سفرنامهنویسی از چند حیث قابلتوجه است. سفرنامهها هم ارزشهای ادبی و زبانی و هم کارکرد معرفتی دارند. علاوه بر اینها، اسناد درخورتوجهیاند برای مطالعات تاریخی. امروزه اینترنت و شبکههای اجتماعی این سبک نگارشی را متحول ساخته به طوری که افراد در لحظه میتوانند مشاهدات خود را در سفر با امکاناتی چون عکس و فیلم شرح دهند. در این گزارش ابتدا به تعریف سفرنامه و شقوق آن پرداخته و در ادامه به نمونههای مهم از سفرنامههای معروف اشاره میشود و در انتها به جایگاه و اهمیت سفرنامهنویسی نگاهی خواهیم انداخت.
چیستی سفرنامه
سفرنامه به متونی گفته میشود که محصول جمعآوری اطلاعات نویسنده طی سیر و سیاحت باشد و مولف گزارشی مبسوط و عموماً شخصی از پدیدههایی ارائه میدهد که در سفر خود با آنها مواجه شده. اصولاً سفرنامه را گونه ای ادبی میشناسند که سابقه طولانی در تاریخ ادبیات جهان دارد. منشأ سفرنامهنویسی را میتوان فطرت حقیقتجوی انسانی دانست. بشر مایل است با حقایق آشنا شود و سفر میتواند وسیلهای برای نیل او به این مقصود باشد. گاه این طی طریقها بیرونیاند یعنی مؤلف با هموار ساختن رنج سفر بر خود به شهر یا سرزمینی دیگر میرود و با توصیفات خود از آن دیار، خواننده را با خود همراه میسازد اما در کنار اینگونه از سفرنامهنویسی، دسته دیگری از سفرنامهها موجودند که شرح سیر و سیاحت انفسی نویسندهاند. بر همین اساس میتوان سفرنامهها را به دو دسته تقسیم کرد؛ سفرنامههای بیرونی و سفرنامههای درونی یا عرفانی. هرچند در این مجال قصد پرداختن به سفرنامههای انفسی را نداریم اما نمونههایی از این دست آنقدر مهماند که اشاره به آنها هرچند کوتاه ضروری است. این نوع از سفرنامهها به صورت تمثیلی نگاشته میشوند و مانند سفر واقعی ابتدا و انتها دارند که فرد با گزارش سلوک و طی کردن مصائب و دشواریهای مسیر در نهایت به غایت خود نائل میشود که همان معرفت و شهود باطنی حقایق است. مثال نامآشنای اینگونه از سفرنامهنویسی «منطقالطیر» عطار است. از نمونههای منثور مهم میتوان به داستان «حی بن یقظان» اشاره کرد. رساله حیبن یقظان، حکایت سیر و سلوک نفس انسان است که به مدد و دستگیری حی بن یقظان، به معرفت عوالم هستی و اطراف و اکناف آن راهنمایی میشود. سیاحتی که سالک از پیر میخواهد تا او را بدان راهنمایی کند، سفر به سوی مشرق و به تعبیر روشنتر، رسیدن به مرتبه دانش شهودی است.
