کمدی، کهنترین نوع نمایشی در جهان است که از سدههای پیش از میلاد مسیح در یونان باستان اجرا میشد. حضور انسانهای عادی در جشنها و پرداختن به امور پست و خندیدن به این امور، موجب پیدایی کمدی بوده است. کمدی برای نخستینبار در «پوئتیکا»ی ارسطو که آن را تقلید و محاکاتی از اطوار و اخلاق زشت میداند، به شکل مکتوب بازتاب مییابد و بررسی میشود. در کمدی، صرفاً خنده و سرگرمی ملاک نیست و مباحثی به رخ کشیده میشوند تا تلنگری برای دریافتن موضوع های جدی باشند. طنز، اما تعریف مشخصی نیافته و گاهی با کمدی که در حوزه تئاتر است، اشتباه گرفته میشود. طنز میتواند در همه حوزهها به قصد اصلاح شخص یا جامعه شکل بگیرد. خنده و خندیدن بر امور پست انسانی، علاوه بر سرگرم کردن و سرگرم شدن، نکاتی را به شکلهای گوناگون بازگو میکند که الزاماً عیان نیستند. این نکات شاید در ظاهر با خنده اتفاق میافتند، اما چگونگی انتقالشان متفاوت است؛ گاهی کمدی و گاهی هجو، طنز، هزل، مطایبه، پارودی، شوخی، مضحکه، کنایه، تمسخر و... که هریک کارکردی جز خنده صرف و اندیشه کردن درباره آنچه باعث خنده است، مییابند و شکلهای انتقال این مفاهیم در زبان و ادبیات ما سابقه دارند؛ اما ورود تئاتر به ایران با شکلگیری دارالفنون و با ترجمه نمایشنامههای کمدی اتفاق افتاد که علاوه بر سرگرمی، مردم را درگیر اندیشه روز کرد. درباره کمدی و طنز، با داریوش مودبیان حرف زدم. مودبیان، نمایشنامهنویس، بازیگر، کارگردان، پژوهشگر، مترجم، استاد دانشگاه و مدیر انتشارات قاب، از شناختهشدگان حوزه کمدی و طنز است که آثار بسیاری در این حوزه نوشته و ترجمه کرده است. حرفهایمان را بخوانید.
ارسطو در پوئتیکا(فن شعر) در بخش شعر دراماتیک، نسبت به تراژدی کمتر به کمدی پرداخته است. چرا؟
ابتدا بگوییم چرا به رسالهای که در حوزه نمایش است «فن شعر» میگویند. در یونان باستان ادبیات بر مبنای شعر بود و شعر به سه گونه حماسی، غنایی و دراماتیک تقسیم میشد. ارسطو در بخش شعر دراماتیک به کمدی و تراژدی اشاره میکند و همینطور ساتیر(نمایشهای هجوآمیز) متونی که امروزه گاهی ما واژه طنز را معادل آن قرار میدهیم، اما باید با احتیاط این کار را انجام دهیم به دلیل اینکه بعد از آن دوره، در کشورها و فرهنگهای مختلف و در ادبیات گوناگون جهان، تجربههای متفاوتی در زمینه ادبیات و شعر و بهویژه نمایش صورت گرفتند. پس صلاح نیست هرآنچه را ارسطو موردنظرش بود تعمیم دهیم و بگوییم درست است. بله درست بود، اما برای زمان و مکان خودش. او آنچه را که بود، نقد کرد و سعی داشت علمی و از دیدگاه و منطق خودش بیان کند. به هر صورت در فن شعر به دو نوع اصلی کمدی و تراژدی اشاره میکند. همچنان که ارسطو اشاره میکند، کمدی نخستین گونه نمایش بوده و گویی انسان نمایش را با کمدی آغاز کرده است. کمدی به ادبیات و کنشهای مردمی و عامتر احتیاج داشت و دارد، چون این نیاز در سطح وسیعتری اتفاق میافتد و گونه دوم یعنی تراژدی، سطح عالیتری از ادبیات رسمی را میپیماید. تراژدی از سوی قدرتمداران و فرهیختگان که به مسائل جدی انسانی میپردازند، مورد توجه است و بیشتر با قدرتهای آسمانی و اسطورهها ارتباط دارد و مهمترینش سرنوشت محتوم انسان روی زمین است که این سرنوشت از دیدگاه یونانی، تراژیک است. ارسطو ابتدا تعریفی از هر دو گونه میدهد. تاکید ما روی ارسطو برای این است که او نخستینبار در تاریخ نمایش و از سویی تاریخ فلسفه و در کل ادبیات، این مباحث را به عنوان یک نظریهپرداز بازگو میکند. پانصد سال پس از ارسطو، در شرق هم رساله ناتیا شاسترای هندی درباره نمایش است. رسالههای گوناگونی نوشته شدند چرا که نمایش یک هنر مردمی بود و مردم عادی آن را اجرا میکردند تا شکل پیدا کرد. از این رو نمایشنامهنویسان پیدا شدند و سپس منتقدان که در آن زمان فیلسوفان و اهل خرد بودند و نظریهپردازی کرده و تاریخش را مطرح میکردند. ارسطو هم نمایش را از دیدگاه خودش به شکل علمی بازگو کرد.
