فضایی آرام برای مطالعه
بعضی از مشتریان دوست دارند آرام گوشهای بنشینند، موسیقی آرامی گوش کنند و مجلهای ورق بزنند. چون علاوه بر کتاب میشود به مجلههای حوزههای گوناگون بهویژه کتاب نگاهی انداخت و درباره خرید آنها تصمیم گرفت. آزاده عیدی از این دسته افراد است. او که روی یکی از مبلها نشسته و در آرامش مجله میخواند، از این فضای آرام کتابفروشی بسیار راضی است و از مشتریان پروپا قرص آن به حساب میآید. اینکه طراحی چنین فضاهایی به کتابفروشیهای گوناگون سرایت کرده اتفاق خوبی است که عیدی از آن به خوبی یاد میکند و میگوید: «این فضا را خیلی دوست دارم. مجله هست، کتاب هست و جایی برای نشستن. فضای باز خیلی تاثیر دارد و احساس نمیکنی کسی با چشم تعقیبت میکند.» عیدی با برنامهریزی قبلی و داشتن فهرست کتابها وارد کتابفروشی نمیشود. دوست دارد بین قفسهها بچرخد و کتاب موردنظرش را پیدا کند. او بیشتر به حوزه ادبیات و مطالعات زنان علاقه دارد و از فروشندگان هم راهنمایی میخواهد چون به او خیلی کمک میکنند.
عیدی عقیده دارد نویسندگان زن توانستهاند نیازهای مخاطبی چون او را به خوبی برطرف کنند و آثاری منتشر کردهاند که او را راضی کرده اند. از نگاه او جنسیت در این رضایت نقش دارد: «نویسندگان زن توانستهاند مخاطبانشان را راضی نگه دارند. مثلا چند ماه پیش کتابی خواندم و حس کردم من این کتاب را نوشتهام. خیلی درونی بود و تکانم داد. به خوبی با آن ارتباط برقرار کردم و مرا به سمت نوشتن سوق داد. فکر میکنم نویسندگان زن 80 درصد درونیات زنان را به خوبی نشان میدهند.»
کوچکی شهرها و کتابفروشیها
متاسفانه در شهرهای کوچک، جای کتابفروشیهای بزرگ خالی است. به همین دلیل ساکنان این شهرها زمانی که به شهرهای بزرگ میآیند، بازدید از کتابفروشیها را در فهرست برنامههای خود میگنجانند مانند ناهید زادصابر که ساکن انزلی و ناچار است برای تهیه کتاب به رشت برود. او که متولد کرج است، هر وقت به زادگاهش سفر میکند حتما به کتابفروشیها سر میزند چون در بندرانزلی بهجز موقع برپایی نمایشگاههای کتاب، فرصت دیگری برای تهیه کتابهای موردنیازش ندارد. زادصابر که اخلاق درس میدهد، روی مطالعه بسیار تاکید دارد و میگوید هم خودش و هم شاگردانش باید بسیار مطالعه کنند تا بتوانند به درک درستتری از زندگی برسند. او بیشترکتابهای مذهبی مطالعه میکند و چون بیشتر اوقات با فرزندانش به کتابفروشی میآید، از آنان برای پیدا کردن کتابها کمک میگیرد. البته گاهی هم روی مشاوره فروشندگان حساب میکند.
وقتی زادصابر از هدفش برای کمک به جوانان صحبت میکند، خانوادهای از راه میرسند. به نظر میرسد، مادر، پدر و فرزندانشان باشند که میخواهند کتابی درباره نماز برای مادر پیدا کنند. با همین واژه از فروشنده میخواهند آنان را راهنمایی کند زیرا پیدا کردن یک کتاب، آن هم وقتی نه نویسندهای خاصی مدنظراست، نه ناشر و عنوان مشخص، کار سادهای نیست. با این حال فروشنده به طرفشان میرود و آنان را راهنمایی میکند.
سارا حسنلو برخلاف سایر مشتریان از چینش کتابها چندان راضی نیست و میگوید: «خودمان اصلا نمیتوانیم کتاب را پیدا کنیم چون کتابها از نظر چینش خیلی به هم ریختهاند و هیچ چیز با هم تطابق ندارند.» البته او از کتابفروشی خیلی راضی است و توضیح میدهد: «اینجا، کتابفروشی خیلی خوبی است اما میتواند بهتر از این باشد تا کتابخوانان را بیشتر جذب کند.» حسنلو به کتابهای حوزه روانشناسی، فلسفه و سیاست علاقهمند است و برای اطمینان از اینکه کتاب موردنظر میتواند نیازش را رفع کند یا نه، مقدمه کتاب را میخواند. او هم دوست دارد بخشی از زمانش را در این فضا بگذراند و خودش برای خرید کتاب تصمیم بگیرد.
