حامد کاظمزاده خوئی نوشت: میتوان نمایشگاه کتاب آذربایجان غربی را به فرصتی برای تقویت کتابفروشیهای بومی تبدیل کرد. معرفی کتابفروشیهای استان در حاشیه نمایشگاه، برگزاری جشن امضا در کتابفروشیها پس از پایان نمایشگاه و هدایت بخشی از برنامههای فرهنگی به سطح شهر میتواند فاصله میان «نمایشگاه» و «بازار دائمی کتاب» را کاهش دهد.
به گزارش روابط عمومی و امور بینالملل خانه کتاب و ادبیات ایران، حامد کاظمزاده خوئی؛ نویسنده، روزنامهنگار و مدیر مسئول ماهنامه ندای قلم در خوی در یادداشتی به بررسی چند و چون برگزاری هجدهمین نمایشگاه کتاب استان آذربایجان غربی پرداخته است. این یادداشت را در ادامه بخوانید:
نمایشگاه کتاب فرصتی است برای آنکه جامعه فرهنگی یک استان، برای چند روز، نسبت خود را با کتاب، مطالعه، ناشر، نویسنده و البته «کتابفروشی» دوباره مرور کند. هجدهمین نمایشگاه کتاب آذربایجانغربی در حالی در ارومیه برگزار شد که بیش از ۱۶ هزار عنوان کتاب در معرض دید و انتخاب مخاطبان قرار گرفت. افزایش تخفیف نمایشگاه به ۳۰ درصد و برگزاری برنامههای جنبی متعدد نیز نشان از تلاشها برای تبدیل نمایشگاه از یک بازار موقت کتاب به یک رویداد فرهنگی گسترده داشت.
اما در کنار همه این اعداد و آمارها، یک پرسش جدی وجود دارد: بعد از پایان نمایشگاه، سرنوشت کتاب و کتابفروشی در آذربایجانغربی چه خواهد شد؟ نمایشگاه میتواند مخاطب را با کتاب آشتی دهد، اما این کتابفروشی است که باید این رابطه را در تمام طول سال حفظ کند.
کتابفروشی محلی، در واقع یکی از مهمترین حلقههای زنجیره فرهنگی هر شهر است. کتابفروش حرفهای میتواند برای دانشآموز کتاب پیشنهاد کند، به دانشجو در انتخاب منابع کمک کند، مخاطب ادبیات را با نویسندگان تازه آشنا کند و حتی سلیقه مطالعاتی یک نسل را تحت تاثیر قرار دهد.
با این حال، کتابفروشی در بسیاری از شهرهای استان با مجموعهای از دشواریها روبهروست؛ از افزایش هزینههای جاری و قیمت کتاب گرفته تا تغییر الگوی مصرف فرهنگی، توسعه خرید اینترنتی، کاهش زمان مطالعه و رقابت شدید سرگرمیهای دیجیتال. در چنین شرایطی، حفظ یک کتابفروشی مستقل تنها با اتکا به فروش روزانه کتاب کار آسانی نیست.
مسئله دیگر تمرکز فعالیتهای فرهنگی در مرکز استان است. ارومیه بهعنوان مرکز استان طبیعتاً سهم بیشتری از نمایشگاهها، برنامههای فرهنگی و رویدادهای ادبی دارد، اما اگر هدف توسعه فرهنگ مطالعه در سراسر آذربایجانغربی است، نباید شهرهای دیگر استان در حاشیه قرار بگیرند.
خوی، مهاباد، میاندوآب، بوکان، نقده، سلماس، پیرانشهر، سردشت و دیگر شهرهای استان نیز به کتابفروشیهای فعال، رویدادهای ادبی مستمر، نشستهای کتابخوانی و دسترسی آسانتر به کتاب نیاز دارند. توسعه فرهنگی زمانی متوازن خواهد بود که کتاب از مرکز استان خارج شود و به یک جریان مستمر در شهرستانها تبدیل شود.
