سخنرانان در آیین رونمایی از کتابهای آثار برگزیده بخش «ماه مجلس» هجدهمین جایزه ادبی جلال آلاحمد و بیستمین جشنواره بینالمللی شعر فجر، به صحبت درباره چگونگی سرودن و نوشتن از حضرت ختمی مرتبت(ص) پرداختند.
به گزارش روابط عمومی و امور بینالملل خانه کتاب و ادبیات ایران، نشست رونمایی از دو کتاب «ماه مجلس؛ اشعار جمعی از شاعران به مناسبت هزار و پانصدمین سالگرد ولادت پیامبر(ص)» و «قربان زرپران؛ داستانهای جمعی از نویسندگان به مناسبت هزار و پانصدمین سالگرد ولادت پیامبر(ص)» با حضور مرتضی امیری اسفندقه، مجید قیصری؛ دبیرعلمی هجدهمین جشنواره ادبی جلال آلاحمد و غلامرضا طریقی؛ مدیرکل دفتر ادبیات و زبان فارسی معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سرپرست معاونت شعر و ادبيات داستاني خانه كتاب و ادبيات ايران در سرای اهل قلم برگزار شد.
«ماه مجلس» و «قربان زرپران» به ترتیب کتابهای مجموعه آثار برگزیده بخشهای جنبی بیستمین جشنواره بینالمللی شعر فجر و هجدهمین دوره جایزه ادبی جلال آلاحمد هستند که به تازگی از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شدهاند. به مناسبت هزاروپانصدمین سالگرد میلاد پیامبر اعظم(ص)، هجدهمین دوره جایزه ادبی جلال آلاحمد و بیستمین جشنواره بینالمللی شعر فجر بخش جنبی ویژهای با عنوان «ماه مجلس» برگزار کردند.
مرتضی امیریاسفندقه در این نشست گفت: خمیرمایه شعر، عشق است. اگر عشق نباشد، نمیتوان حتی درباره یک برگ صحبت کرد، تا چه برسد به جان شیفته و شفافی چون حضرت ختمیمرتبت. عشق باید در وجود شاعر باشد تا در باب شادی، غم، خشم، آرامش و در هر باب دیگری صحبت کند. هر چه عشق بیشتر باشد، معرفت بیشتر است و هر چه معرفت بیشتر باشد، عشق بیشتر. این دو با هم رابطه چشمدرچشم دارند.
وی افزود: در آثار حسین منزوی اشعار عاشقانه خاصی میبینید. مثلا «دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست/ آنجا که باید دل به دریا زد همینجاست». آنچه باعث شده این شعر خوش بیاید، عشقی است که در وجود منزوی بود. این شاعر وقتی او برای حضرت ختمیمرتبت شعر میگوید، نیز باشکوه است: «ای برگزیده همه انتخابها / قرآن تو کتاب تمام کتابها». چرا باشکوه است. چون عشق در وجودش است. این مطلب در کل غزلهایش نیز متجلی است. اگر عشق در کار هنرمند باشد و از آن مراقبت کند، شعر، شعر میشود. اینگونه نیست که همه عاشق باشند. چون «از سوز محبت چه خبر اهل هوس را/ این آتش عشق است نسوزد همه کس را». امید که این فن شریف، چون هنرهای دگر، واجب هرمان نشود.
امیری اسفندقه ادامه داد: هر شاعری که در باب حق و انبیا و اولیا، سخن گفته، باید عاشق باشد. مولوی که چنین ابیاتی دارد: «مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم/ دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم» وقتی به نام مبارک حضرت ختمی مرتب میرسد، شاهکاری چون: «نام احمد نام جمله انبیاست/ چون که صد آمد نود هم پیش ماست» را میسراید. این عشق وجودی است. باید پاسخ این پرسش را که آیا اشعاری که درباره پیامبر(ص) سروده شده توانسته همه وجود ایشان را متجلی کند؟ در کتابهایی پیدا کنید که صاحبان آن کتابها عاشق بودهاند. عشق مجال را برای گفتن فراهم میکند. اگر عشق وجودی باشد، این کتابها هست؛ اگر نباشد، شاید نه این کتابها، بلکه هر کتاب دیگری، فقط منجر به قتلعام درختها بشود.
