نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام

مشکل، بی‌نیاز دانستن خود از دانستن است | خانه کتاب و ادبیات ایران
- 1393/10/06 | بازدید 36

مشکل، بی‌نیاز دانستن خود از دانستن است

قیمت کتاب در ایران تحت تأثیر شاخصه‌های گوناگونی است که مهم‌ترین آنها قیمت کاغذ است. همین عامل و البته دیگر عوامل مؤثر در تعیین قیمت یک کتاب، سبب شده‌اند گاهی قیمت‌ها در بازار کتاب متعادل و واقعی به نظر نرسند و مانعی بر سر راه گسترش فرهنگ کتابخوانی باشند. درباره این موضوع‌ها با علی احمدی، مدیر انتشارات هزار گفت‌وگویی داشتیم که در ادامه می‌آید. احمدی معتقد است به‌طورکلی چرخه کتاب معیوب است و از آنجا که مخاطب کتاب در جامعه ما مشخص نیست و میزان مطالعه پایین است در نتیجه شمارگان کتاب‌ها هم پایین می‌آید و این موضوع سبب افزایش قیمت کتاب می‌شود. از همین رو باید دید این بی‌نیاز دانستن خود از دانستن و مطالعه از کجا می‌آید و چرا حتی متخصصان و تحصیلکردگان جامعه هم مطالعه نمی‌کنند؟
قیمت کتاب را در ایران چطور ارزیابی می‌کنید و چه معیارهایی در تعیین آن مؤثرند؟
در وضعیت منطقی، در میزان هزینه و قیمت تمام‌شده یک کتاب عواملی مانند ویرایش دقیق، صفحه‌بندی، حروفچینی و صحافی حرفه‌ای و استاندارد، نوع کاغذ، طرح جلد، نوع قطع کتاب و غیره دخیلند و بسیاری اوقات این عوامل علاوه بر اینکه زمان‌برند، هزینه‌های سرسام‌آوری را به دنبال دارند بنابراین اگر بخواهیم کتابی را با کیفیت خوب تولید کنیم، طبیعی است که قیمت هم بالا باشد. 
اگر بخواهیم مقایسه‌ای بین شاخص‌های تعیین‌کننده قیمت کتاب در ایران و سایر کشورها و به‌ویژه کشورهای غربی داشته باشیم، در دیگر کشورها چه عواملی در بهای کتاب نقش دارند؟
اغلب اوقات ناشران خارجی اگر کتابی که منتشر می‌کنند برای نخستین بار حرف تازه‌ای در یک حوزه مشخص مانند فلسفه داشته باشد حتی اگر تعداد صفحات کتاب کم باشد اما آن کتاب را به قیمت بالایی می‌فروشند. از همین رو هم جامعه و مردم به دلیل انتشار مطالبی تازه و هم ناشر به دلیل قیمت مناسب که هزینه‌ها را برمی‌گرداند سود می‌کنند. به عبارت دیگر به‌ویژه در کشورهای اروپایی دولت‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که جامعه به کار نشر نیاز دارد اما وضع ما متفاوت است. خود ناشران باید از درک فرهنگی برخوردار باشند و قیمت کتاب را با توجه به ارزش کار و استاندارد بالا تعیین کنند یا اگر نیاز بود افزایش دهند. البته به‌طور طبیعی اگر در تولید کالاهای دیگر هم کیفیت و استانداردها در نظر گرفته شوند قیمت‌ها افزایش می‌یابند اما در کشور ما و در حوزه کتاب با یک‌سری دیگر از مشکلات روبه‌روییم. برای مثال در اینجا ویرایش کم‌اهمیت‌ترین بخش فرایند انتشار یک کتاب است و اصلاً به آن توجهی نمی‌شود! حتی گاهی نمونه‌خوانی معمولی متن یک کتاب هم صورت نمی‌گیرد و کتاب‌ها اغلب با غلط‌های املایی زیاد منتشر می‌شوند. همین معضل سبب می‌شود روزبه‌روز کیفیت کتاب‌ها پایین‌تر بیاید چراکه ویراستاری یک شغل به حساب نمی‌آید و از طرف دیگر یک ویراستار با درآمد این شغل نمی‌تواند هزینه‌های زندگی‌اش را تأمین کند؛ بنابراین می‌بینیم گویا کار نشر و کار فرهنگی این روزها حتی شغل دوم هم محسوب