کمدی از نگاه ارسطو چگونه بود؟
ارسطو میگوید کمدی قدمت بیشتری نسبت به تراژدی دارد. کمدی عامتر است و دایره وسیعتری دارد و موضوعهای گوناگونی را بررسی میکند. از سوی دیگر میگوید در تراژدی موضوع حضور انسان و سرنوشت محتومش مورد نظر قرار میگیرد؛ زندگی انسانهای برتر که بخشی از آنها از اسطورهها جدا شدند و از آسمانها فروافتادند و ابرانسانها هستند. در کمدی اما انسانهای عام و پست حضور دارند. در تراژدی انسانهای برتر از نیکنامی به بدنامی و از نیکبختی به بدبختی فرومیافتند. در کمدی، چون شرح و هجو رذالتهای انسان است، نه تنها آنها را بازگو میکند، بلکه نقد هم میکند و زمینهای فراهم میآورد تا خواننده و تماشاگر صفات نکوهیده را در یک داستان نمایشی ببیند که عموماً هم برعکس تراژدی، پایانی خوش برای آن متصور است. ارسطو این تفاوت را مورد مطالعه قرار داده و به طور جزئی شرح میدهد و بعد یکباره آن را رها میکند و میگوید درباره کمدی پس از این سخن خواهیم گفت، اما تا انتهای رساله ما دیگر چیزی از کمدی نمیبینیم و نمیشناسیم و در هیچیک از رسالات دیگرش هم به این موضوع نپرداخته است.
دلیلش از نگاه شما چه میتواند باشد؟
ما نمیدانیم. باید بررسی شود که آیا دربارهاش گفته بود یا نه؛ اما شاید پیچیدگیها و گذرا بودن کمدی باشد. ارسطو اصل تغییرناپذیر بودن را در نظر دارد و میگوید خلقوخوی شخصیت نمایشی تغییرپذیر نیست؛ یعنی تغییری در او حاصل نمیشود، اما به نظر میرسد کمدیها عمدتاً بر تغییر بنا میشوند. این دگرگونیها هستند که انسان را در موقعیتهای گوناگون برملا میکنند. شخصیت از طریق دگرگونیاش در موقعیت شناسایی میشود و در کمدیِ موقعیت، اصل بر این است. در کمدی کهن و یونان باستان و سپس کمدی رومی که با کمدیهای دیگر آمیخته شد. پیچیدگیهای خود کمدی هم هست که چگونه در هر جا با هم متفاوت است. در تراژدینویسی مجمعی وجود دارد که به طور رسمیتر در جشنوارههایی که در یونان باستان بود، انسان هایی انگشتشمار حضور داشتند اما کمدی از آنِ مردم کوچه و بازار است و مردم هرجا میتوانند اجرایش کنند؛ در بازارهای مکاره، در جشنهای روستایی، چنان که در حال حاضر هم به پا میکنند. یک نگاه مهم دیگر این است که معمولاً برگزیدگان، فیلسوفان و خردمندان دوست ندارند به طور کلی درباره امور شوخی و اموری که از آنِ مردم عادی است، صحبت کنند یا کمتر صحبت میکنند و بیشتر دوست دارند دیدگاههای خردمندانه خود را درباره موضوعهای جدی و آنچه فرهیختگی میگویند در سطح بالاتری مورد نظر و بررسی قرار دهند.
گویی همین نگاه در دانشکدههای تئاتری ما وجود دارد؛ کمتر درباره کمدی حرف زده میشود و نمایشنامههای کمدی کمتر مورد شناخت، تحلیل و بررسی قرار میگیرند.
