دکتر طوبی کرمانی، متولد یکم بهمن 1326 و دارای مدرک دکترا و فوقتخصص رشته فلسفه از آمریکاست. وی اکنون عضو هیأت علمی گروه فلسفه دانشگاه تهران و دبیر کل اتحادیه جهانی زنان مسلمان است. به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا(س) با وی گفتوگویی داشتهایم.
بیشترین موضوعی که درباره حضرت زهرا(س) طرح شده، الگو بودن ایشان برای زنان جهان است اما به نظر میآید این موضوع در گفتار بیشتر است تا در عمل. نظرتان دراینباره چیست و چرا در عمل، چنانکه باید موفق به الگوسازی نشدهایم؟
با عرض تسلیت به مناسبت شهادت حضرت زهرا(س) اینکه ایشان بهعنوان الگو معرفی شدهاند، بسیار خوب است اما آن آفت و آسیبی که نگذاشته ایشان به عنوان سرمشق و الگوی عملی معرفی شوند، شیوه و نحوه معرفی وجود مقدس آن حضرت بوده است. مواجهه و معرفی ما از ایشان معرفی یک موجود آسمانی است -که البته آسمانیاند- اما اگر این الگو صرفاً بهصورت موجودی آسمانی معرفی شوند، زن و دختر جوان فکر خواهد کرد که یک موجود زمینی چگونه میتواند مانند موجودی آسمانی عمل کند؟ مشکل اینجاست که نتوانستیم بگوییم حضرت زهرا(س) با اراده و اختیار و تلاش و زحمت، از فرش و از همین عالم خود را به عالم عرش رساندند. این بسیار مهم است. ایشان باید اینگونه معرفی شوند که میتوانستند در برهه بسیار سنگینی که گذراندند، نهتنها یار و مددکار و غمخوار پیامبر اعظم(ص) نباشند بلکه آینه زحمت هم باشند اما نهتنها زحمت نبودند بلکه امابیها نام گرفتند، یا ایشان نسبت به همسرشان هم بهترین یار و یاور بودند. پیامبر(ص) بعد از ازدواج حضرت زهرا(س) از حضرت علی(ع) پرسیدند: زهرا(س) را چگونه میبینی؟ حضرت علی(ع) در پاسخ گفتند: نعم العون علی طاعتالله یعنی زهرا(س) بهترین یاریدهنده برایم برای بندگی خداست. حضرت زهرا(س) الگو هستند و نیک میدانند که بزرگترین وظیفهشان این است که حضرت علی(ع) را یاری دهند تا همچنان عبد خدا باقی بماند، چرا که عبد و عبادت و بندگی است که مراحل عالیه کمال انسانی را محقق میسازد. حضرت زهرا(س) الگوی زنان جهانند اما مانند زنان زمینی با دستاس کار میکنند، با مهر و عاطفه به تربیت فرزندان میپردازند، یار و یاور پدر و همسرشان میشوند، یار و یاور مردماند و... اما بهعنوان وجودی آسمانی همراه پیامبر(ص) خدا و ولی خدا(ص) به بهترین وجه، وظایف بندگی را انجام میدهند.
بعضی از احادیث ما را به این حقیقت میرسانند که وجود مقدس حضرت زهرا(س) وجودی آسمانی است نه زمینی، مثل حدیث «لولاک لما خلقت الافلاک» یا این روایت که برای به دنیا آمدن حضرت زهرا(س) حضرت پیامبر(ص) و حضرت خدیجه(س) از طعام بهشتی تناول کردند.
