در پیوند با تصویر ایرانی، خانواده ایرانی و فضای ایرانی دیدم. رنگ و لعاب و کیفیت کتابسازی کتاب را هم پسندیدم. این کتاب از آن کتابهایی است که از دست بچههای خردسال جان سالم به در میبرد و سرشار از صحنهها و تصاویر شاد است. بهعنوان منتقد هیچ نقدی به کتاب ندارم.
وی با اشاره به تقدیر از این کتاب در جشنواره بینالمللی شعر فجر گفت: داوران کمتر جرئت میکنند به یک کتاب خردسال جایزه بدهند. معمولاً حجم و اندازه کتاب برایشان مهم است. وقتی داوری یک کتاب خردسال را انتخاب میکند، باید بسیار مطمئن باشد که بعداً میتواند از آن دفاع کند. این کتاب از میان یک مجموعه انتخاب شد و پرسش اینجاست که چرا دیگر کتابهای آن مجموعه برگزیده نشدند. ما گمان میکنیم برای بچههای صفر تا سه سال میتوان هر چیزی را در قالب شعر بیان کرد. اما اینطور نیست.
محسنیفرد در بخش دیگری از سخنان خود بر لذتمحور بودن شعر کودک تاکید کرد و ادامه داد: ما باید این گزاره را جا بیندازیم که کتاب و ادبیات و شعر برای لذت است. میپرسند شعر کودک چه فایدهای دارد، میگویم هیچ فایدهای ندارد جز اینکه بچهها از شنیدن آن کیف میکنند. اگر بچهها کیف کنند و لذت ببرند، کتابخوانی بخشی از سبک زندگی و عادتهایشان میشوند. آنگاه است که شعر خردسال میتواند فایده هم داشته باشد. مهمتر از هر چیز، خود کتاب و مسئله خواندن و کلمه است، نه اینکه چه چیزی در این کتاب آموزش داده میشود. باید بپذیریم که کتاب در دنیای کودک و نوجوان امروز رقبای جدیای دارد. بچهها به تصویر و ویدئوهای کوتاه بیشتر از کتاب فرصت میدهند. شاید ما هم باید بیشتر از تصویر استفاده کنیم تا آدمها را به کلمه دعوت کنیم.
زهرا محسنیفرد با اشاره به پیشینه فرهنگی شعر و آوا در ایران ادامه داد: ما در ایران آواکار داریم. من اصالتاً بوشهری هستم. ماهیگیر بوشهری وقتی تور را بالا میکشید، ریتمیک شعر میخواند. کشاورز شمالی شعر میخواند. فرشباف وقتی فرش میبافت، شعر میخواند. اکنون اینها کجایند؟ این فرهنگ عمیق ایرانی در حال نابودی است. کتاب کودک در نهایت سادگی به جزئیات مهمی از همین فرهنگ میپردازد. در گذشته، زندگی با همین شعرها قابل تحملتر میشد. ایرانیها با آواها کار را برای خود آسانتر میکردند. شعر کودک باعث میشود بچهها با آواها خو بگیرند.
وی با اشاره به نقش شعر در افزایش تابآوری کودکان گفت: ما در جهانی زندگی میکنیم که باید تاب بیاوریم. شعر کودک تابآوری ما را افزایش میدهد. وقتی بچه من دارد موهایش را شانه میکند و شعر میخواند، تابآوریاش بالا میرود. ما باید بپذیریم که بچههای ما در شرایط خاصی زندگی میکنند. ما از دیرباز درگیر جنگ بودهایم. من بچه بوشهرم و از همان سالها باید خاک را از پرتغالیها میگرفتیم تا همین امروز. برای اینکه بچه در این جهان سخت زندگی کند، شعر یکی از راههای تابآوری برای اوست.
شعرهایی از زبان خود بچهها
طیبه شامانی در ادامه این نشست، به روند سرایش این کتاب پرداخت و گفت: من بیش از دو سال برای همین چند شعر وقت گذاشتم. پیشنهاد اولیه از مصطفی رحماندوست بود که برای مجله نبات شعرهایی بنویسم که درباره کارهایی باشد که بچه خودش میتواند انجام دهد. برای هر کدام از این شعرها با همه بستگان و دوستانی که بچه صفر تا سه سال داشتند تماس میگرفتم تا ببینم مثلاً بچه میتواند لیوان را در دستش بگیرد یا آب را در گلدان بریزد یا خیر. به جای اینکه از زبان والد بنویسم، این شعرها را از زبان خود بچهها نوشتم تا تواناییهایشان را بگویند. این کار اعتماد به نفس بچهها را بالا میبرد.