شعر ناب ترجمهپذیر نیست
امیری اسفندقه در پاسخ به پرسشی درباره ترجمهپذیری شعرهای مجموعه شعر «ماه مجلس» گفت: شعر خوب، شعر ناب، شعر بیدروغ، شعر بینقاب، ترجمهپذیر نیست. همه بزرگان ادب معاصر معترفاند که شعر ناب ترجمهپذیر نیست. شعری که آرایههای ادبی فراوان دارد ترجمه نمیشود؛ مراعاتنظیر، جناس تام و جناس ناقص و خیلی چیزها که اصلاً در بسیاری از کشورها وجود ندارد. حال ما چه کنیم؟ از ترجمه دست بکشیم؟ قطعا نه، چرا که حتما راهی برای این امر پیدا میشود. ما چگونه شعر آزادی را شناختیم؟ ما چگونه الیوت را شناختیم؟ با ترجمه.
شاعر مجموعه «سیاهمست سایه تاک» در ادامه با ذکر مثالی از ترجمه شعر گفت: بامداد ترجمه کرده بود که «ما بی چرا زندگانیم/ آنان به چرا مرگ خود آگاهانند». بعدها به اشتباه تعبیرش کردند که ما نمیدانیم برای چه زندهایم، ولی آنها میدانند چرا مردند. بامداد معتقد بود که شعر ترجمهپذیر نیست، با اینکه خودش تمام تلاشش این بود که خودش و شعر پارسی را به جهان معرفی کند. شعر باید آنقدر زیبا و شکوهمند باشد که خود مترجم خود باشد. شعر باید خودش راه به ترجمه پیدا کند. شعر واقعا ترجمهپذیر نیست؛ اما اگر قرار است ترجمه شود، شخصیتهای بزرگ و آرمانها در شعر، نباید توسط افراد بیآرمان معرفی شوند. افرادی که به همهچیز به شکل یک سوژه نگاه میکنند. حضرت ختمیمرتبت سوژه نیست، سوره است و باید تلاوتش کنیم.
امیری اسفندقه در ادامه به مذمت کتابسازی درباره رسولالله (ص) پرداخت: برخی میگویند دو غزل برای پیامبر(ص) گفتهام و یک ترکیببند. دوتا کار دیگر هم بنویسم تا آلبومم کامل شود. این اصلا خوب نیست. او جانی عزیز، شفاف و عاشق است، یک شیفتگی ناب که اگر من بخواهم او را تعریف بکنم، از بین میروم و در خود او فانی میشوم. ما هرکسی را بخواهیم تعریف کنیم، در ابعاد ذهن خودمان، در اندازههای ذهن خودمان ترسیم میکنیم. حال آنکه گفتند «گر در ترازویم نهی، میدان که میزان بشکنم». البته انبیا و اولیا میگویند ما ترازو را میشکنیم. ما در اندازههای ذهن تو ریخته شدیم، حالا میخواهی بگویی، از ما بگو. کسی نگفته نگو، ولی از ما بگو، از خودت نگو، از افکار خودت، از درک و دریافت خودت نگو. تو بگو، ما هم کمک میکنیم که بیشتر شود.
وی ادامه داد: «زلف آشفته و خوی کرده و خندانلب و مست / پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست / نرگسش عربدهجوی و لبش افسوسکنان / نیمشب دوش به بالین من آمد، بنشست». گوته نمیداند این یعنی چه. چون ما خودمان که فارسیزبانیم بعد فهمیدیم که مصرع اول با سه «واو» پایان میگیرد؛ مصرع دوم با دو «واو»، مصرع سوم با یک «واو» و مصرع آخر با هیچ «واو». این بیان نشان میدهد وی پاورچین پاورچین، آرام آرام، دارد میآید. این مهندسی زبان ترجمه شود، به همین زیبایی نخواهد بود؛ اما چون این نخواهد بود، ما ترجمه نکنیم؟ چرا، ترجمه کنیم، اما همانی را که او هست یا نزدیک به او هست، بگوییم و از خودمان چیزی به آن اضافه نکنیم.
