معنا در رمان «بلندیهای بادگیر» از طریق ارتباط میان آگاهیها و روایتهای گوناگون شکل میگیرد. چندصدایی اثر در تعدد دیدگاهها، استقلال نسبی گفتار شخصیتها و نقش فعال مخاطب در تفسیر روایتها آشکار میشود. منطق گفتوگویی رمان، ساختار اثر را به مجموعهای از روابط متقابل تبدیل میکند که در آن هر صدا به فهم صداهای دیگر و شکلگیری معنای کلی اثر کمک میکند.
به گزارش ستاد خبری سیوچهارمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران، از دیدگاه میخائیل باختین؛ متفکر سرشناس روس، رمان ظرفیت گستردهای برای بازنمایی صداها، دیدگاهها و آگاهیهای گوناگون انسانی دارد. در این گونه ادبی، زبانها و گفتارهای اجتماعی در کنار یکدیگر قرار میگیرند و از طریق ارتباط با هم در تولید معنا مشارکت میکنند. بررسی رمان از این منظر توجه به صداهای حاضر در متن و روابط میان آنها را ضروری میکند.
باختین مفهوم «چندصدایی» را برای توضیح حضور آگاهیهای مستقل در ساختار رمان به کار میگیرد. در رمان چندصدایی، شخصیتها از جهانبینی و تجربه خاص خود برخوردارند و رویدادها را بر اساس موقعیت و شناختشان تفسیر میکنند. هر شخصیت دیدگاه خود را بیان میکند و در ارتباط با دیدگاه شخصیتهای دیگر قرار میگیرد. به این ترتیب مخاطب با مجموعهای از برداشتهای مختلف درباره جهان داستان روبهرو میشود.
مفهوم گفتوگومندی به روابط میان این صداها اشاره دارد. هر صدا در ارتباط با گفتههای پیشین و دیدگاههای دیگر معنا پیدا میکند. شخصیتها به سخنان یکدیگر پاسخ میدهند، درباره رفتارهای هم داوری میکنند و برداشتهای متفاوتی از رویدادها ارائه میدهند. در این فرایند معنا از تعامل میان دیدگاهها شکل میگیرد و مخاطب برای فهم اثر باید روابط میان آنها را دنبال کند.
با این مقدمه سراغ بررسی رمان «بلندیهای بادگیر» نوشته امیلی برونته میرویم که در ایران در چند نوبت و توسط مترجمانی چون رضا رضایی (در نشر نی)، مهدی غبرایی (در نشر مرکز)، داریوش شاهین (در نشر بدرقه جاویدان)، پرویز پژواک (در نشر نگاه)، سعیدا زندیان (در انتشارات قدیانی)، علی اصغر بهرام بیگی (در نشر علمی و فرهنگی) و نوشین ابراهیمی (در نشر افق) به فارسی برگردان شده است.
ساختار روایی چندلایه، حضور دو راوی اصلی، روایتهای درونی و گفتارهای شخصیتها از عوامل مهم شکلگیری چندصدایی در این اثر است. این عناصر امکان حضور دیدگاههای مختلف را فراهم و فرایند روایت را به شبکهای از صداها و تفسیرهای متقابل تبدیل میکنند.
ساختار روایی چندلایه و تعدد راویان
یکی از ویژگیهای اصلی «بلندیهای بادگیر» ساختار روایی چندلایه آن است. دو راوی اصلی رمان آقای لاکوود و نلی دین بخش عمده داستان را روایت میکنند. لاکوود چارچوب بیرونی روایت را شکل میدهد و نلی بخش گستردهای از گذشته شخصیتها و رویدادهای خانوادگی را بازگو میکند. روایت نلی درون روایت لاکوود قرار دارد و اطلاعات داستان از طریق ارتباط میان این دو سطح به خواننده میرسد.
لاکوود در آغاز داستان ناظری بیرونی است که شناخت محدودی از محیط بلندیهای بادگیر و ساکنان آن دارد. او رفتار شخصیتها را بر اساس مشاهدات اولیه و برداشتهای شخصی خود تفسیر میکند. نلی سالها در محیط داستان زندگی کرده و از پیشینه روابط خانوادگی آگاهی بیشتری دارد. او رویدادها را از منظر تجربههای شخصی و شناخت خود از شخصیتها روایت میکند.
تفاوت موقعیت این دو راوی بر چگونگی انتقال اطلاعات تاثیر میگذارد. لاکوود با محدودیتهای شناختی خود به رویدادها مینگرد و نلی نیز بر اساس تجربهها و داوریهایش اطلاعات را تنظیم میکند. مخاطب از طریق کنار هم قرار دادن روایتهای آنان، به شناخت گستردهتری از شخصیتها و حوادث دست مییابد.
این ساختار روایی با منطق گفتوگویی ارتباط مستقیم دارد. هر راوی بخشی از واقعیت داستان را عرضه میکند و روایت او در ارتباط با روایت دیگر معنا مییابد. مخاطب باید اطلاعات ارائهشده را مقایسه کند، تفاوت برداشتها را تشخیص دهد و درباره اعتبار هر روایت داوری کند. در نتیجه فهم داستان به مشارکت فعال خواننده در تفسیر متن وابسته میشود.