شامانی در بخش دیگری از سخنان خود به یک مشکل مهم در برخی از کتابهای کودک اشاره کرد و ادامه داد: یک مجموعه از شاهنامه را به نثر درآورده بودند و فقط تصویرهایش کودکانه بود. من گفتم اگر میشود با ناشر صحبت کنیم که این کتاب چاپ نشود. بچه پنج-شش ساله چه چیزی از خلوت اساطیر شاهنامه با همسرانشان در شب ازدواج میفهمد؟ در این کتاب درباره مجالس شراب و اینها نوشته شده بود. من بسیار متأسف شدم. گفتم کاش ارگانی داشتیم که پیش از چاپ میتوانست به ناشر نه بگوید و جلوی انتشار این آثار را در حوزه کتاب کودک و نوجوان بگیرد. خانوادهها فقط دوست دارند، بگویند ما بچه کتابخوان داریم، نگاه نمیکنند محتوای کتابی که انتخاب میکنند چیست؟
چگونگی بهره بردن از ادبیات کهن برای کودکان
در ادامه این نشست، کبری بابایی، رئیس امور کودک و نوجوان معاونت شعر و ادبیات داستانی خانه کتاب و ادبیات ایران، پرسشی خطاب به زهرا محسنیفرد مطرح کرد و گفت: آیا همیشه، اینکه ما ادبیات کهن را در شعر کودک بیاوریم غلط است؟ چند وقت پیش آقای دهریزی نکتهای گفتند که برای من جالب بود. ایشان معتقد بودند بچههای صفر تا سه سال تازه شبکههای نورونی مغزشان در حال شکلگیری است و حتی اگر اخبار تلویزیون هم برایشان پخش شود، چون کلمه دریافت میکنند، برایشان آورده زبانی دارد. آیا با این ویژگی میشود توجیه کرد که به سراغ ادبیات کهن برای خردسال برویم؟ یا باید با درک این آسیبها کنترلشدهتر به این قضیه فکر کنیم؟
زهرا محسنیفرد در پاسخ به این پرسش گفت: من این افتخار را داشتم که در رونمایی کتاب «شاهنامه بهاضافه پاورقی» حضور داشته باشم و همانجا با آقای دهریزی هم صحبت کردم. برنامه نقالی هم داشتیم و درباره اسطوره گفتوگو کردیم. حتماً ما در شاهنامه و قرآن قصههایی داریم که برای بچه خواندنی است؛ اما باید ببینیم کجای این قصه مسئله بچه است. کدام بخش داستان قابلیت تعریف کردن برای کودک را دارد.
وی برای روشنتر شدن بحث، مثالی از یک بازنویسی موفق زد: من مجموعهای با نام «دو خط از شاهنامه» دیدم که داستان زال را اینطور شروع کرده بود: «اگر بچهای بودی که با همه فرق میکردی و متفاوت بودی، چی میشد؟» اصلاً اشاره نکرده بود که زال را روی کوه رها کردند. گفته بود: «اگر میبردنت بالای کوه، اگر پرنده مهربانی پیدا میشد که تو را بزرگ کند، چی میشد؟ اگر به تو آب میداد، چی میشد؟ میشدی پهلوان. بعد اگر مامانت دنبالت میآمد و برمیگشتید، چقدر خوشحال میشدی؟» رستم هم با همین عبارتها آمده بود. ما نمیگوییم بچه نباید با ادبیات کهن مواجه شود. مسئله این است که بچه باید با زاویه دید مناسب با آن روبهرو شود.
محسنیفرد با تأکید بر اهمیت «بازآفرینی» در ادبیات کهن کودک گفت: یکی از مسائل ما در ایران این است که بازنویسی متون کهن خوب انجام نمیگیرد. ما میتوانیم از ادبیات کهن الهام بگیریم، اما مسئله بازآفرینی و بازنویسی در ایران مسئله قابل توجهی است. در حوزه کودک و خردسال مهم است که چه خوانشی باید از این قصه ارائه شود؟ کجایش مسئله بچه است؟ کدام بخش داستان قابلیت تعریف کردن برای کودک را دارد؟ سفیدبرفی و سیندرلا را همه ما به یاد داریم، اما نه عین داستانهای قدیمی؛ اینها بازنویسی شدهاند.
وی با اشاره به اهمیت گزینش واژگان متناسب با سن کودک ادامه داد: در آکسفورد یک لغتنامه وجود دارد به نام «هزار واژه اول کودک». شاعر و نویسنده کودک و نوجوان باید از چنین منابعی استفاده کند. من در یک سن به بچه میگویم «ربود»، در سن دیگر میگویم «دزدید»، در سنی دیگر میگویم «از دیده پنهان شد» و زمانی میگویم «گم شد». اینکه من در چه بازه سنی چه واژهای استفاده میکنم، اهمیت دارد. اگر واژه جدیدی به بچه بدهم که باعث ابهام و سردرگمیاش شود، آن را پس میزند و میرود سراغ چیزهای سادهتر؛ سراغ بازی کامپیوتری، سراغ موبایل مادرش، سراغ انیمیشن و...
