تا پیش از سال 1368 تقسیمبندی سنی کتابهای کودک و نوجوان وجود نداشت تا اینکه برای نخستین بار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان کتابها را در پنج گروه سالهای پیش از دبستان(الف)، سالهای آغاز دبستان(ب)، سالهای پایان دبستان(ج)، سالهای راهنمایی(د) و سالهای دبیرستان(ه) بر اساس حجم کتاب و تعداد صفحات، میزان نقاشیها، نوع مطلب و... تفکیک کرد. با توجه به تغییرات ساختار نظام آموزشی مدارس، تغییرات اجتماعی، رشد فنّاوری و میزان آگاهی کودکان و نوجوانان امروز و نیاز مخاطبان و... ضرورت تغییر الگوی گروهبندی کتابها موضوع مهمی است اما متاسفانه نبود استاندارد و الگوی مناسب و بهروز، تولیدکنندگان کتاب را واداشته که با اتکا به تجربه و سلیقه خودشان گروهبندی متفاوتی برای مخاطبان خود داشته باشند. از طرفی آموزش نابجا میتواند آسیبهای جبراننشدنی برای کودکان و نوجوانان همراه داشته باشد. با محمدرضا شمس، نویسنده حوزه کودک و نوجوان در این باره گفتوگو کردهایم. محمدرضا شمس، متولد 1336 در تهران، نویسنده کتابهای کودک و نوجوان است و از کتابهای او میتوان به «خواب و پسرک»، «مراد شمر»، «دیوانه و چاه»، «دختر خل و چل»، «عروسی»، «خاله لکلک»، «شیر، اسب» و «بشقاب چینی گلدار» اشاره کرد.
گروهبندی سنی کتابهای کودک و نوجوان بر مبنای الگویی قدیمی صورت میگیرد و از گذر این همه سال تغییری در آن ایجاد نشده است. به عنوان یک نویسنده کودک و نوجوان چه دیدگاهی در این باره دارید؟
من به این گروهبندی اعتقادی ندارم. به نظر من شاید زمانی پایه آن علمی و تحقیقاتی بود اما امروز، بیشتر سلیقهای است. فکر میکنم این طبقهبندی مبنای درستی ندارد. کودک 11 سالهای که در تهران بزرگ شده با کودک 11 ساله زاهدانی و روستاهای آذربایجان فرق میکند، مسائل و نوع زندگی آنان با هم متفاوت اند.خیلی از داستانهایی که برای آنان نوشته و گروهبندی میشوند در شهر اتفاق میافتند. من به کتابهای زیادی برخوردهام که گروهبندی آن درست انتخاب نشده است. کتابی را برای گروه خاصی انتخاب کردهاند و از نظر من کتاب برای گروه سنی پایینتر مناسب است یا گاهی برای گروه سنی بالاتر مناسب است. سی سال پیش ما یک گروهبندی تعریف کردیم و تا الان که دانش بچهها، شیوه زندگی، فنّاوری و... بسیار تفاوت کرده، گروهبندی هنوز تغییر نکرده است. وسایل ارتباطجمعی بیشتر شده، فناوری خیلی پیشرفت کرده، خیلی از امکاناتی که قبلتر پیدا نمی شد و در دسترس بچهها نبود، امروز وجود دارد، بچهای با گروه سنی(الف) بیست سال پیش با بچه گروه سنی(الف) امروز مطمئناً فرق میکند. بچه یازدهساله بیست سال پیش با بچه یازدهساله امروز فرق میکند. ما هر روز داریم رو به جلو میرویم و با دنیای روز همگام هستیم پس باید گروهبندی کتابها هم دستخوش تغییر شوند. هیچ استانداردی برای گروهبندی کتابهای کودک و نوجوان وجود ندارد و بیشتر کار سلیقه است که میتواند پشت آن تجربه خوابیده باشد. من به عنوان یک نویسنده تشخیص میدهم که این کتاب مناسب این گروه سنی است و دیگر نویسنده، تشخیص دیگری میدهد. خود من تجربهای داشتم که تشخیص دادم قصهای مناسب گروه سنی نوجوان است و خردسال نیست اما وقتی این قصه در مهدهای کودک خوانده شد و تجربه میدانی سادهای انجام دادیم، نتیجه آن بود که کتاب بازخورد خوبی برای بچههای خردسال دارد و بچهها آن را قبول کردهاند.