نمی‌شود. خیلی وقت‌ها با نویسندگانی صحبت می‌کنم که در 20 سال اخیر فعال بوده‌اند و بسیاری از آنان می‌گویند مدت‌هاست نمی‌توانند کتاب‌های جدید را بخرند و مطالعه کنند درحالی‌که یک نویسنده به واسطه حرفه‌اش باید مدام در حال مطالعه آثار جدید باشد. به بیان دیگر با یک چرخه معیوب کتاب روبه‌روییم. در برخی کشورها همه چیز باهم متناسب اند. اگر قیمت کتاب افزایش می‌یابد، حتماً پیش از آن حقوق افراد افزایش پیدا کرده است درحالی‌که در کشور ما برای مثال قیمت کاغذ در فاصله کمی چند برابر می‌شود. در کمتر از یک سال قیمت چاپ کتاب 70 درصد بالا می‌رود، تورم اصل سرمایه ناشران را از بین می‌برد و اگر ناشری نتواند به سرعت کتابی را بفروشد، هرگز سودی نمی‌برد. 
قیمت کتاب در تعداد مخاطبان کتاب چه نقشی دارد و ممکن است باعث کاهش مطالعه شود؟
تعداد مخاطبان و میزان مطالعه هم به چرخه معیوب کتاب بازمی‌گردد. معلوم نیست مخاطب کتاب کیست. آنانی که توان خرید کتاب دارند نیازی به خرید کتاب احساس نمی‌کنند بلکه برعکس می‌بینند چون کتابی نخوانده‌اند اتفاقاً سرمایه‌دار شده‌اند! با دقت در آمار و ارقام می‌بینیم حدود چهار و نیم میلیون دانشجو در کشور ما وجود دارند. پرسش اساسی این است که این افراد، اوقات فراغت خود را چگونه می‌گذرانند؟ بازهم تاکید می‌کنم چرخه کتاب معیوب است. نه دولت و نه ملت باورشان نمی‌شود که به کتاب نیاز دارند. در نظر داشته باشیم قیمت کتاب همیشه و به نسبت دیگر کالاها بالا بوده است چون شمارگان کتاب پایین است. اگر یک ناشر منصف باشد و البته بتواند از یک عنوان کتاب 10 هزار نسخه منتشر کند، به‌طور طبیعی هزینه‌های تمام‌شده آن کتاب در میان 10 هزار نسخه تقسیم می‌شود و قیمت کتاب پایین می‌آید. از طرف دیگر کمی پایین بودن قیمت کتاب برای بسیاری مهم است. در نمایشگاه کتاب که کتاب‌ها با کمی تخفیف فروخته می‌شوند، شاهد بوده‌ام که حتی بازگرداندن 300 یا 400 تومان برای برخی خیلی مهم است چون برای مثال اگر از 10 کتابی که تهیه می‌کنند همین میزان تخفیف بگیرند، شاید بتوانند کتاب دیگری هم بخرند یا هزینه یک روز رفت و آمدشان را تأمین کنند. همه مشکلات ما بالا بودن قیمت کتاب نیست بلکه پایین بودن شمارگان کتاب‌ها و مشخص نبودن مخاطب کتاب است. از طرف دیگر اغلب می‌بینیم در محافل عمومی مردم درباره یک‌سری موضوع‌های تاریخی یا اجتماعی صحبت می‌کنند و بر اساس دانسته‌های بی‌سند و مدرک خود نظر می‌دهند،اگر درباره همین موضوع‌ها اثری پژوهشی منتشر شود، از آنجا که مخاطبی برای این آثار وجود ندارد، شمارگان بسیار پایین است و درباره این کتاب‌ها نه در مطبوعات و نه مجله ها، نقد و نظری نوشته نمی‌شود تا چنین آثاری معرفی شوند؛ بنابراین بهتر است این پرسش را هم مطرح کنیم که افراد روزانه در کنار استفاده از تلویزیون یا اینترنت، چقدر کتاب می‌خوانند؟ بدون پرداختن به این موضوع ها نمی‌توان به بحث قیمت کتاب پرداخت. اگر میزان مطالعه افزایش پیدا کند به‌طور طبیعی و در پی آن، شمارگان کتاب‌ها بالا می‌رود و سبب کاهش قیمت کتاب می‌شود. 
اما برخی هم توان خرید کتاب ندارند. آیا می‌توان گفت قیمت کتاب در کشور ما واقعی نیست؟