چند نمونه از سفرنامههای بیرونی
هرچند سفرنامهنویسی در ایران بعد از صفویه آغاز شد و مشخصاً در عهد قاجار با تأثیر از غرب سر و شکلی دیگر یافت، اما در تاریخ فرهنگی ما سفرنامههای بسیاری نگاشته شدهاند که به پیش از این تواریخ مربوطند. گفته شده که کهنترین اسناد و مدارک در حوزه سفرنامهنویسی در جهان، ایران را مبدأ این گونه ادبی میداند، چرا که نخستین سفرنامه به استناد تاریخ به دستور داریوش اول هخامنشی درباره رودخانه سند، خلیج فارس و دریای سرخ نگاشته شده است. از این نمونه که بگذریم، میتوان نمونههای بسیاری از سفرنامهنویسی به سبک جدید در تاریخ ادبیات یافت. یکی از مهمترین آنها، سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی است که در آن سفر دو هزار و دویست فرسنگی خود را از بلخ تا مصر -که از راه مرو، نیشابور، سمنان، ری، قزوین، آذربایجان، آسیای صغیر، شام، فلسطین و حجاز تا قاهره پایتخت مصر انجام میگیرد- شرح داده و گلستان سعدی که به لحاظ زبانی و ادبی، اثری به غایت استوار است بر اساس سیر و سیاحت این شاعر نامدار فارسی نگاشته شده است. در تاریخ تمدن اسلامی هم متون فراوانی در قالب سفرنامهنویسی به رشته تحریر درآمدهاند. افرادی نظیر ابومشعر بلخی، اصطخری و شریف ادریسی آثار گرانبهایی را در این زمینه از خود به جای گذاشتهاند اما مهمترین شخصیت در سفرنامهنویسی مربوط به تاریخ فرهنگ اسلامی، ابنبطوطه است. ابنبطوطه در حیات خود بیش از ۱۱۷،۵۰۰ کیلومتر راه پیمود و میتوان طبق مرزبندی امروز گفت او به ۴۴ کشور سفر کرده است.
سفرنامه در عصر جدید
همانطور که بیان شد در دوره صفویه و قاجار سفرنامهنویسی شکل دیگری به خود گرفت. سفرنامههایی که در این دوره نگاشته میشدند به لحاظ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی اهمیت بسزایی داشتند زیرا در همین ادوار بود که غرب بهتدریج در مسیر تحول و مدرنیته گام میگذاشت و سیاحان ایرانی که اغلب آنها مقامهای دولتی نظیر سفیر و کاردار داشتند با مشاهده این تحولات و گزارش دقیق آنها، جامعه ایران آن زمان را در جریان این تحولات قرار میدادند. این آگاهی، منشأ تحولخواهی میان اقشار متوسط و تحصیلکرده و در نهایت منجر به پیدایی مشروطه شد.
از مهمترین سفرنامههایی که در این دوره نگاشته شدند و نقش پررنگی در اخبار و اطلاعرسانینوآوریها و دگرگونیهای سیاسی برای ایرانیان داشتند میتوان به سفرنامههای «تحفهالعالم» نوشته عبداللطیف موسوی شوشتری، «حیرتنامه سفرا» نوشته میرزا ابوالحسنخان ایلچی، «مرآت الاحوال جهاننما» نوشته آقا احمد بهبهانی کرمانشاهی، «سفرنامه و سیاحتنامه سلطانالواعظین» نوشته سلطانالواعظین، «حدائقالسیاحه» و «بستانالسیاحه» از آثار زینالعابدین شیروانی اشاره کرد. یکی از نکاتی که درباره سفرنامهنویسی در این دوره ذکرش خالی از لطف نیست، تعداد سفرنامههای غربی است که توسط سیاحان اروپایی در ایران نگاشته میشدند.
خوشبختانه بسیاری از این سفرنامهها به فارسی ترجمه شدهاند و اکنون به عنوان اسنادی کلاسیک برای تاریخپژوهان از اهمیت فراوانی برخوردارند. پرداختن به سفرنامهنویسان غربی، بهویژه آنها که در دوران قاجار و پهلوی پا به خاک ایران گذاشتند، به دلیل کثرت و پراکندگی، هم در دیدگاه و هم در تعداد نوشتهها نیاز به پژوهشی مجزا دارد و نمیتوان بهصورت شتابزده به همه آنها اشاره کرد. تنها در این حد میتوان گفت که توجه مستشرقان از دوران قاجار تا اواخر پهلوی اول به ایران بسیار زیاد شد و نمونههای فراوانی از سفرنامه، تاریخنوشت و خاطرهنویسی را میتوان در آثار سیاحان غربی درباره شکل فرهنگ، ساختار سیاست، اجتماع، دین و هویتهای قومی ایران یافت که بعضاً بسیار دقیق و درخور تأملاند. آثار سیاحان بلندآوازهای چون لرد کرزن، کنت دوگوبینو، ادوارد براون، دکتر فوریه و ویلیام جکسن مدتها به عنوان اسنادی باارزش برای شناخت فرهنگ و جامعه ایران مورد استناد قرار گرفته و هنوز هم از بسیاری جهات اعتبار و اهمیت زیادی دارند.