نوشتن برای خود، نه دیگری!
او که این روزها بیشتر کتابهای فلسفی میخواند،میگویدکه بعضی از نویسندگان انگار برای خودشان مینویسند در حالی که کتاب باید طوری نوشته شود تا قشرهای گوناگون را جذب کند. به عقیده او نیازهای مخاطبان جوان بیشتر باید در نظر گرفته شوند اما به نظر میرسد کتابهایی که جدید به انتشار می رسند کمتر از این ویژگی برخوردارند.
به باور حسنلو، هنوز در مباحث گوناگون مطالب نانوشته بسیارند و در رابطه نویسنده و مخاطب خلأ احساس میشود: «بعضی نویسندگان خالصانه مینویسند و هیچ انتظاری ندارند ولی نویسندگانی هم هستند که فقط مینویسند تا مشهور شوند و نمیدانند چه مینویسند.»
وقت گذاشتن برای مشتری
مشاوره به افرادی که با اشتیاق بین قفسهها میگردند و چشمانشان از ذوق برق میزنند برای فروشندگان تجربه جالبی است. آنان هم دوست دارند تا جایی که میتوانند به مراجعان کمک کنند و بر اساس تجربه و شناختی که از حوزههای گوناگون دارند، مردم را راهنمایی میکنند. حسن مِهری یکی از این فروشندگان است که با خوشرویی و صبر و حوصله پاسخ مشتریان را میدهد. این فروشنده جوان میگوید این روزها برای مراجعان جا افتاده که خیلی راحت از فروشندگان مشورت بخواهند و روی کمکشان حساب کنند تا سردرگم و سرگردان نشوند. مهری مشتریان را به چند دسته تقسیم میکند و میگوید: «بعضیها سیر مطالعاتی دارند. میگویند اینها را خواندهایم، حالا چه بخوانیم؟ ما هم راهنماییشان میکنیم. این روش جا افتاده و افراد جواب مثبت هم میگیرند و دوباره به ما مراجعه میکنند. برای همین بیشتر جذب شدهاند تا اینکه ناراضی باشند و برنگردند. همیشه برای افرادی که جدیتر میخواهند مطالعه کنند پنج شش گزینه داریم که به آنان معرفی کنیم.»
به عقیده مهری، مهم این است که هر فروشندهای در حوزه کاریاش تخصص و شناخت لازم را داشته باشد تا بتواند مراجعان را به خوبی راهنمایی کند. اگر هم کتاب مورد نظر مشتری در میان کتابهای فروشگاه نباشد، سعی میکنند کتابی در راستای همان کتاب معرفی کنند. در چه حالتی ممکن است مشتری دست خالی کتابفروشی را ترک کند؟ مهری پاسخ میدهد: «گاهی چند ناشر آثار یک نویسنده معروف را منتشر میکنند اما کتاب نویسندگان تازهکار یا گمنام به زحمت پیدا میشود. در این موارد ممکن است مشتری دست خالی برگردد.»
گرچه نمیتوان فرمول ثابتی برای ساعت شلوغی کتابفروشیها در نظر گرفت اما مهری میگوید معمولا بین ساعت چهار عصر تا هشت و نیم شب زمان شلوغی است که به عوامل زیادی بستگی دارد. همچنین کتابهای حوزه ادبیات، فلسفه و تاریخ، بیشترین طرفدار را دارند. یکی از صحنههایی که مهری به زیبایی آن اشاره میکند، زمانی است که بچهها همراه والدین خود به کتابفروشی میآیند و با اینکه در بخش کودک نیستند، کتاب و کاغذ را لمس میکنند تا در آینده بتوانند اهل مطالعه باشند. این فروشنده میگوید: «وقتی کودک به این فضا میآید، کنجکاو میشود و میخواهد از کتاب سردربیاورد و با آن درگیر میشود در حالی که موبایل و تبلت فقط حس دیداری بچه را تقویت و درگیر میکنند به همین دلیل باید چنین فضاهایی بیشتر شوند.»
کتابفروشیهای بزرگ با این هدف شکل گرفتهاند که خانوادهها بتوانند فرزندانشان را با خیال راحت به آن فضا ببرند تا هم خودشان و هم فرزندانشان از محیط استفاده کنند و علاوه بر تهیه کتاب و آشنایی با عناوین جدید و اخبار نشر، از سایر قسمتهای فروشگاه هم بهرهمند شوند. با این حال این فروشگاهها هر نامی که داشته باشند، قرار است دست مخاطب را به کتاب برسانند و فاصلهها را از میان بردارند.