محسنیفرد در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به واقعیتهای بازار نشر کودک و نوجوان گفت: فضای بازار نشر کتاب کودک و نوجوان متأثر از بازار است، متأثر از نیاز نیست. یعنی هرچه در بازار بفروشد، ناشر سراغ همان میرود. تقصیر ناشر هم نیست. این چرخه باعث میشود دو قطبیها در حوزه کتاب کودک و نوجوان تشدید شود. ما داریم از شمار آدمهایی که میتوانند تعامل کنند و زبان یکدیگر را بفهمند، کاسته میشویم.
وی همچنین به ارزش خواندن شعر کودک برای بزرگسالان نیز اشاره کرد: شعر کودک ما را به کودک گمشده درونمان نزدیک میکند. متأسفانه بهویژه مردان ایرانی در جلسات تراپی مشخص میشود که کودک درونشان مرده است. این کتاب تنها برای مخاطب خردسال نیست، میتواند مخاطب بزرگسالی هم داشته باشد که میخواهد با کودک درونش ارتباط برقرار کند.
ضرورت حضور تسهیلگران کتاب
محسنیفرد در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به چالشهای توزیع و معرفی کتاب کودک و نوجوان گفت: اگر بهترین کتابها هم چاپ شوند، اما توزیع خوبی نداشته باشند و تیم رسانهای پشتیبان آنها نباشند، دیده نخواهند شد. امروز دیگر تنها یک کتاب خوب با شعر خوب و محتوای خوب و تصویرگری خوب کافی نیست. ما به کسانی نیاز داریم که بدانند چطور یک کتاب را به دنیای مخاطب مخصوص آن اثر وارد کنند. این کار یک حرفه و تخصص است.
وی همچنین به ضرورت فعالیت «تسهیلگران کتاب» اشاره کرد و ادامه داد: ما نیاز داریم حلقه مروجان و تسهیلگران کتاب به زیستبوم نشر کودک و نوجوان اضافه شود. من به متولیان فرهنگی پیشنهاد دادم همانطور که انجمن ناشران و انجمن نویسندگان داریم، باید انجمن مروجان کتاب هم داشته باشیم. فروشنده کتاب با فروشنده بوتیک باید فرق داشته باشد. باید وقتی والدی به کتابفروشی میآید کسی باشد که به او مشاوره انتخاب کتاب مناسب با فرزندش را بدهد. من یک کارگاه دو ساعته برگزار میکنم و به والدین میگویم این ناشرهای خوب هستند، این مترجمان خوب، این نویسندگان خوب، این تصویرگران خوب، این موضوعات مناسب و این هم بازه سنی. اما با این همه، وقتی به کتابفروشی رفتید، در سایتها جستوجو کنید، نظرات را ببینید. کتاب که چیپس و پفک نیست. ما به تسهیلگر کتاب در فروشگاهها و مراکز فرهنگی نیاز داریم.
محسنیفرد در ادامه با اشاره به خلأ نمایشنامه کودک در ایران گفت: ما در ایران نمایشنامه کودک بسیار کم داریم. یکی از ژانرهایی که میتواند بچه را در جایگاه فعال بگذارد، نمایشنامه است. بچه دوست دارد نقشآفرینی کند و فقط مصرفکننده نباشد. ما باید ناشران و گروهی از نویسندگان را به سمتی ببریم که برای بچههای ما نمایشنامه خوب بنویسند.
وی در پایان با طرح مفهوم «رویکرد حل مسئله» بیان کرد: ما در فرهنگ ایرانی همیشه دنبال مقصر میگردیم. همه جایگاه قربانی را میگیرند و میگویند تقصیر من نیست. اما به جای این پرسش که «تقصیر کیست»، باید بپرسیم «حالا من چه کار میتوانم بکنم؟» ما از طریق کتاب کودک و نوجوان و شعر کودک و نوجوان باید رویکرد حل مسئله را به بچههای ایرانی منتقل کنیم. باید بیاموزیم که وقتی با یک مسئله روبهرو میشویم، دنبال مقصر نگردیم، بگردیم ببینیم چه راهی برای حل کردن این مسئله وجود دارد.
هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران از بیستوششم اردیبهشت با شعار «بخوانیم برای ایران» در نشانی book.icfi.ir آغاز به کار کرد و تا پایان روز دوشنبه چهارم خرداد (۱۴۰۵) به کار خود ادامه خواهد داد.