در اروپا مدارسی وجود دارند که فقط روی کمدی کار میکنند، از نوشتن کمدی تا بازیگری و کارگردانی که چهار سال تدریس میشود. البته شاید بیشتر از آنِ قرن بیستم به بعد است، چرا که پیش از آن حتی تا سده نوزدهم، تئاتر بیشتر با نگاههای جدیتر مورد بررسی قرار میگرفت. البته بزرگانی بودند که هنجارشکن هستند. مثل مولیر که از کمدی سنتی بهره میگیرد، اما آن را در مقام رفیعی قرار میدهد. به اضافه اینکه هنگامی که میخواهد قدرت خودش را در کارگردانی، بازیگری و بهویژه نویسندگی نشان دهد، تراژدی هم مینویسد. به هر صورت ما شاید در کل کمکاری میکنیم. نهتنها درباره کمدی بلکه درباره تراژدی هم تعدادی نمایشنامه برگزیده را میخوانیم؛ مثل آثار تراژیک شکسپیر، اما فراموش نکنیم یکسوم آثار شکسپیر کمدیاند که در سطح عالی قرار دارند. حتی نویسندگانی دیگر مثل کالدرون در عصر طلایی نمایشنامهنویسی اسپانیا؛ او فیلسوف و اندیشمند است اما کمدیهایی دارد که اصطلاحاً میگویند کمدیهای فرهیخته.
اما باز به تراژدیهای شکسپیر بیشتر توجه شده و نقدهای بسیاری از سوی فلاسفه، شاعران و نظریهپردازان نوشته میشوند. چخوف هم که آثارش را کمدی میدانست، برخی میگویند تراژدی؛ یعنی تراژدیکمدی میدانند.
در دوران گوناگون درامنویسی از این سو تا آن سوی جهان، تجربههای متفاوت و نهضتهای گوناگونی بهویژه در اروپا شکل گرفتند که از یک اصل مشخص خارج شدند. اینکه یک اثر را تراژدی بدانیم یا کمدی؟ حتی در آثار تراژدی شکسپیر، ما رگههایی از کمدی یا طنز میبینیم که با هم شکل گرفتهاند. این تا جایی است که برخی منتقدان در سده بیستم وقتی درباره آثار گذشته صحبت میکنند، برحسب اصولی که طبقهبندی کردهاند، برخی از آنها را تراژیککمیک یا تراژدیکمدی یا کمدیتراژدی مینامند. البته من با چنین طبقهبندیهایی که از سوی منتقدان صورت میگیرد و مکاتب ادبی را با مکاتب نمایشی مخلوط میکنند، زیاد موافق نیستم. من با سبک اجرایی موافقم؛ یعنی هر نمایشنامهای که روی صحنه میرود، دارای سبکی اجرایی میشود. این سبک اجرایی هم سه مؤلفه دارد؛ یکی مؤلفه صحنه است. اینکه صحنه را چگونه میبینیم، کجا میبینیم و برحسب چه ویژگی نمایشی آن را تبیین میکنیم. یعنی صحنهپردازی و طراحی صحنه از خود نمایشنامه آغاز میشود. شما در آثار شکسپیر به گونهای میبینید، در تئاتر کلاسیک به گونه دیگر و در تئاتر ناتورالیسم به گونهای دیگر. حالا باید ببینید این نوشتار را چگونه روی صحنه بیاورید. آیا همانگونه که نویسنده وصف کرده یا برحسب زمان نمایشِ نخستینش؟ دوم شخصیت است. یک شخصیت از کجا آمده؟ منشأش چیست؟ چگونه پرورش یافته؟ آیا تغییر میکند؟ بخش سوم که بسیار گسترده است، زبان است. اینکه زبان را چگونه به کار میگیریم؟ این زبان ممکن است زبان نویسنده باشد، ممکن است زبانِ زمان او باشد، حالا چه زبان تئاتری و چه زبان گفتاری. در نهایت هنگامی که ترجمه میکنیم، میرسانیمش به زبان امروزی که خواننده یا تماشاگر دربیابدش و با آن ارتباط برقرار کند چون ارتباط ما حداقل برای نمایشنامههایی که دیالوگه اند، از طریق زبان است.
