از دیدگاه معرفتشناسی عرفانی، زن دو سیمای کلی مثبت و منفی دارد. از سویی وسیله پالایش روحی و واسطهای برای التذاذ روحانی است و از سوی دیگر دام و ریسمان شیطان. در قرآن، آدم و حوا، هر دو یکسان فریب شیطان را خوردند و حوا مسؤول فریب آدم نیست؛ حال آنکه نگرهای تحریفشده شکل گرفت که حوا نخستین گناهکار تاریخ انسانی است و باعث هبوط آدم از بهشت شد. درباره زن و سیمای دوگانهاش در نظرگاه عارفان با مهری زینی، مدرس دانشگاه یزد حرف زدم. «راهزن عقل و دین» که به زن در نظرگاه عارفان میپردازد، عنوان کتاب زینی است که انتشارات مروارید، امسال وارد هزارتوی فرهنگ سرزمینمان کرده است.
درباره زهد و خاستگاه اجتماعی عرفان اسلامی و ارتباطش با زن توضیح دهید.
نقطه آغازین عرفان و تصوف اسلامی، اعتراض به زراندوزی و زورمداری خلفای بنیامیه و بازگشت به سنن جاهلی بود. پس از رحلت پیامبر(ص)،حاکمان زر و زو، هدف غایی خود را بر ثروتاندوزی، خوشگذرانی، ظلم و حقکشی بنیان گذاشتند و زاهدان در اعتراض به آنها، قناعت در نعیم دنیا و پرهیز از دلبستگی تام به دنیا را پیشه کردند و از زن به عنوان یکی از مظاهر دنیا که دلمشغولی به آن باعث دوری از خدا میشد، دوری کردند.
زاهدان ترسان، زن را عاملی بازدارنده از خدا میدانستند. این اندیشه که زن مانع کمال و دستیار شیطان و عامل گناه است، به دلیل هبوط آدم از بهشت و گناهکار بودن حوا شکل گرفت؟
بله، متاسفانه در تفسیر تحریفشده تورات از داستان حضرت آدم، زن(حوا) نخستین گناهکار تاریخ انسانی است که باعث هبوط آدم از بهشت شد. پس، آن تهمت اولیه به همه زنان تسری مییابد و دوری از آنان به عنوان گناهکاران ازلی و ابدی، یکی از اصلیترین مایههای فکری صوفیان زنگریز قرار میگیرد.
پیروان ادیان ابراهیمی چگونه تحت تأثیر جامعه مردسالار، دچار تحریف نسبت به شخصیت زن شدند؟
در ادیان ابراهیمی، زن نهتنها عامل بازدارنده از حق نیست بلکه یاریگر مردان خداست. به تصریح قرآن کریم، حوا نقش آرامشبخشی آدم را بر عهده دارد. هاجر همراه و همگام مهاجرت حضرت ابراهیم(ع) برای پاسداشت دین خدا و پرورشدهنده فرزندی است که تسلیم امر خداست؛ آسیه در پرورش و تأمین امنیت جانی حضرت موسی(ع) نقشی اساسی ایفا میکند. حضرت مریم(س) حامل روح الهی است و در نهایت در تاریخ اسلام حضرت آمنه، حضرت خدیجه و حضرت فاطمه زهرا(س) در پرورش، همراهی و توسعه دینی و انتقال نسب حضرت رسول(ص)، ارزشمندترین و والاترین نقش را بر عهده دارند اما در تاریخ آنچه به مذاق جامعه مردسالار خوش آمده، تاکید بر نقش تحریفشده حوا به عنوان عامل هبوط آدم از بهشت است که نقش ارزنده زنان را در ادیان ابراهیمی تحتالشعاع قرار داده است.
در قرآن، آدم و حوا، هر دو یکسان فریب شیطان را خوردند و حوا مسؤول فریب آدم نیست. چگونه این تفکر به اشتباه دربرخی متون عرفانی و حتی اسلامی راه مییابد؟
بله. در قرآن کریم این موضوع تصریح شده است(بنگرید به آیه 36، سوره بقره). در این آیه ضمیر مثنی به کار رفته و بیانگر آن است که آدم و حوا هر دو فریب شیطان را خوردند؛ اما متاسفانه گسترش اسرائیلیات و تفاسیر نادرست از قصص قرآنی، باعث رسوخ این اندیشه شد. از سوی دیگر برداشتهای نادرست از بعضی آیات قرآن، مثل آیه 80 سوره عبس(گریز و پرهیز از زن و فرزند و خویشاوند در روز قیامت) و آیه 24 سوره توبه(بیزن و فرزند بودن خداوند) تسری داده شد و اینگونه بود که روحیه زنستیزی حتی بین برخی عارفان و زاهدان تقویت شد.