همه ما موجودات آسمانی هستیم، زیرا خداوند در قرآن میفرماید: و نفخت و فیه من روحی. در همه انسانها از روح خودم دمیدم. همه انسانها آسمانیاند اما به تعبیر قرآن، وقتی در قالب ماده قرار میگیرند از شرایطی متأثر میشوند، مثل اینکه نطفه پاک دارند یا خیر؟ زمین باروری مادر پاک است یا خیر؟ تربیت پدر و مادر و جامعه چگونهاند؟ و... قرآن کریم میفرماید: در عالم ذر از همه انسانها سؤال میشود «الست بربکم، قالوا بلی» خدا از انسان سؤال میکند: آیا من خدای شما من نیستم؟ و همه پاسخ میگویند بله. این پاسخ همه انسانها نشانگر آن است که همه، موجود آسمانیاند و با خدا ارتباط دارند و نفخه اویند. با وجود همه آن شرایط تاثیرگذار، اما خود انسان هم مهم است. اینکه در شرایط متفاوت زمینی، این وجود آسمانی چگونه باشد به خودش هم بستگی دارد.
این سخنان شما درست، اما وجود آسمانی معصومین(ع) با اینکه ما موجودات آسمانی هستیم، متفاوت است و این از این حدیث قدسی معلوم میشود که خداوند میفرماید من جهان را خلق نکردم مگر به خاطر وجود پیامبر اعظم(ص) و پنج تن آلعبا یا همان حدیث «لولاک لما خلقت الافلاک» یا حدیث دیگری از پیامبر(ص) که میفرمایند: اول ما خلقالله... نوری، نور محمد(ص).
در این باره، شاید پاسخ نغزی دلنشینتر باشد. اگر شما بخواهید یک کلاس را اداره کنید یکی را ابتدا مبصر قرار میدهید. در این عالم آفرینش هم باید مبصری باشد و معلمی و در این هیچ شکی نیست. وقتی خداوند میفرماید لولاک لما خلقت الافلاک، میخواهد بگوید اتفاقاً همه انسانها را از نور محمد(ص) خلق کردهام و فطرت هابیلی و قابیلی نداریم و همه از نور آفریده شدهایم؛ اما همان شرایط تاثیرگذار است که از فرزندان پیامبران نیز یکی میشود فرزند نوح(ع) بنابراین، اصل وجود، آسمانی است ولی مؤلفههای دیگری هم هستند و این مجموعه عوامل، یک انسان را انسان میکنند و اگر کسی بتواند کاستیها را با تلاش خود کمرنگ کرده و تواناییهایش را شکوفا کند، میشود همان انسان وارستهای که انسان عرشی است و میتواند الگو قرار گیرد.
حضرت زهرا(س) با همه وجود گستردهای که دارند، الگو هستند. اگر بخواهیم بهطور ویژه از ایشان صفتی را معرفی کنیم که به عنوان الگوی زن امروزی بیشتر به آن نیاز است، به کدام صفات حضرت میتوان اشاره کرد؟
پرسش خوبی است برای اینکه بتوانم اندیشهای را بازگو کنم اما من اینگونه پرسش را نمیپسندم. پاسخم را با جملهای بیان میکنم و همه حرفهایم به این جمله برمیگردد. این عبارت یکی از شهدای انقلاب اسلامی است: «ما عاقلانه انتخاب میکنیم و عاشقانه عمل میکنیم». انتخاب عاقلانه یک زن، انتخاب یک زندگی زناشویی فاطمی است. اگر از من بپرسند که اسم این موجود مؤنث را زن بگذاریم یا مادر؟ میگویم، زن موجود عالی است اما اگر او را در زیباترین حالت و در کمال تصور کنیم، میگویم مادر است و شعار مادر شعار همین شهید است؛ یعنی قبل از ازدواج عاقلانه انتخاب میکند زیرا میداند چه فرزندی میخواهد و میداند در بطن و دامنش چه انسانی را پرورش میدهد. در آموزههای اسلامی، مادر نه از بدو تولد فرزند، بلکه از وقتی که میخواهد برای ازدواج آماده شود باید فکر کند چه فرزندی میخواهد. مرحله بعد عاشقانه عمل کردن است یعنی پس از انتخاب عاقلانه، عاشقانه هم عمل خواهد کرد و از این روست که میبینید نخستین شهید راه اسلام، یک مادر است یعنی مادر، شهید خانواده است؛ پس بیجا و بیمناسبت نیست که در صدر اسلام، نخستین شهید راه اسلام، یک زن است. سمیه میرود تا عمار و یاسرش راه عشق بیاموزند، تا عمارش برود و تا یاسرش برود و اینها درس عملی است. مادری که میداند و میفهمد فرزندی میخواهد همچون اباعبدالله(ع)، خود شهید خانواده میشود و این پاسخ پرسش شماست که برای انتخاب عاقلانه و عمل کردن عاشقانه، شناخت لازم است. وقتی شناخت داشته باشیم، اجازه تحلیل هم داریم و وقتی شناخت و تحقیق داشته باشیم، نقاط مثبت را ارتقا میبخشیم، بنابراین بزرگترین ویژگی حضرت زهرا(س) شناخت و معرفتشان بود. اگر قرار است زنان پیرو ایشان باشند، باید شناختشان را بالا ببرند. از حوزه مادیات بیرون بروند. تفاخرهای مادی و سرگرمیهای مادی اجازه شناخت همه ابعاد را به ما نمیدهد. اینکه گفتم سؤال شما را نمیپسندم، به این دلیل است که انسان دارای ابعاد بسیاری است و باید همه آنها شکوفا شوند و وقتی شکوفا شدند، میفهمد که مثلاً وظیفهاش بهعنوان فرزند چیست و میشود. امابیها، وظیفهاش بهعنوان همسر که میشود نعم العون علی طاعتالله، بهعنوان مادر و... و همه اینها از شناخت و معرفت به دست میآید.
یکی از موضوعهایی که الان برای جوانان ما بهعنوان الگو مطرح شده، طرز ازدواج حضرت زهرا(س) و سادگی آن است. آیا واقعاً دختر امروز بدون هیچ تغییری میتواند همانگونه ازدواج کند؟ به همان سادگی و خواستهای ابتدایی؟ این مدل، امروز پیادهشدنی است؟
خوب است واژه الگو را معنی کنیم. واژه الگو یا امام در واقع همان سرمشقهاییاند که در دفترچهها در خط اول و پررنگ مینوشتند و بعد پایین صفحه را خطچین میکردند و ما تمرین میکردیم تا مثل خط اول زیبا بنویسیم. قرار است تمرین کنیم تا شبیه به او بشویم نه خود او و طبیعی است که مقتضیات زمان یکسری پارامترهایی را وارد میکند، اما ما قرار است شبیه باشیم. یک موضوعی که باید اینجا توضیح دهم این است که ازدواج ساده حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) از روی فقر و تنگدستی نبود، زیرا حضرت علی(ع) ثروتمندترین مرد مدینه بودند و حضرت زهرا(س) هم، دختر خاتمالانبیا و والاترین پیامبر بودند و صاحب فدک، اما علت سادهزیستی و ازدواج آنگونه ایشان به دلیل غنای روح آن دو بزرگوار بود. بنابراین آنچه ما بهعنوان الگو برای جوان امروز مد نظر داریم غنای روح است. اگر غنای روح وجود داشته باشد، هر قدر هم که ثروتمند باشیم، برایمان مهم جلوه نخواهد کرد. حضرت امام خمینی(ره) سخن زیبایی دارند که: «پول بد نیست به شرط اینکه در اختیار انسان باشد، نه انسان در اختیار پول» پس سه نکته در اینجا معلوم میشود یکی اینکه ما قرار است تمرین کنیم تا مثل سرمشق زیبا باشیم و زیبا بنویسیم اما خود سرمشق نیستیم. دوم اینکه شرایط و مقتضیات زمان مؤلفههای جدیدی را تزریق میکند که باید به آنها توجه کرد و سوم اینکه مهمترین الگو در ازدواج ساده حضرت زهرا(س) و حضرت علی(ع) غنای روحشان بود نه فقر و تنگدستی.