از سوی دیگر، نباید مسئله کتاب را فقط به «سرانه مطالعه» تقلیل داد. آنچه اهمیت دارد، ایجاد زیستبوم کتاب است؛ یعنی مجموعهای از نویسنده، ناشر، مترجم، کتابفروش، کتابخانه، مدرسه، دانشگاه، رسانه و مخاطب که در کنار یکدیگر چرخه تولید، عرضه و مصرف فرهنگی را شکل میدهند.
این میان رسانهها نیز مسئولیت مهمی بر عهده دارند. معرفی کتاب، گفتوگو با نویسندگان بومی، معرفی کتابفروشیهای فعال، انتشار نقد کتاب و ایجاد جریان خبری پیرامون ادبیات و کتاب میتواند به دیدهشدن این حوزه کمک کند. کتاب زمانی در جامعه زنده میماند که درباره آن صحبت شود.
نگاهی به تجربه نمایشگاههای اخیر نیز نشان میدهد که مخاطب همچنان به کتاب علاقهمند است و در بررسی این ادعا که «مردم کتاب نمیخوانند»، باید عواملی مانند دسترسی به کتاب، جذابیت و تناسب آن با نیاز مخاطب و امکان تهیه آن از نظر اقتصادی را نیز در نظر گرفت. توجه به این عوامل، ضرورت حمایت مستمر از کتابفروشیها را بهعنوان یکی از اجزای سیاست فرهنگی استان مطرح میکند؛ حمایتی که میتواند از طریق کاهش هزینههای فعالیت، توسعه رویدادهای کتابمحور، توجه بیشتر به کتابفروشیهای شهرستانها، تقویت فروش آنلاین کتابفروشیهای محلی و ایجاد ارتباط میان مدارس و دانشگاهها با کتابفروشیهای هر شهر دنبال شود.
حتی میتوان نمایشگاههای کتاب را به فرصتی برای تقویت کتابفروشیهای بومی تبدیل کرد. معرفی کتابفروشیهای استان در حاشیه نمایشگاه، ایجاد غرفه یا بخش ویژه برای کتابفروشیهای محلی، برگزاری جشن امضا در کتابفروشیها پس از پایان نمایشگاه و هدایت بخشی از برنامههای فرهنگی به سطح شهر میتواند فاصله میان «نمایشگاه» و «بازار دائمی کتاب» را کاهش دهد.
واقعیت این است که نمایشگاه کتاب اگر فقط چند روز رونق ایجاد کند، یک رویداد فرهنگی است؛ اما اگر بتواند مخاطب را برای ماهها به کتابفروشی و کتابخانه برگرداند، به یک سیاست فرهنگی موثر تبدیل شده است.
اوایل مهر، همزمان با آغاز سال تحصیلی، شاید بهترین زمان برای بازگشت دوباره کتاب به زندگی روزمره باشد. مدرسه، دانشگاه، خانواده و رسانه میتوانند این فرصت را به یک جریان تبدیل کنند؛ جریانی که در آن کتاب بخشی از زندگی فرهنگی مردم استان باشد.
آذربایجانغربی برای توسعه فرهنگی خود بیش از آنکه به یک نمایشگاه بزرگتر نیاز داشته باشد، به شبکهای قویتر از کتابفروشیها، کتابخانهها، ناشران، نویسندگان و مخاطبان کتاب نیاز دارد. نمایشگاه کتاب آذربایجان غربی میتواند نقطه آغاز این گفتوگو باشد؛ اما آزمون واقعی، روزی است که بنرهای نمایشگاه جمع میشوند، غرفهها تعطیل میشوند و کتابها دوباره به قفسههای کتابفروشیها برمیگردند.
اگر قرار است فرهنگ کتابخوانی در آذربایجانغربی ماندگار شود، باید کاری کنیم که چراغ کتابفروشیها بعد از پایان نمایشگاه همچنان روشن بماند.