چه راهکاری میتوان برای حل این مشکل ارائه کرد؟
متاسفانه استانداردی کلی در تولید کتاب نداریم. متولی خاصی وجود ندارد و هر کسی ساز خودش را میزند و همه هم یقین دارند که کار درستی انجام میدهند. باید متولیانی چون وزارت ارشاد، کانون پرورش فکری، نهادهای ادبی و کسانی که دغدغه بچهها را دارند و برایشان مهم است در این باره تحقیق کنند. ما در هر زمینهای استانداردسازی میکنیم غیر از زمینههایی که ریشه در تربیت جامعه و نسل فردای ما دارند. نشان استاندارد روی هر کالایی دیده میشود، جز کتابهای ما. کتاب با روح و ذهن بچهها در ارتباط است و مطمئناً دقت بیشتری لازم دارد. باید سلیقههای شخصی را کنار گذاشت و بر مبنای علمی، استانداردی به دست آورد و به آن اتکا کرد. در حوزههای دیگر هم نقص داریم، به عنوان مثال در ویراستاری، رسمالخط مشخصی نداریم. رسمالخط ناشران واحد نیست. باید در همه موضوعهای نشر استانداردسازی صورت بگیرد و همه را موظف به پیروی از آن کرد.
ناشران و نویسندگان در الگوهای گروهبندی سنی کتابها از چه معیاری جز گروهبندی کانون استفاده میکنند؟
گروه سنی درجشده در بعضی کتابها بر اساس تقسیمبندی کانون نیست. بین کتابهایی که کارشناسی میکنم، میبینم که گروهبندی برخی کتابها با کانون متفاوت است، مثلاً در آن قید شده بچههای چهار تا شش سال. نمیدانم این گروهبندی از کجا آمده است! اگر گروهبندی بر اساس گروهبندی کتابهای خارجی باشد، حرفی نیست اما برگردان کتابها با گروه سنی قیدشده در کتابهای خارجی کار درستی نیست. ممکن است داستانهای کودکان چهارساله کتابهای خارجی، برای کودکان اول دبستان ما مناسب بشاند. سطح کتابهای آنها کاملا با ما متفاوت است. معیار گروهبندی کتاب کودک و نوجوان این ناشران مشخص نیست، کانون یا شورای کتاب کودک یا ارشاد؟ هیچ جای مشخصی وجود ندارد.
به نظر شما با تغییر در ساختار نظام آموزشی مدارس، باید گروهبندی کتابهای کودکان و نوجوان هم بازتعریف شود؟
من در دورهای دانشآموز بودم که نظام آموزشیمان مشابه نظام آموزشی جدید بود. از گذر این همه سال باید دوباره به سیستم قدیم برگردیم و بفهمیم که سیستم دبستان، راهنمایی و دبیرستان غلط بوده است؟ این تغییرات از نظر من مبنای علمی و تحقیقاتی ندارد. آیا کارشناسی درستی در این باره انجام شده که لازمه اصلاح آن را در تغییر نظام آموزشی دانستهاند؟ مشکل یاد نگرفتن و آموزشهای ضعیف بچههای ما از ساختار نظام آموزشی بوده است؟
تا دیروز تا کلاس پنجم دبستان را طبق گروهبندی کانون، کودک میدانستیم و دوره راهنمایی را نوجوان میگرفتیم. در سیستم آموزشی جدید تا کلاس ششم، دوره ابتدایی محسوب شده و بعد آن دوره دبیرستان شروع میشود. وقتی چنین تغییری در نظام آموزش و پرورش صورت گرفته، در گروهبندی سنی کتابها هم صددرصد باید تغییر ایجاد شود. اینکه بگوییم تقسیمبندی آموزش و پرورش و کانون باید با هم متفاوت باشند حرف درستی نیست.
آموزش و پرورش به عنوان بزرگترین نهاد آموزشی کشور در این گروهبندی نباید دخالت کند؟
آموزش و پرورش باید یکی از متولیان این موضوع باشد. باید کارشناسان آموزش و پرورش، وزارت ارشاد، نهادهای ادبی گوناگون و جمعی از ناشران دور هم بیایند، گروهی تشکیل شود و دنبال راهکاری برای حل این مشکل و رسیدن به اساسنامه ای واحد باشند. پدر و مادری که سواد دانشگاهی یا سواد ادبیهنری ندارند و شرایط بررسی کتابی را برای فرزندش تهیه میکند ندارد، از کجا باید تشخیص دهد کدام کتاب مناسب سن فرزند اوست؟ اگر این مشکل توسط نهادهایی که نظام آموزشی ما را هدایت میکنند انجام نشود، چه کسی باید مسؤولیت آن را بپذیرد؟
نه آموزش و پرورش و نه هیچ نهادی جز کانون پرورش فکری کودک و نوجوان درباره گروهبندی سنی کتابها کارشناسی ندارند و این موضوع را به وظایف خود نسبت نمیدهند.