و در کمدی چه؟
کمدی بسیار گسترده است. نه فقط در یونان باستان که سرآغاز تمدن هلنی است و سپس در اروپا فراگیر میشود، بلکه بعدها به عنوان خود تئاتر به دیگر کشورها صادر شد از جمله کشور خودمان. سابقه تئاتر در ایران ابتدا از طریق کمدی است. هنگامی که به تاریخ تئاتر، نه نمایش، در ایران بازگردیم، نخستین ترجمهها از آثار مولیر یا از زبان فرانسهاند، یا از زبان واسطه ترکی آذربایجان و بهویژه استانبولی. مثل ترجمه میرزاحبیب اصفهانی با عنوان «گزارش مردمگریز». برخی هم اقتباس کردند. چون بخشی از تئاتر ما تئاتر اقتباسی است. اقتباس از آثار دیگران، بهویژه کمدیهای اروپایی و باز هم بهویژه کمدیهای مولیر. اینگونه است که تئاتر ما آغاز میشود و فراموش نکنیم که سهم عمدهاش با کمدیهای مولیر است. بسیاری از آثار مولیر بارها ترجمه و بارها با شیوههای گوناگون اقتباس شدهاند. برخی از آنها ایرانیزه هم شدهاند که تاثیرگذار بودهاند. همچنین آثار دیگر از نمایشنامهنویسان کمدی دیگر. این به اصطلاح یک تئاتر وارداتی است. در کشورهای دیگر و در ترکیه هم چنین اتفاقی افتاد، اما میان همه این کشورها و اقوام، نمایش هم وجود داشت و دارد. وقتی به شرق دور میرویم، در ژاپن و چین یا در هند میبینیم که گذشته بسیار شکوهمندی در نمایش داشتند و هنوز هم دارند. باز در نمایشهای سنتی شرق و شرق دور، کمدی سهم عمدهای دارد.
نمایشهای شادیآور؟
بله، نمایشهای شادیآور. نمونههایی از نمایشهای چینی که همچنان باقی ماندهاند؛ گرچه به همان شیوهای که در غرب نوشته میشد، نیستند، اما کمدیاند. فرهنگ چینی، فرهنگ تئاتر است و مهمترین نمایشها، نمایشهای شادیآور و کمدیاند که برای مردم بودند و هستند. بعدها هنگامی که گونههای نمایشی از غرب به شرق میآیند، با هم اختلاط پیدا میکنند. در برخی کشورها خیلی بیشتر، در برخی کشورها کمتر. به طور مثال شما بسیاری از داستانهای مولیر را میبینید که در کمدی روحوضی ما رنگ و بوی ایرانی پیدا کردهاند و به همان شیوه داستانپردازی شده و اجرا میشوند.
میتوان روحوضی را کمدی دانست؟ مگر کمدی ساختار خودش را ندارد؟
ساختار کمدی منعطف است اما وقتی میگوییم تراژدیِ کهن، یک ساختار بسیار منسجم -به قول فرنگیها منجمد- دارد؛ یعنی آهنین و نفوذناپذیر؛ اما در تراژدی رومی، این ساختار تعدیل مییابد و شکلش عوض میشود. در قرون وسطی و پس از آن هم تا به امروز تغییر مییابد. امروز شما «مرگ یک دستفروش» آرتور میلر را یک تراژدی میدانید، اما ساختار تراژدی «اودیپ» را دارد؟
مضحکه چه؟ کمدی است؟
ساختار سه اصل و رکن بنیادین دارد؛ داستان، شخصیت و موقعیت که به چگونگی در کنار هم قرار گرفتنشان به مناسباتشان در بحث ساختگرایی برمیگردد. بعد زمینه موضوعی وجود دارد؛ اینکه از طریق این ساختار، چه موضوعی را میخواهد بیان کند. کمدی روحوضی داستان دارد، شخصیت دارد، البته شخصیت آن الزاماً به معنای کاراکتر نیست، بلکه شخصیت نمایشی و یک تیپ است. در کمدی رومی هم شخصیتها شبیهاند؛ نوکران و اربابان. مگر کمدیادلارته نمایش نیست؟ اسمش هم کمدی است. نمایش روحوضی ما هم از نظر ساختاری شبیه آن است. حضور این سه رکن در کنار یکدیگر میشود نمایش، اما اگر مضحکه به معنای دیگری مورد نظر باشد که داستان، شخصیت و موقعیت نمایشی نداشته باشد، دیگر نمایش نیست. موقعیت مهم است، به ویژه هنگامی که از کمدی صحبت میکنیم. آنچه متاسفانه در کتابهای فنون نمایشی و نمایشنامهنویسی ما کمتر دربارهاش نوشته شده، موقعیت است. وقتی نگاه کنیم، درباره داستانها میگویند، درباره شخصیت، گونههای شخصیت و حضور شخصیت در دورههای مختلف میگویند. تازه شخصیت با تمام ویژگیهای انسانی در سده نوزده با تئاتر ناتورالیسم شکل میگیرد. شخصیت نمایشی همانگونه که ارسطو هم اشاره میکند، مهم است، اما درباره کمدی که یک نوع عالی از نمایش است، گونههای مختلف و قالبهای گوناگون را در خودش دارد. وقتی میگوییم کمدی، یعنی داریم به تئاتر اشاره میکنیم و نمایشی که داستانی را برحسب نیاز خواننده یا تماشاگر در زمان حال طرح میکند. البته ابتدا برای نیاز به سرگرمی است، سپس سهم خودش در جامعه. هر نوع کمدی عموماً یک موضوع اجتماعی را مورد نظر قرار میدهد. حتی در کمدیهای سنتی که در جامعهشناسی هنر میتوان بررسی کرد.