نگاه شریعت به زن نسبت به مرد چیست؟
عادلانهترین نگاه به زن و مرد در شریعت اسلامی دیده میشود و نص صریح آیات قرآن است که خداوند زنان مؤمن و مردان مؤمن، زنان پاکدامن و مردان پاکدامن را مورد خطاب قرار میدهد و نگاه یکسانی به آنان دارد. آیاتی مثل 35-33 سوره احزاب، 34 سوره نساء، 17 و 195 سوره آلعمران و آیه 99 سوره نحل بر این یکسانی تاکید دارند.
زن از دیدگاه معرفتشناسی عرفانی چگونه است؟
زن از دیدگاه معرفتشناسی عرفانی دو سیمای مثبت و منفی دارد. از سویی وسیله پالایش روحی و واسطهای برای التذاذ روحانی است و از سوی دیگر دام و ریسمان شیطان؛ آنگاه که برای مردان خدا دلمشغولی بیاورد و آنان را از یاد خدا بازدارد، مذمت میشود و آنگاه که جمال وی برای عارف یادآور جمال حق باشد، موجودی آن سری است که قرب به حق را تداعی میکند: «آینه جان نیست الا روی یار/ روی آن یاری که باشد زان دیار».
در حکایتهای عرفانی، چرا معیار صداقت و ایمان مرد با حضور زن سنجیده و شناخته میشوند؟ مثل حکایتهای شیخصنعان، ابوصالح مؤذن و برصیصا.
بر اساس نیازی فطری و طبیعی، کشش و اشتیاق به سوی زن همیشه از سوی مردان وجود داشته است. زن بیش از سایر جاذبههای دنیوی نظیر ثروت، مقام، شهرت و فرزند، مردان را تحت تأثیر قرار میداده است. مردی که دلبسته زنی میشد، حاضر بود برای کسب رضایت او و اثبات پایداری در عشقش، حتی خواستههای نامعقول وی را برآورده کند؛ شراب بنوشد، زنّار ببندد، خوکبانی کند و... بنابراین یکی از آزمونهای دشوار مردان عارف برای اثبات خداپرستی و دوام دوستی حضرت حق، رویارویی با زنان بوده است.
حکایتهایی هم هستند که زنان به مردان هشدارهایی میدادند و با برخوردهای مدبرانه خود، مردان را از ارتکاب به گناه بازمیداشتند و آنان را به صلاح و رستگاری فرامیخواندند.
زنان در ادبیات عرفانی -البته در بخش عرفان عاشقانه و رابطه محب و محبوبی- از سرّ مکتوم آگاهند و از ایمان اشراقی برخوردارند؛ آنگونه که عارفان به مریدان خود توصیه میکنند تا به ایمان فطری زنان تأسی کنند؛ علیکم بدین العجایز! زیرا از لحظه دمیده شدن روح بر جنینی که در بدن زن در حال رشد و تکوین است و ارتباط مستقیم زن با منبع وحی، این ایمان فطری ایجاد میشود؛ از اینرو در بسیاری از این حکایتها، زنان راهنما و راهگشای مردان در سلوک عرفانی و دستیابی به حقایق عرفانی و الهی قرار میگیرند.
با این حال پس از سده پنجم هجری، گروهی از عارفان، زن را کاملترین مظهر تجلی الهی دانستهاند. در ادبیات عرفانی هم در آثار عطار، بهاولد، مولوی، ابنعربی و جامی دیده میشود.
پس از تلطیف نظر عارفان نسبت به زنان، نگرش زیباشناسانه با اندیشههای صوفیانه در هم میآمیزد و عارفان، نخستین جلوههای زیبایی را در خداوند میجویند؛ خدایی که دارای جمال و صفات و اسماء زیباست، انسان را به نیکوترین وجهی آفریده و نظام خلقت را بر بنیاد زیبایی نقش زده است. پس این زیبایی را به همه چیز تسری میدهند و عاشق زیباییها میشوند که همه نشان حضرت دوست است؛ زن، روی خوش، گل و سبزه و... و در نهایت به این نتیجه میرسند که «خوبرویان آینه خوبی او/ عشق ایشان عکس مطلوبی او». علاوه بر زیبایی، سایر ویژگیهای زنان مانند مهرورزی، بخشندگی و خالقیت(از نظر دستهای از عارفان، زن، پس از خداوند خالق انسان است؛ شکلگیری جنین در بطن زن، زادن و پرورش دادن) و مشابهت این صفات با صفات خداوندی باعث میشود تا عارفان زن را مظهر تمام و کمال حضرت حق بدانند.
