موفقیت تجاری یک کتاب عمدتاً بستگی زیادی به جلد آن کتاب دارد و هرچه جلد کتاب، جذابتر، حرفهایتر و زیباتر طراحی شده باشد، این موفقیت هم بهمراتب بیشتر خواهد بود. اگر به عنوان یک مؤلف یا نویسنده که به کار خود و نتیجه نهایی آن اهمیت میدهد دنبال فروش بالای کتاب هستید، باید حتماً برای طراحی جلد کتابتان از یک طراح مطمئن، ماهر و خلاق کمک بگیرید. این نکتهای بسیار ظریف و مهم است که مخاطبان را در نگاه نخست تحت تأثیر قرار میدهد و همه ما از اهمیت اثربخشی اولیه آگاهیم، اما چرا از جلد کتاب به عنوان یک گزینه بااهمیت یاد میکنیم؟ سایت «قلم خلاق» ضمن مصاحبه با «درک مورفی»
(Derek Murphy)، طراح و ایدهپرداز در زمینه جلد کتاب و برنده جایزه طراح سال تایمز، نکات خوبی را بازگو میکند که مطمئناً در آینده کاری یک نویسنده و حتی یک ناشر، مهم و مفید خواهند بود.
شما به عنوان شخصی که در تایوان تحصیل کرده و مدرک ارشد طراحی را از آنجا گرفته است، کار طراحی را چطور ارزیابی میکنید؟ منظورم بیشتر و مشخصاً در بخش طراحی کاور یا جلد کتاب است.
پرسشها را از نقطه خوبی شروع کردید. تایوان و آن همه سلیقه برای آموزش این دانش واقعاً ستودنی است. در این کشور بسیاری از استادان خود مالک یا مدیر یک انتشاراتند و این کار را تجربی انجام میدهند. شاید باورتان نشود اما گاه تعداد افراد طراح و ایدهپرداز در زمینه جلد کتاب از کارگران چاپخانهها بیشتر است! شاید دلیل اصلی آن توجه فراوان به شروع فرآیند فروش و ظاهر کتاب است. رقابت شدید در این کشور باعث میشود تا هم در زمینه طراحی کتابهای دیجیتال و هم کاغذی طراحان بیشترین دقت و سلیقه را به خرج دهند و نتیجه کار اغلب خوب است. کاری که در اروپا و آمریکا کمتر مشاهده میکنیم و کپیکار بودن طراحان به شدت در ذوق میزند! به نظرم این حقیقت را که عقل مشتریان کتاب در چشمشان است خیلی اوقات فراموش میکنیم و اصطلاحاً پیشغذای روح آنها را نادیده میگیریم! جلد هر کتاب دقیقاً مثل پیشغذای سرآشپز است و باید به بهترین نحو مشتریان را آماده دریافت غذای اصلی یا همان محتوای کتاب کند.
خیلی اوقات به عنوان یک خواننده از بیتوجهی طراحان به ژانر یا مفاهیم کتاب متعجب میشوم! در انتشاراتیها هیچکس نیست که این بخش کار را مدیریت کند؟
بحث نظارت یک مقوله مهم است اما اجازه دهید درباره ماجرای طراحی صحبت کنم. گاهی پس از خواندن کتاب و دوباره دیدن جلد آن به این نتیجه میرسم که طراح اصلاً نمیدانسته برای چه کتابی در چه ژانری و با چگونه محتوایی جلد طراحی میکند! شاید اصلاً او کتاب را نخوانده و فقط بر اساس اطلاعات کم دریافتی از نویسنده کارش را انجام داده است. اگر این حقیقت داشته باشد میتوانم بگویم بینتیجه و مضحک است. هرگز نباید کار طراحی را بدون اطلاع از محتوای کتاب آن هم بهطور صددرصد انجام داد. خیلی از مخاطبان و طراحان ممکن است از کمبود وقت گلایه کنند و بگویند که این امکان برای آنان وجود ندارد تا بتوانند همه کتابهایی را مطالعه کنند که برای طراحی جلد نزدشان میآورند. من هم این را نمیخواهم اما میتوان با درک درست از ژانر و کمی پرسوجو از نویسنده، حس کار را به دست آورد. این کار(طراحی جلد) یک هنر محسوب میشود مانند نقاشی یا مجسمهسازی. نمیشود بدون احساس آن را پیش برد و در این زمینه باید احساس را از محتوای درونی کتاب به دست بیاورید نه از احتمالات و برداشتهای سطحی. اگر اینطور رفتار کنید، نتیجه کار هم سطحی میشود مثلاً طراح باید به این ادراک و تسلط رسیده باشد که بداند برای طراحی جلد کتاب مثلاً در ژانر جنایی یا ترسناک نباید از رنگهای روشن استفاده کند. ولی گاهی استثناء هم وجود دارد که باید با هوشمندی و تمرین آنها را فراگرفت. مثلاً طراح باید بداند گاهی سپید مطلق در جلد کتاب میتواند گمراهکننده باشد و ژانر جنایی خود گمراهکنندگی خاصی در پی دارد. پس از این تضاد میتواند در کار خود استفاده کند.