اهمیت سفرنامههای بیرونی
سفرنامهها علاوه بر ارزشهای ادبی، منبع اطلاعاتی مهم در گذشته محسوب میشدند. در روزگارانی که وسایل ارتباط جمعی مانند امروز نبودند، این متون نقشی مهم در آگاهسازی مردم از ملل و جوامع اطراف خود داشتند. همانطور که گفته شد در گذشته سفرنامهها از معدود ابزارهایی بودند که بهواسطه آنها میشد نسبت به جوامع پیرامونی و دورتر شناخت پیدا کرد. این شناخت شامل موضوعهایی مانند وضعیت جغرافیایی و اقلیمی، فرهنگ و باورهای حاکم بر آن جامعه، آداب رسوم، میزان دانش و فناوری، اوضاع سیاسی و اجتماعی و وضعیت معیشتی میشد. از این حیث بسیاری از سفرنامهها منشأ تحول میشدند. سفرنامهها علاوه بر کارکرد ادبی و اطلاعاتی، وجه انتقادی هم داشتهاند. نمونههای بسیاری در تاریخ میتوان یافت که با رشد اخبار و اطلاعات سایر ملل پیشرو در یک جامعه، اقشار ترقیخواه آن جامعه با عنایت به این گزارشها خواستار دگرگونی و تحول جامعه خود شدهاند. بر همین اساس میتوان همبستگی معناداری بین افزایش تعداد سفرنامهنویسی و بروز تحولخواهی در جوامع پیدا کرد. این همبستگی در تمامی مقاطع تاریخی حساس از رنسانس اروپایی گرفته تا انقلاب کبیر فرانسه و عصر مشروطه در ایران بهروشنی مشخص است. هرچند سفرنامهنویسی مانند تاریخنگاری، اصول مشخصی ندارد و بیشتر تابع سلیقه مؤلف است اما نباید از این نکته غافل ماند که همواره فاتحان، تاریخ را مینویسند در صورتی که سفرنامهنویسان آزاد و رها از هر گرایشی به ثبت واقعیتهای پیرامونی خود میپردازند. در این زمینه دکتر روحانگیز کراچی معتقد است: «سفرنامهنویسان آگاه با شرح حیات اجتماعی توده مردم و ذکر واقعیتها، بر توصیف مورخان رسمی خط بطلان میکشیدند و ارتباط پدیدههای اجتماعی را با رویدادهای تاریخی منعکس میکردند. از این رو سفرنامهها را میتوان مهمترین جلوهگاه زندگی هر ملت دانست زیرا از فحوای خاطرات سفر میتوان به آداب و رسوم و سنتها، تفاوتهای فرهنگی، حقایق تاریخی، عقاید سیاستمداران و روابط سیاسی دولتها دست یافت.»
همچنین دکتر عباس پناهی در مقالهای با عنوان «بازتاب فرهنگی و اجتماعی ایران در سفرنامههای اروپاییان» میگوید: «متون تاریخی آگاهی چندانی از اوضاع فکری و اجتماعی جامعه ایران ارائه نکردهاند، در حالی که بسیاری از رفتارهای اجتماعی و فرهنگی که از سوی مردم یا مورخان، امور عادی و طبیعی به نظر میرسید، از دیدگاه یک بیگانه، امور حیرتانگیز و غیرطبیعی جلوه میکردند بهویژه اینکه در عصر قاجار، اروپاییان از نظر اجتماعی و اقتصادی فاصله زیادی با ایرانیان پیدا کرده بودند، در حالی که جامعه قاجار تغییر چندانی نیافته و به صورت یک جامعه سنتی باقی مانده بود.»