تمامی این موضوع ها به هم پیوسته‌اند. هفته پیش یک کتاب از یک ناشر خیلی خوب آثار هنری در قطع کوچک‌تر از جیبی دیدم که حدود صد صفحه بود و قیمت 18 هزار تومان داشت. باید به عنوان یک ناشر توجه داشته باشیم چنین کتابی با شمارگان مثلاً دو هزار نسخه قرار است در سراسر ایران توزیع شود و آیا در سراسر کشور توان پرداخت چنین هزینه‌ای برای این کتاب وجود دارد؟ از همین رو معتقدم مشکل عمده ما ساده‌انگاری در زمینه کتاب است و ناشران بدون در نظر گرفتن همه مسائل، کار خودشان را می‌کنند. از طرف دیگر جامعه ما یک ویژگی مشخص دارد و آن هم اینکه گاهی مردم کتاب را فراموش می‌کنند. زمانی در کشور ویدئو ممنوع بود و در آن زمان کتاب با استقبال بهتری روبه‌رو می‌شد، اما زمانی که ویدئو آزاد شد، کتاب تا حدی از توجه عمومی کنار رفت. با رفتن ماهواره به برخی خانه ها، این توجه کمتر شد و با آمدن اینترنت شاید بتوان گفت که به‌طورکلی از بین رفت. در این میان جریان‌های دیگر اجتماعی را که هر از گاهی راه افتاده هم در نظر بگیرید که سبب شده‌اند کتاب‌ها به فراموشی سپرده شوند. انگار ما همیشه منتظر یک قهرمانیم تا قهرمان قبلی را نابود کنیم! دو سال پیش نتایج آمارها نشان می‌داد کتابخوان‌ترین مردم دنیا آمریکایی‌ها هستند. یعنی مردم کشوری که انواع سرگرمی‌ها را دارند باز هم کتاب می‌خوانند و دومین کشور هند بود. کشوری با انبوه مشکلات و به‌ویژه فقر، مردمش سعی می‌کنند با مطالعه، آگاهی خود را بالاتر بیاورند، اما قضیه فقط این نیست. در غرب تمامی طراحان، نقاشان، نویسندگان، مترجمان، مهندسان و به‌طورکلی همه متخصصان در ارتباط با حرفه و تخصص خود باید دانششان را مدام به‌روز کنند.   
با توجه به تمامی این موضوع ها، برای واقعی شدن و متعادل شدن قیمت کتاب چه پیشنهادی دارید؟
پیشنهاد من این است که ملت ایران جدی‌تر شوند. باور کنند که مساله‌ای وجود دارد و در پی افزایش آگاهی خود برای حل مساله و البته مطالعه کتاب باشند. دانشجویان به کنجکاوی برسند و مطالعه کنند. اگر مطالعه افزایش پیدا کند، شمارگان کتاب‌ها زیاد می‌شود و قیمتش پایین می‌آید. این‌همه تحصیلکرده، مهندس، پزشک، وکیل و... در جامعه وجود دارند اما اغلب به جز جزوه‌های درسی هیچ کتاب غیردرسی را نخوانده‌اند. چطور یک فرد می‌تواند کارشناس یا متخصص در هر زمینه و رشته‌ای باشد اما برای مثال شعر بورخس، رمان مارکز یا اعترافات آگوستین را نخوانده باشد؟ این بی‌نیاز دانستن خود از دانستن، از کجا می‌آید؟






پر بازدیدها
بازدید 83036
متنی که به قول رهبر شهید انقلاب پس از هشتصد سال همچنان تازه است

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 81695
دوست دارم برای شرکت در نمایشگاه کتاب به تهران بیایم/ تجربه مسحورکننده هزارویکشب

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 79315
اگر ما راوی نباشیم نیویورک تایمز روایتش از «وضعیت فرهنگ در جنگ خاورمیانه» را مسلط می‌کند

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 79005
بی‌نهایت علاقه به حضور در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران را دارم/ شخصیت افسانه‌ای حسن صباح و ضرورت درک بیشتر از فرهنگ ایرانی

برای مشاهده کلیک کنید

بازدید 78786
«گزارش یک جشن» منتشر شد + دریافت متن

برای مشاهده کلیک کنید