اصل هنر و کارکرد آن، ابتدا بر سرگرمکننده بودن آن است.
اتفاقاً باید تاکید کنیم که شریفترین کارکرد هنر و بهویژه شریفترین کارکرد نمایش، سرگرمی است. البته سرگرمی اینجا به معنای فاخر آن است، به معنای جذب کردن. جذب میکند، باعث شور و هیجان با نگاه روشن میشود که شادی و نشاط با خود دارد.
اصل کمدی با خنده در ارتباط است؟
ممکن است گونهای از کمدی باشد، اما هدفش فقط خنداندن نیست. البته گاهی ما واژه طنز را به کار بردهایم و خواستیم بگوییم طنز گونهای است که خنده را به کار میگیرد، درحالیکه هدفش انتقاد است. یک انتقاد اجتماعی یا انتقاد انسانی. انسانی را مقابل آینهای قرار میدهد که درباره تئاتر، آینه صحنه است تا صفات نکوهیده خود را ببیند و به تصحیح خودش بپردازد، اما پیش از آنکه آموزش ببیند یا تصحیح کند یا به او هشدار داده شود، ابتدا باید جذب و بر مبنای آن سرگرم شود.
غلط است کمدی را طنز نمایشی بدانیم؟
ما باید فهم درستی داشته باشیم و ایدههای داده شده برخی منتقدان کجسلیقه را که سادهانگاری میکنند واکاوی کنیم. همین زمینهاش به دانشکدهها و مدارس کشیده شده که سعی میکنند، سادهانگارانه به تحلیل نمایشنامهها بپردازند. نمایش را باید برحسب معیارهای خودش مورد تحلیل قرار داد، نه معیارهایی که حتی ادبی است. درست است که هنرهای نمایشی از گذشته تا به امروز تکیه بر ادبیات غنی دارند و اکنون نمایشنامه، بخشی از ادبیات محسوب میشود و وقتی ما درباره تاریخ ادبیات صحبت میکنیم، در بسیاری از کشورها از نمایشنامهنویسی هم صحبت میکنند، اما هنگامی که از تئاتر صحبت میکنیم، فراتر از آن قرار میگیرد چون اصل اجرا موردنظر است. همه کوششها هم در نگارش، برای این است که به اجرا کشیده شود.