چه باید کرد تا الگوگیری جوان امروز درست باشد و وجود مبارک حضرت فاطمه(س) بهعنوان یک الگوی جهانی معرفی شود؟
پاسخ شما را با یک پرسش بیان میکنم. حضرت فاطمه(س) چه ویژگیهایی دارند که اگر به زن امروز نشان دهیم، بگوید من این ویژگی را نمیپسندم؟ حتی یک ویژگی از حضرت را نداریم که انسانی بشناسد و بگوید من نمیپسندم. همانطور که در ابتدا گفتم، وجوه شخصیتی ایشان را باید در ابعاد گسترده و همه ابعاد با درک و شناخت و معرفت از جهان و وظایف خودمان نشان دهیم.
کتابهایی که درباره حضرت فاطمه(س) نوشته شدهاند چقدر میتوانند ما را در این مهم کمک کنند؟ و بهطور کل کتابها را دراینباره چگونه میبینید؟
کتابهایی که نوشته شدهاند به اندازه انتظار و در شأن ایشان نیستند. واقعاً وقتی خودمان را با کشورهای غربی مقایسه میکنیم میبینیم کم کار کردهایم. در کشورهای غربی وقتی میخواهند موضوعی را بزرگ کنند یا درباره موضوع مهم و بزرگی حرف بزنند، هزاران مقاله وارد شبکههای مجازی میشوند. هزاران کتاب به چاپ میرسند. هزاران تحقیق و تحلیل انجام میگیرند، اما ما در این زمینه خیلی ضعیف عمل میکنیم و اینکه خوب نوشتهاند یا خیر من نمیتوانم قضاوت کنم و کسی که اهلیتش را دارد، باید قضاوت کند. ولی درباره بعضی از کتابها میتوانم بگویم خوباند چون خط میدهند و جریانی را ایجاد میکند.
مثل چه کتابهایی؟
مثلاً کتاب «فاطمه فاطمه است» دکتر علی شریعتی. زیرا اگر حتی با محتوای آن هم کاری نداشته باشیم در اسم این کتاب، پیام بزرگی نهفته است. تحلیل من این است که فاطمه فاطمه است، یعنی با اینکه فاطمه(س) دختر پیامبر اعظم(ص) یا همسر علی(ع) یا مادر حسنین(ع) هستند، اما مهم این است که فاطمه(س) خودش است و حضرت، با توان و تلاش، فاطمه(س) را نقاشی و خلق کرده است. فاطمه را نوشته و نوشته که چگونه باید بود. کتابها باید اینگونه حضرت را به تصویر بکشند. زنان و دختران ما بیاموزند که خودشان باشند. از آماری که به دست آمده معلوم میشود طلاق در جامعه ما در خانوادههایی که پدران دختران و پسرانی که مقام و پستی دارند یا پول و مکنتی دارند، درصد بالایی دارد. زیرا دختر، خودش را با پدر معرفی میکند، با موقعیت، مقام و پول پدر. دختری که در پازل پست و مقام و ثروت پدرش چیده شده باشد، دیگر «فاطمه فاطمه است» نخواهد بود. کتابها باید به ما شناخت درست و دقیق از وجود حضرت زهرا(س) بدهند. اصلیترین مؤلفهها را بیاورند و بگویند برای اینکه روح تو و اندیشه تو نوشته شود، بزرگترین مؤلفهاش، خودت هستی!
نسبت ارزشمندی کتابهایی که نویسندگان غیرایرانی نوشتهاند با تألیفات ما چگونه است؟
این پرسش کمی گزنده است. ادعای ما این است که ایران اسلامی، خانه ولایت و امامت است؛ خانه علوی، فاطمی و نبوی است. بنابراین این سؤال جایی ندارد و اگر بخواهیم مقایسه کنیم، با اینکه نوشتههای بسیار خوبی از نویسندگان دیگر داریم مثلاً خانم زینب عیسی از لبنان که درباره حضرت زینب(س) نوشته و زیبا هم نوشته و شعر هم گفته اما با این حال، قطعاً کفه ترازوی ما سنگینتر است.