جهان امروز، جهان روایت است
مجید قیصری در این نشست، به کمبود داستاننویسی با موضوعات دینی اشاره کرد و گفت: در شعر فارسی، شاعران زیادی داریم که برای پیامبر اسلام(ص) سرودهاند، اما در داستاننویسی چنین استقبالی دیده نمیشود. در مقابل در ادبیات غرب، حتی نویسندگان زاویهدار با دین، گاه درباره حضرت عیسی(ع) آثاری خلق کردهاند. بسیاری از نویسندگان بزرگ معاصر غرب، در آثارشان نشانههایی از این رویکرد دیده میشود و کوشیدهاند با شخصیت مسیح ارتباطی برقرار کنند. اما در داستاننویسی ایران، این نوع پرداخت به شخصیتهای دینی بسیار نادر است. خوشبختانه بعد از چند سال کار در جشنواره خاتم (ص)، ایدههای بسیار زیبایی درباره پیامبر(ص) به وجود آمد که جلوههای متعددی داشت.
وی افزود: مشکل اینجاست که مخاطب داستان درباره پیامبر(ص) دچار توهم دانایی است. فکر میکند همهچیز را میداند. نام پیامبر(ص) و روایتهای مربوط به ایشان در جلسات مختلف، فیلمها، سریالها و... آمده و ما متکی بر همان دانستههای مجلسی خودمان هستیم و بسیاری از مسائل دیگر را نمیدانیم. این روند باعث شده تا پیامبری در ذهن مخاطب ساخته میشود که برآمده از خود اوست، نه آنچه که در حقیقت هست. این باید به نوعی در داستانها پاسخ داده شود.
قیصری ادامه داد: جهان امروز، جهان روایت است. انسان امروز میخواهد ببیند. جزئیات را میخواهد. میخواهد پیامبرش را ببیند، نه فقط در وصف و توصیف بشنود. حتی سینما هم کفایت ایجاز روایت را ندارد و آرام آرام دارد از روایت عقب میافتد. جهان هم دارد جزئیاتگرا میشود. آن چیزی که ما ایرانیها عاشقش هستیم، جهان ذهن است، جهان عاشقانه است، جهان اشراق است. جهان امروز، جهان داستان است، جهان متن است، جهان نثر است. رمز اینکه بتوانی با نسلی که الان در تلگرام زندگی میکند و تندتند همهچیز را میبیند رابطه برقرار کنی، این است که بتوانی با جهان داستان به آنها برسی.
نویسنده رمان «سه کاهن» درباره راههای تازه در داستان دینی گفت: یکی از راههایی که مورد استفاده بسیاری از نویسندگان قرار گرفت، برگشتن به سمت افسانهها و باورهایی است که در دل مردم جای دارد؛ مثل فرستادن صلوات برای خاتمه بحث. بسیاری از همین باورهاست که تلاش میکنیم در دورههای اقلیم قلم خانه کتاب و ادبیات ایران به متن و داستان تبدیلش کنیم. حالا چطور بیاید و چه راهی باید برود بحثش جداست. این چیزی که در دل مردم است، ولی میتواند دستمایه داستان شود.
قیصری در پایان با اشاره به تفاوت روایتها در مناطق مختلف گفت: روایت ما از پیامبر(ص) در این جغرافیا قطعا با روایت کسی که ساکن در جغرافیای دیگری است، متفاوت است. این مسئله از شان پیامبر(ص) کم نمیکند، اما نگاه تازهای به ادبیات دینی میافزاید.