تفاوت طنز با کمدی چیست؟
واژه طنز را امروزه در معنایی به کار میگیرند که بسیار هم پیچیدهاش کردهاند و گاهی هم جوابگو نیست. به گمان من اطلاق واژه طنز تا جایی که من به یاد دارم، بیش از پنجاه سال نیست. اگر به فرهنگهای لغت رجوع کنیم، واژه طنز را در معنای دیگری میبینیم. حتی سخن لغو و نه سخن نغز راکه به سخره گفته میشود، به معنای طنز قرار دادهاند؛ اما بیشتر هزل است. در ادبیات ما هزل مقابل جد است. جناب مولانا میگوید: «هزل تعلیم است آن را جد شنو/ تو مشو بر ظاهر هزلش گرو/ هر جدی هزل است پیش هازلان/ هزلها جد است پیش عاقلان» یا وقتی سنایی میگوید: «بیت من بیت نیست اقلیم است/ هزل من هزل نیست تعلیم است»، هزل را مقابل تعلیم قرار میدهد. میگوید فکر نکن من دارم تعلیم میدهم، گرچه هزل است، اما دارم تعلیم هم میدهم. اما طنز را بیش از پنجاه سال نداشتهایم. در کار نمایش، خود من هم مقصر بودهام که عنوان «طنزآوران نمایش جهان» را باب کردم. طنزنویسی از دهه پنجاه باب شد و طنز کمکم تسری یافت. اگر با دقت به عنوان نمایشهای تلویزیونی یا بحثهایی که سال 1363 دربارهاش بود، نگاه کنید، میبینید که من سعی کردم کمدینویسان را با عنوان طنزآوران جهان نمایش معرفی کنیم. برای اینکه مستقیم گفتن واژه کمدی، شبهههایی به وجود میآورد و پس از انقلاب، ستیز کردن با واژههایی که از آن سو آمده بودند، وجود داشت. تا جایی که حتی در درسهای دانشگاهی گفتند، تئاتر نگویید و بگویید نمایش. اداره برنامههای تئاتر تبدیل شد به اداره برنامههای نمایش و رشته دانشگاهی تئاتر شد رشته نمایش، اما وقتی میخواستیم درباره تئاتر صحبت کنیم، باید ترجمه میکردیم. نمایش، بخشی از تئاتر است و تئاتر بسیار گسترده است.
شما با چه رویکردی به کمدی و طنز پرداختید؟
کوششهایی که من در کمدی کردهام، به دلیل علاقهای بود که از کودکی و نوجوانی داشتم. آثار نمایشی و خردهنمایشها و نمایشنامههای کوتاهی مییافتم و مینوشتم و در مدرسه یا با خانواده اجرا میکردیم. وقتی هم درباره کمدی میخواندم و میدیدم، نظرم را بیشتر جلب میکرد. من تقریباً از 14 ـ 15 سالگی به خواندن و جمعآوری و کمکم اجرای طنز و کمدی و سپس ترجمه اقدام کردم یا در کارهایی که طنز و کمدی بودند، حضور داشتم. از دهه شصت هم به جمعآوری آثار کمدی و طنز از همه جای دنیا مثل اروپا، آمریکا، شرق و اعراب پرداختم؛ اما باید بگویم طنز قالب نیست و یک قالب نمایشی ندارد. به یک قالب مشخص شعری که طنز نمیگوییم. مثلاً در شعری میگوییم رگهای یا بارقهای از طنز دارد یا آن شعر به طنز سروده شده است. وقتی شعر سعدی را هم امروزه میخوانیم، میبینیم در بسیاری از شعرهایش نمیخواسته طنز بگوید و دارد اندرز میدهد، اما این رگهها وجود دارند.
اصلاً طنز چه میخواهد بگوید؟
باید برای طنز سلسله درسهایی باشد. به طور مثال ادبیات فارسی را در نظر بگیریم و حتی ادبیات پیش از اسلام را مورد نظر قرار دهیم و ببینیم کجاها میتوانیم این گونه را شناسایی کنیم و بیاییم جلو. نزد شاعران و نثرنویسان گوناگون برویم و برخورد کنیم با ادبیات غرب و شیوههای گوناگونی که طنز را به کار بردهاند. همچنین واژگانی که در فارسی، چه در زبان عوام و چه در زبان خواص با عنوان طنز و کنایه و هجو و هزل و فکاهه و موارد دیگر به کار میرود، ریشهشناسی شود و ببینیم بزرگان درباره این واژگان چه گفتهاند. گرچه در بسیاری از فرهنگها آمده و کتابهای بسیاری دربارهاش نوشته شده، حتی همایشهایی برایش گذاشته شده و فرهیختگان و خردمندان دربارهاش صحبت کردهاند، اما باید اینها را دقیقتر بررسی کرد تا برسیم به یک واژه. این واژه که به گمان