برای تمرین چهکار باید کرد؟
یکی از بهترین تمرینات در این زمینه، دوبارهکاری است! این اصطلاح مندرآوردی را درباره این تمرین به کار میبرم که طراح میتواند کتابهایی را که در بازارند، بخواند، جلد آنها را با محتوای درونی مقایسه کرده، روی آنها فکر و ایدهپردازی مجدد و سپس دوباره آنها را طراحی کند. این کار ضمن آنکه بسیار مفرح و البته مجانی و دور از استرس کار است، باعث میشود دست طراح برای پرکردن آرشیو طرحهای بیصاحب هم باز بشود. یعنی او بعدها با جمع کردن همین کارها میتواند ژورنالی مملو از طرحهای نو به وجود آورده و به کتاب تبدیل کند و بفروشد. در واقع سود بسیاری در این کار هست که میشود از آن بهرهبرداری کرد. البته یک نکته ضروری را نباید فراموش کرد که این طرحها باید با نهایت خلاقیت و چشمگیر به بار بنشینند زیرا هم فرصت زمانی خوبی داشتهاند و هم قرار است آینده کاری طراح را رقم بزنند پس نباید در انجام این تمرین بیتوجه و سرسری عمل کرد.
نکاتی درباره طراحی جلد کتاب بگویید؛ نکاتی که برای مخاطبان عام و نویسندگان تازهکار هم مفید باشند؟
البته من به مخاطبان عام و نویسندگان هرگز و هیچوقت توصیه نمیکنم که کار طراحی جلد کتاب را خود انجام بدهند. نه اینکه من طراحم و میخواهم نانی دربیاورم(میخندد!) تنها به این دلیل که باید باور کنیم برای هر کاری یک متخصص وجود دارد و همانطور که ویراستاری کار من نیست و همیشه مقالهها را به ویراستار تحویل میدهم، همانطور هم نمیتوانم یک مصاحبه خوب بگیرم و آن را با ادبیات مناسب روی کاغذ بیاورم و نویسندگان هم نباید پا در کفش طراح کنند زیرا مطمئناً دید وسیع و خوب یک طراح را ندارند. در این زمینه، نکتههایی را برایتان میگویم؛ کتابی که در قفسه یک کتابخانه قرار دارد باید تنها در ظرف چند ثانیه نظر بیننده را به خود جلب کند!(با فرض اینکه شما یک نویسنده تازهکارید) در قفسه کتابخانه، کتاب شما در حال رقابت با کتابهای دیگر است. تنها ابزار شما در این مرحله، طراحی جلد کتاب است. پس از این ابزار بهدرستی استفاده کنید و نگذارید هدر بروند. رنگها و شکلهای روی جلد باید حس شما را هنگام نگارش کتاب برسانند و این مستلزم کمک گرفتن و نظارت بر کار یک طراحی خبره است. ایدههایتان را با وی به اشتراک بگذارید و خجالت نکشید. خریدار در مرحله نخست با نگاه چیزی را خریداری میکند، بعد از آن با کیف پول وارد میشود. همه ما ویترین مغازهها را دیدهایم. این نمونه عینی خوبی برای اثبات اثربخشی مثبت تأثیر دیداری است و افزایش تقاضا برای خرید یک کالاست. سپس چیزی که از پشت ویترین دیدهاید در حافظه ناخودآگاه شما باقی میماند و ممکن است بازگردید و آن را خریداری کنید. پس جلوه، جلوه و جلوه کار را افزایش بدهید و به هیچ عنوان کم نگذارید. گاهی جلوه در سادگی است و گاهی در زرق و برق زیاد. این شما هستید که با انتخاب درست در این زمینه ، نتیجه کار فروش کتاب را رقم میزنید. از عکسهای معروف یا طرحهای دیگران استفاده نکنید یا اجازه ندهید تا طراحتان این کار را بکند. اگر اینطور خواست، حتماً کار را به شخص دیگری بسپارید. هیچ طراح حرفهای و کاربلدی از تقلید برای پیشبرد کارش استفاده نمیکند و همواره سعی بر خلاقیت و ساخت و ساز مدرن و نو دارد. اگر شما هم طراح جلدید باید این حقیقت را بپذیرید و با تمرین بیشتر بینش خود را نسبت به کار قویتر کنید. باور کنید اگر کسی طراحی خارقالعادهای میکند حتماً و فقط، بیشتر از خلاقیت خود استفاده میکند. او صرفاً یک خوششانس نیست. جلد یک کتاب پیامهایی درباره اینکه کتاب موردنظر در اصل حاوی چه چیزی است به صورت بصری به مخاطب منتقل میکند. جلد کتاب حس هیجان را تحریک و کمک میکند تا مخاطب موضوع کتاب را پیشبینی کند. در نهایت حس غرور و سرافرازی را در مؤلف نسبت به اثرش ایجاد میکند. همچنین جلد کتاب باید بهگونهای باشد که وقتی مؤلف به آن نگاه میکند، حس گریه لحظه خداحافظی را در او ایجاد و احساساتیاش کند! اینها را گفتم تا بدانید ارزش جلد یک کتاب چقدر است. پس برای طراحی آن وقت بگذارید و اجازه ندهید کمبود وقت یا هر عامل بازدارنده دیگری در برابر شما مقاومت کند.
پر بازدیدها
بازدید 83028
متنی که به قول رهبر شهید انقلاب پس از هشتصد سال همچنان تازه است