متولیان اگر واقعاً دلشان برای بچهها میسوزد، باید کاری بکنند وگرنه مثل باقی مشکلات حلنشده جامعه، این مشکل بزرگ و بزرگتر میشود. تغییر ساختار آموزشی مهم نیست. تغییر در نوع آموزش مهمتر است. وقتی کسی درباره دلایل تغییر ساختار، معایب آن و دلایل حذف آن با مردم نگفته است، درباره گروهبندی هم نمیتوان انتظار داشت کسی جوابگو باشد. اگر مبنای گروهبندی کتابهای کودک و نوجوان، کانون پرورش فکری است، پس آموزش و پرورش و ارشاد چه وظیفهای دارند؟ با هر کسی صحبت میکنیم یا بر مبنای گروهبندی خودش کتاب تولید میکند یا کانون! یکپارچگی در آنها وجود ندارد. این نابسامانی این مفهوم را دارد که دید کانون از بچهها با دید آموزش و پرورش از بچهها متفاوت است. باید این تفاوت دیدگاه اصلاح شود و به یک دید واحد رسید و گروهبندی کتابهای بچهها را درست کرد. بچهای که زمان رضاخان در هفتسالگی به مدرسه میرفته، الان هم در هفتسالگی به مدرسه میرود. این قوانین هیچ منطقی ندارند. بچه هفتساله آن زمان با بچه الان خیلی فرق دارد وخیلی مسائل تغییر کردهاند. ما میتوانیم الان در خانه بنشینیم و خیلی راحت بچه را مدرسه نفرستیم. از طریق تلویزیون و اینترنت آموزش را انجام دهیم. با امکانات ارتباطجمعی امروزه میتوان خیلی از شیوههای نوین را ارائه داد. ما الان دانشگاه مجازی داریم، مدارس مجازی هم میتوانیم داشته باشیم. در مقابل این همه پیشرفت و تغییرات روز، واقعا نباید تغییری در شیوه گروهبندی کتابهای کودک و نوجوان داشت؟ این همه کلمات جدید وارد لغات ما شدهاند. بچه امروز از لحاظ فهم، درک، دید به مسائل و برخورد با مشکلات با کودک بیست سال پیش فرق نکرده است؟ از لحاظ امکانات و تجهیزات و فنّاوری که با آنها درگیر است فرق ندارند؟
نویسندهای در کشوری دیگر سیستم نظام آموزش و پرورش را زیر سؤال میبرد و سیستم را تغییر میدهد. نوع برخورد با بچهها را تغییر میدهد. سیستم غلطی که باعث میشود بچهها رشد نداشته باشند توسط نویسندگان تغییر میکند. دیگران به آنها توجه میکنند، نهادهای آموزشی و ادبی آن را میشنوند و صحبتهای آن را درست میبینند و اجرا میکنند اما اینجا کسی چنین نمی کند. حداقل این است اگر گروهبندی کانون درست نیست، بیاییم گروهبندی بهتری ارائه بدهید. اگر هم درست است، یکپارچه از آن استفاده کنند. تمام دنیا این کار را میکنند؛یک الگو برای همه.
برخی کتابهای داستانی، تخیلی، کمیکاستریپ و... مخاطبانی با گروه سنی گوناگون دارند. در این باره فکر میکنید باید چه گروهبندیهایی برای آنها در نظر گرفت؟
بعضی کتابها میتوانند بدون محدودیت سنی باشند، اما در هر صورت باید گروه سنی مشخصی داشته باشند. به نظر من در چنین کار ادبی و هنری میتوان گروه سنی پایین را تعیین کرد. به عنوان مثال کتابی که برای نوجوان است اما مطالب آن جوان و بزرگسال را هم دربرمیگیرد، می شود گروه سنی نوجوان را برای آن تعیین کرد. یا حتی میتوان گروههای سنی گوناگون برای کتاب در نظر گرفت.
در کتابهای ترجمه چقدر به الگوها و خط قرمزها در گروهبندی کتابها توجه میشود؟ خیلی مترجمان معتقدند اگر کتابی در نسخه اصلی گروه سنی مشخصی دارد در ترجمه هم باید مناسب همان گروه سنی آورده شود و نوجوان باید تفاوتهای نوجوان ایرانی با غیرایرانی را دریابد.
ما در کتاب، اگر بنویسیم نوجوانی سیگار به دست دارد، خوب نیست امادر کتابهای خارجی آورده میشود. در ترجمه این کتابها، خط قرمزها بدون هیچ مشکلی آورده میشوند. اگر بچه از الان از طریق کتاب با مسائل و آسیبهای اجتماعی آشنا نشود، چند سال دیگر در برخورد با حوادث اجتماعی رفتار درستی نخواهد داشت. تکیه و تبلیغ بر الگوهای ظاهری در تشخیص آدم خوب در فیلم و کتاب، ممکن است بچه را به شناخت غلطی از افراد سوق بدهد. ناشری کتاب ترجمه کرده بود و گروه سنی آن کودکان شش ساله بود. این کتاب برای بچههای ششساله ما مناسب نبود، برای بچههای دوازدهساله مناسب بود. برای اینکه نوع نگاه ما با کشورهای غربی، نوع تربیت و روابط اجتماعی آنها با ما فرق میکند، به همین دلیل ما نمیتوانیم الگوهای کشورهای دیگر را بهراحتی در کشور خودمان پیاده کنیم، الگوی شهر را برای روستا پیاده کنیم یا برعکس.این موضوع ها اگر بخواهند گرفتار سلیقهای شوند، لطمههای جدی به نسل آینده خواهند زد.