تعدد راویان همچنین فاصلهای میان نویسنده و صداهای حاضر در داستان ایجاد میکند. روایتها از منظر شخصیتهایی عرضه میشوند که تجربهها و محدودیتهای خاص خود را دارند. نویسنده از طریق تنظیم این روایتها و ایجاد ارتباط میان آنها، ساختار کلی اثر را شکل میدهد. مخاطب نیز با بررسی همین روابط میتواند پیچیدگی جهان داستان را درک کند.
محدودیت راویان و نقش مخاطب در تولید معنا
روایتهای لاکوود و نلی تحت تاثیر شناخت، تجربه و داوریهای شخصی آنها قرار دارند. لاکوود در آغاز داستان از تاریخچه روابط شخصیتها آگاهی ندارد و بسیاری از رفتارهای آنان برایش نامفهوم است. روایت نلی اطلاعات بیشتری درباره گذشته ارائه میکند، اما برداشتهای او نیز از تجربههای شخصی و مواضعش نسبت به شخصیتها تاثیر میپذیرد.
این محدودیتها باعث میشود مخاطب برای شناخت جهان داستان به بررسی روایتها نیاز داشته باشد. او اطلاعات هر راوی را با گفتهها و مشاهدات دیگر شخصیتها مقایسه میکند و از طریق این فرایند، برداشت خود را از رویدادها شکل میدهد. در برخی موارد اطلاعات تازه موجب بازنگری در تفسیرهای قبلی میشود. در موارد دیگر تفاوت روایتها پرسشهایی درباره انگیزهها و رفتار شخصیتها ایجاد میکند. در این ساختار مخاطب نقش فعالی در تولید معنا دارد. او باید میان مشاهدات راویان، تفسیرهای شخصی آنان و اطلاعات حاصل از روایتهای دیگر ارتباط برقرار کند. این فرایند با منطق گفتوگویی باختین سازگار است؛ زیرا معنا از تعامل میان دیدگاهها و مشارکت خواننده در تفسیر متن شکل میگیرد.
پیرنگ چندلایه و روابط میان شخصیتها
پیرنگ «بلندیهای بادگیر» از طریق ارتباط میان دو نسل و مجموعهای از روابط خانوادگی و عاطفی گسترش مییابد. داستان هیتکلیف و کاترین ارنشاو با سرنوشت نسل بعد، از جمله کتی لینتون و هرتون ارنشاو پیوند دارد. رویدادهای گذشته بر روابط و تصمیمهای شخصیتهای بعدی تاثیر میگذارند و مسیر داستان را شکل میدهند.
شخصیتها درباره عشق، خانواده، جایگاه اجتماعی، انتقام و آزادی فردی دیدگاههای متفاوتی دارند. این تفاوتها در گفتار و رفتار آنان آشکار میشود و زمینه اصلی کشمکشهای داستان را فراهم میکند. هر شخصیت رویدادها را از موقعیت خود تفسیر میکند و بر اساس تجربهها و ارزشهایش به رفتار دیگران واکنش نشان میدهد.
رابطه هیتکلیف و کاترین نمونهای از این وضعیت است. تجربههای هیتکلیف از طردشدگی و تحقیر بر برداشت او از عشق و روابط انسانی تاثیر میگذارد. کاترین نیز با احساسات شخصی و انتظارات اجتماعی روبهروست و تصمیمهایش در ارتباط با این شرایط شکل میگیرد. تفاوت تجربهها و برداشتهای آنها رابطهشان را به یکی از کانونهای اصلی تنش در رمان تبدیل میکند.
در این پیرنگ رویدادها از طریق ارتباط میان شخصیتها و دیدگاههای آنان معنا پیدا میکنند. مخاطب برای درک تحولات داستان باید روابط میان نسلها، تاثیر گذشته بر حال و تفاوت برداشتهای شخصیتها را بررسی کند. این ساختار، منطق گفتوگویی رمان را در سطح سازماندهی پیرنگ نیز نشان میدهد.
گفتار شخصیتها و شکلگیری چندصدایی
گفتار شخصیتها یکی از عناصر مهم چندصدایی در «بلندیهای بادگیر» است. شخصیتها از طریق زبان و شیوه بیان خود، تجربهها، باورها و جهانبینیشان را آشکار میکنند. گفتار هر شخصیت به موقعیت فردی و اجتماعی او وابسته است و در ارتباط با گفتههای دیگران معنا مییابد.
هیتکلیف، کاترین، نلی، لاکوود و ایزابلا از موقعیتهای متفاوتی به جهان داستان مینگرند. هیتکلیف در سخنان خود تجربههای طردشدگی، عشق و انتقام را بازتاب میدهد. کاترین از تعارضهای عاطفی و اجتماعی خود سخن میگوید. نلی رویدادها را با تکیه بر تجربه و داوری شخصی روایت میکند. لاکوود نیز بهعنوان ناظری بیرونی، برداشتهای خود را از محیط و شخصیتها ارائه میدهد.