شما دبیر کل اتحادیه جهانی زنان مسلمانید. در زونکنهای دفتر شما عناوینی را دیدم که حکایت از برپایی همایشهایی دراینباره میکردند. این همایشها چقدر در شناخت زنان مسلمان جهان از حضرت زهرا(س) بهعنوان الگو تاثیرگذار بودهاند؟
دنیای امروز دنیای ابلاغ و تبلیغ است. درواقع همایش جنبه تبلیغی دارد. در همایش یک اعلان عمومی صورت میگیرد و بعد باید به عمق برگشت که کارگاههای آموزشی و نشستهای علمی، پشتوانه آن اعلان عمومی است. ما همه تمرکزمان بر کارگاههای آموزشی است. برنامههای آتی ما هم بهعنوان کارگاههای آموزشی مثلاً در زابل، سنگال، پاکستان، نیجریه، عراق، تونس، نروژ، لندن و منچستر و... خواهند بود.
قبلاً هم این کارگاهها بوده ؟
بله اما سبک و سیاقش فرق داشته است.
نتیجه هم دادهاند؟
خدا نکند که پاسخش منفی باشد! لابد نتیجه داشته که برای عشق و هدف و ایمانی که داریم، ادامه دادهایم.
با توجه به اینکه دبیر کلی شما مربوط میشود به اتحادیهای که همه زنان مسلمان را اعم از شیعه و سنی پوشش میدهد، این الگوگیری چگونه برای بانوان اهل سنت بیان میشود؟
اتفاقاً در سخنرانی ای که چندی پیش در جمع شیعه و اهل سنت داشتم، حدیث مورد قبول اهل سنت و شیعه را نقل کردم «هر کسی که حضرت زهرا(س) از او راضی باشد، پیامبر(ص) از او راضی است و کسی که پیامبر(ص) از او راضی باشد خداوند از او راضی خواهد بود». جالب است بدانید ما اشعاری را از اهل سنت درباره حضرت زهرا(س) داریم که شاید مشابه آن را کمتر داشته باشیم. کیست که حضرت زهرا(س) را نه فقط پاره تن رسولالله(ص) بلکه پاره روح رسولالله(ص) نداند. کدام اهل سنتی است که ائمه طاهرین علیهمالسلام را فرزندان حضرت زهرا(س) و فرزندان رسولالله(ص) نداند اما مشکل اینجاست که بعضیها با تفکر وهابیت و داعش میخواهند به بین شیعه و سنی اختلاف بیندازند وگرنه چندین برابر این اختلافات بین مذاهب ارتودکس، کاتولیک و پروتستان مسیحیان است اما کسی با آنها کاری ندارد و بیانش نمیکند. ما باید بدانیم که بیان اختلافات و دامن زدن به آنها به نفع کسانی است که با اسلام در ستیزند. معتقدم داعش برای ما فرصتی شد که ما بفهمیم دشمنان اسلام نه سنی را میخواهند نه شیعه را و فقط اهداف استکبار و صهیونیست را عملیاتی میکنند. در اهل سنت هیچکس را پیدا نخواهید کرد که مقام و منزلت حضرت فاطمه(س) را قبول نداشته باشد. بنابراین همایشها و بیان الگو بودن حضرت فاطمه(س) در جان حقیقتگرایان مینشیند چه شیعه باشند چه سنی.
حرف آخر؟
اگر قرار است پیرو فاطمه(س) باشیم باید بدانیم که ایشان عامل به این جمله بودند و شهید خانواده اسلام شدند. «عاقلانه انتخاب و عاشقانه عمل کردن». انتخاب عاقلانه ایشان در همراهی پدر همراهی همسر و همراهی اسلام بود و عاشقانه عمل کردنشان این بود که تا آخر عمر در اعتقادشان ماندند اگرچه جوان بودند اما پیر دوران شدند.