آثار و کتابهای پژوهشی در علوم انسانی نسبت به سایر علوم و رشتهها، وضعیت مغشوشتری دارند؛ از یکسو، معمولاً نه در مقیاس بینالمللی مورد سنجش قرار میگیرند و نه معمولاً عینیت مییابند تا داوری آنها در داخل هم میسر شود. این وضع آشفته کیفی، با تولید انبوه، به آشفتگی کمی هم مبتلا میشود و بازار کتاب علوم انسانی را دچار آشفتگی مضاعف میکند چون فرمول تولید کتاب در این عرصه، اینگونه ساده شده است: «ترجمه نیمبند از یک تألیف مشابه غربی + افزودن حواشی بر آن + استفاده خام از برخی منابع موجود + نوشتن مقدمه یا دیباچهای که مرتبط با تب جامعه یا مناسبت سال باشد.»
با استفاده از این فرمول، شما میتوانید کتابهای زیادی را در حوزه علوم انسانی تألیف و روانه بازار کتاب کنید. بیتوجهی به اصل و محتوای کتابهای این بخش،در عمل و نظر، مشهود است. یعنی نه در برنامهها و نه در نهادهای مرتبط، نگاه کیفی و استراتژیک به مقوله تألیف و پژوهش وجود ندارد. بدین منظور در ادامه دو شاهد میآید تا غفلتهای صورتگرفته هر دو وجه، نشان داده شوند.
1. شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی، یکی از مهمترین نهادهای بررسی و نقد آثار تولیدشده در حوزه علوم انسانی است. دبیر این شورا به مناسبت هفته پژوهش، آماری از نهاد متبوع خود ارائه کرده است: «شورا در سال 1390 تعداد 470 عنوان کتاب، سال 1391، 520 عنوان کتاب، سال 1392 تعداد 460 کتاب و در سال 1393 تعداد 600 کتاب را مورد بررسی قرار داده است که در مجموع 4600 عنوان کتاب در گروههای گوناگون شورا مورد نقد و بررسی قرار گرفته.»
رویکرد کمی در حوزه علوم انسانی در این گزارش کاملاً مشهود است البته وقتی این رشد کمی، چشمگیر و رضایتبخش بوده، آنگاه گویا بحث کیفیت هم مطرح شده که در ادامه حجتالاسلام سید حسین حسینی عنوان میکند: «رشد کمی هشت برابری تعداد کتب نقدشده کافی است و اکنون نقطه تمرکز شورا بر رشد کیفی رویههاست.»
2. از سویی دیگر، این غفلت در برنامهها و اسناد بالادستی هم دیده میشود. اگر یکی از فعالان، صاحبنظران، دانشجویان یا استادان حوزه علوم انسانی باشید، وقتی سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه را مرور کنید، بند 9 آن بیشتر نظر شما را جلب میکند: «تحول و ارتقای علوم انسانی با تقویت جایگاه و منزلت این علوم، جذب افراد مستعد و باانگیزه، اصلاح و بازنگری در متون و برنامهها و روشهای آموزشی، ارتقای کمی و کیفی مراکز و فعالیتهای پژوهشی و ترویج نظریهپردازی، نقد و آزاداندیشی.»
طبق این سند مهم بالادستی قرار است ارتقای کمی و کیفی مراکز و فعالیتهای پژوهشی و ترویج نظریهپردازی صورت گیرد که طبیعتاً تولید و تألیف کتابهای پژوهشی، یکی از ابزارهای مهم تحقق این هدف است. کافی است مادههای این بند را بخوانید؛ کوچکترین اشارهای به این بخش نشده است و در عوض مدام از همکاری حوزه و دانشگاه گفته است و اینکه باید علوم انسانی اسلامی را بیش از پیش تقویت کرد. حتی برای این مهم هم باز به تألیف کتب تأکیدی نشده و در عمل هر از گاهی فقط همایش و کنفرانسی برگزار میشود که آن هم محدود به چند سخنرانی در حد بیان آرزو و آمال است. با این اوصاف است که ما در حوزه علوم انسانی 1. نتوانستیم هیچ جایگاه قابل قبولی را در دنیا به دست آوریم و جزو غایبان این حوزه در سطح بینالمللی هستیم و به یک مصرفکننده تبدیل شدهایم که باید منتظر بماند تا کتابی و نظریهای در سیاست و اقتصاد و مدیریت و... در آن سوی مرزها نوشته شود و ما از آن بهره گیریم؛ اما از آن مهمتر اینکه 2. تقریباً از حل معضل و مشکلات خود در داخل در این حوزهها بازماندهایم. واقعاً مشکلات جامعه ما چگونه باید حل شوند؟ آیا پیشرفت فناورانه و علوم فنی و مهندسی که نگاه خیلیها به آن معطوف شده، قادر به حل مشکلات این حوزه است؟ تا زمانی که پژوهشهای کارآمد و متناسب با نیازهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور صورت نگیرد و کاری در این حوزهها تولید نشود، میتوان امیدی به حل معضلات و رفع نواقص داشت؟