این صداها در ارتباط با یکدیگر قرار دارند و برداشت مخاطب از شخصیتها را گسترش میدهند. سخنان یک شخصیت ممکن است اطلاعات تازهای درباره رفتار شخصیت دیگر ارائه کند یا برداشت پیشین مخاطب را تغییر دهد. از این طریق گفتارها در شبکهای از پاسخها، واکنشها و تفسیرهای متقابل قرار میگیرند.
چندصدایی در این رمان از طریق حضور همین آگاهیهای متفاوت شکل میگیرد. هر شخصیت بر اساس تجربه و شناخت خود سخن میگوید و در شکلگیری معنای کلی داستان مشارکت میکند. مخاطب با مقایسه این صداها، پیچیدگی روابط انسانی و تفاوت جهانبینی شخصیتها را بهتر درک میکند.
نامهها، یادداشتهای روزانه و روایتهای درونی
«بلندیهای بادگیر» از گونههای روایی مختلفی استفاده میکند که هر کدام دیدگاه تازهای به داستان میافزایند. یادداشتهای روزانه لاکوود، دفتر خاطرات کاترین و نامه ایزابلا از جمله این عناصر هستند. حضور این نوشتهها، امکان دسترسی به تجربهها و برداشتهای شخصیتها را فراهم میکند.
یادداشتهای لاکوود مشاهدات و برداشتهای او از محیط بلندیهای بادگیر را ثبت میکنند. دفتر خاطرات کاترین اطلاعاتی درباره تجربهها و احساسات او ارائه میدهد. نامه ایزابلا نیز بخشی از تجربههای او در رابطه با هیتکلیف را آشکار میکند و اطلاعات تازهای درباره روابط شخصیتها در اختیار خواننده قرار میدهد. این نوشتهها درون ساختار روایت اصلی قرار میگیرند و از طریق ارتباط با روایتهای دیگر معنا پیدا میکنند. هر نوشته بخشی از جهان داستان را روشن میکند و خواننده با مقایسه آنها میتواند شناخت گستردهتری از شخصیتها و رویدادها به دست آورد.
از منظر باختین حضور این گونههای روایی به گسترش روابط گفتوگویی در رمان کمک میکند. هر شکل نوشتاری ویژگیهای زبانی و بیانی خاص خود را دارد و دیدگاه تازهای را وارد متن میکند. ارتباط میان روایت اصلی، نامهها، یادداشتها و گفتار شخصیتها، ساختار چندلایه اثر را شکل میدهد. همه این عناصر نشان میدهند که چندصدایی و منطق گفتوگویی از ویژگیهای اساسی ساختار بلندیهای بادگیر هستند. تعدد راویان، روایتهای درونی، نامهها، یادداشتهای روزانه و گفتار شخصیتها، دیدگاههای مختلفی را در متن گرد هم میآورند. هر صدا بر اساس موقعیت و تجربه خاص خود جهان داستان را تفسیر میکند و از طریق ارتباط با صداهای دیگر در تولید معنا مشارکت دارد.
ساختار روایی چندلایه باعث میشود مخاطب روایتهای مختلف را بررسی کند و از طریق مقایسه اطلاعات و تفسیرهای آنان به شناخت پیچیدهتری از داستان برسد. محدودیتهای شناختی راویان نیز مخاطب را به ارزیابی گفتههای آنان و مشارکت در فرایند تفسیر متن دعوت میکند. پیرنگ چندنسلی رمان، روابط میان شخصیتها و تفاوت دیدگاههای آنان را در مرکز روایت قرار میدهد. شخصیتها درباره عشق، خانواده، انتقام و موقعیت اجتماعی برداشتهای گوناگونی دارند. این برداشتها در گفتار و رفتارشان آشکار میشود و از طریق تعامل و کشمکش، مسیر داستان را شکل میدهد. نامهها و یادداشتهای روزانه نیز به گسترش این ساختار کمک میکنند. این نوشتهها تجربهها و دیدگاههای شخصیتها را وارد روایت میکنند و امکان بررسی روابط میان صداهای مختلف را فراهم میسازند.
به طور کل در «بلندیهای بادگیر» معنا از طریق ارتباط میان آگاهیها و روایتهای گوناگون شکل میگیرد. چندصدایی اثر در تعدد دیدگاهها، استقلال نسبی گفتار شخصیتها و نقش فعال مخاطب در تفسیر روایتها آشکار میشود. منطق گفتوگویی رمان، ساختار اثر را به مجموعهای از روابط متقابل تبدیل میکند که در آن هر صدا به فهم صداهای دیگر و شکلگیری معنای کلی اثر کمک میکند.
سیوچهارمین دوره هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران با شعار «با کتاب گفتوگو کنیم» از بیستوسوم تا سیام آبان (۱۴۰۵) در سراسر کشور برگزار میشود.