من پنجاه سال و نه بیشتر کاربرد دارد، در معنایی به کار برده میشود که تازه معنای بسیار پیچیدهای هم پیدا کرده است. برخی طنز را با کمدی مغایر میدانند. برخی هم میگویند طنز همان کمدی است و شکل اجرایی آن را دارد، اما وقتی درباره کسی که دارد سخنرانی میکند و میگوییم در گفتارش طنز به کار میبرد یا طنزپردازش میخوانند، باید بدانیم که اینجا او دیگر کار نمایش نمیکند. طنز قالب نیست، قالب مشخص شعری یا ادبی نیست. طنز مضمون هم نیست. جمع مضامین است. یک چرخه است. من وقتی خواستم برایش توجیهی بیابم، در جلد نخست طنزآوران به شرح مفصل آن پرداختم؛ طنز چرخهای است میان اندیشه و خنده. خنده ابزار نیست، هدف هم نیست. مثالی میزنم. برای اینکه چرخی را به حرکت درآورید یا هر چرخه محسوس و غیرمحسوس را در زندگی شناسایی کنید، آن شیری که باز میکنید، غیر از شیرهای اهرمی، وقتی انگشت نشانه و شست را در دو طرف حرکت میدهید، چه اتفاقی میافتد؟ دو نیرو کاملاً مخالف هم حرکت میکنند. چرخههای دیگر هم چنین اند، چرخه حیات. چرخه حیات انسان چیست؟ تولد و مرگ است. باید مرگ وجود داشته باشد تا تولد معنا بیابد. چرخه اقتصاد چیست؟ یک سویش تولید است و در وسط توزیع و فروش و در انتها مصرف است. پس اگر مصرف نباشد، تولید معنا ندارد و همچنین تولید مجدد. طنز هم چرخهای است میان خنده و اندیشه. گاه اندیشه خنده را سبب میشود، گاه از سر خنده به اندیشه فرومیرویم. البته هیچ نسبت مساوی ندارند. شکلهای گوناگون طنزپردازی در شعر، قصه، ادبیات، نقل، خاطره یا نمایش نسبتشان با هم تغییر میکنند. حتی درجایی که فقط از سر خنده میخنداند، خودش اندیشهای دارد که آن را پنهان داشته است. به هر صورت همیشه تقارن و حرکت خلاف جهت این دو نیرو باعث چرخه طنز میشود. طنز یک چرخه است، یک مکانیسم است.
آرتور میلر میگوید یک یا دو سال یا حتی بیشتر طول میکشد تا یک کتاب یا نمایشنامه نوشته شود؛ درحالیکه ساختن یک طنز خوب، فقط ده دقیقه زمان میخواهد.
طنز خوب یعنی چه؟ یک جمله را طنز خوب بدانیم؟ یک فیلسوف بزرگ که زندگی پرآشوبی داشت و در جوانی هم بیمار شد، نیچه است. اتفاقاً او تعلیمدهنده خنده است و میگوید اگر کسی خنده نمیداند آثار مرا نخواند. بسیاری از این جملهپردازیهایش در «حکمت شادان» که طولانیترین بخشهایش یک یا دو پاراگراف بیشتر نیست، سراسر طنز است و در آن تناقض و تضاد وجود دارد؛ تضادمندی بین اندیشهها و مضامین. برای طنز و طنزپردازی در هر جامعهای و با هر شکلی مثل ادبیات و نمایش، پارادایمهایی وجود دارند. این پارادایمها بسیار کهن اند. از ریاضی مغز انسان و از ارتباط انسان با بیرون از خود و هرآنچه خنده و اندیشه کردن را پدید میآورد. این پارادایمها و کهنالگوها برای طنز چیستند؟ طنز را برابر کمدی قرار ندهیم یا طنز را یک قالب ندانیم.
البته در طنز انتقاد هم وجود دارد.
بله، جز این نمیتواند باشد. طنز نقد سازنده است. گاه ما طنز و طنزپرداز را مثل یک جراح میدانیم. این جراح عقدهای را باز میکند و میخواهد شفا بدهد و ممکن است از این عقده چرک بیرون بزند. این تورم که باعث بیماری نزد یک شخص، یک خانواده، یک محله و یک جامعه شده، باید باز شود که گاهی رعبآور است. طنز گاهی هم گزنده است. قلم طنز بیشتر به سوی نقد است. نقدی سازنده، نقدی که برای بهبود امور است، اما هجو معمولاً شخصی است و به اصطلاح ویرانگر و کمی هم دریده است. طنز در بسیاری مواقع تعلیمگر است. نیچه جملهای دارد که از فلاسفه پیشاسقراطی وام گرفته است، میگوید: «بشو آنچه هستی». اگر هستی دیگر شدن ندارد! این طنز است. پر از مفهوم است و فقط یک مضمون نیست.