برخی شاعران، قرآن را به عروس تشبیه کردهاند. مثل سنایی که میگوید: «عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد/ که دارالملک ایمان را مجرد بیند از غوغا». چرا؟
بله. مشاهده جمال غیب از نظر عارفان به عروسی میماند که وصال او جز با پرداخت کابین امکانپذیر نیست و این کابین چیزی جز هدایت الهی نیست. «مخدره حجال(حجلهها) را جز به کابین استعانت از هدایت الهی چهرهگشایی نتوان کرد.» عروس، زیبا، دلخواسته، مستور و دیریاب است. معانی پیچیده قرآن که کلید فتح وصال حضرت حق است، به عروس تشبیه شده است. روزبهان بقلی هم از استعاره «عروس عرفانی» برای معنای انس با خداوند بهره میبرد و برای تفاسیر خود از قرآن، عنوان «عرائسالبیان» را به کار میگیرد و سنایی، دستیابی به معانی بکر قرآن را زمانی میسر میداند که ملک وجود از زحمت اغیار و دلمشغولیها مجرد و پیراسته شده باشد.
از منظر زیباشناسی زن، چقدر برخی عارفان از اندیشههای یونان باستان وام گرفتهاند؟
در اساطیر یونان، زنانِ ایزدگونهای وجود دارند که در کمال زیبایی مورد پرستش بودهاند. افلاطون کسی را عاشق میداند که زیبایی برای او یادآور زیبایی خدایان باشد. اندیشههای بسیاری از بزرگان مکتب جمال، متأثر از دیدگاه نوافلاطونیان بوده است.
عشقهای حقیقی و مجازی به زن در ادبیات عرفانی ما چگونه قابل شناختاند؟
در پدیدارشناسی، هر پدیدهای مفهوم خاص خود را دارد. عارف به مظاهر هستی عشق میورزد، چون در آنها جلوه حق را میبیند. به عبارت دیگر در پیاله عکس رخ یار دیده است. در ادبیات عرفانی، عشق مجازی پلی به سوی عشق حقیقی است. عشق مجازی در مرحله پالایش روانی و تصعید به مرحله ربانی و به معشوق حقیقی میرسد که شعاعی از تابندگی حق است. از آنجا که عشق عرفانی از هرگونه شائبه جسمانی مبراست، مصادیق آن قهرمانان عشق عفیف یا عذری(منسوب به قبیله بنیعذره)اند؛ عشقی بدون وصال. زن مجازیترین معشوق است و در ادبیات عرفانی، فقط صفات زن است که محل عشقورزی است و نه خود زن.
و زن که در تصوف عابدانه منفورترین است، چگونه در عرفان عاشقانه مظهر عشق حق قرار میگیرد؟
چنین تغییر نگرشی به یکباره رخ نداده است. در گذر زمان و تحت تأثیر غور در آیات قرآن، صوفیان در نتیجه پالایش درونی به خلوص روحی دست مییابند که به موازات انس با حق، ترس از خداوند و عقوبتهای دوری از او، ابتدا جای خود را به امید رحمت و بخشش خداوند میدهد و در گذری مهرآمیز، صوفی عشق به خداوند را جایگزین خوف از او کرد. تعمق بیشتر در قرآن، تفکر درباره سیره حضرت رسول (ص) و درک دقایق حدیث معروف محبوبهای سهگانه ایشان یعنی برابر دانستن نماز، زن و عطر در نگرش رسول مهر، دلهای عارفان را به عشق زن به عنوان نیمه دیگر آفرینش حضرت حق سوق داد.
زنان چگونه در مسیر سلوک عرفانی قرار میگیرند؟
مهمترین عامل، عامل خویشاوندی است. زنان، خواهران و کنیزان عارفان در محفل درس آنان حضور مییابند و آموزههای عرفانی را فرامیگیرند. حضور زنانی مثل رابعه عدویه و نگرش عاشقانه او به خداوند که نه از ترس دوزخ است و نه به طمع بهشت، بلکه پرستش و عشق به معبودی است که فقط به خاطر کمال خودش باید دوست داشته شود، زمینهساز حضور زنان در سلوک عرفانی میشود.
و چه تفاوتهایی بین مراحل سلوک زنان عارف و مردان عارف دیده میشوند؟
از مشابهتهای مراحل سلوک مثل خرقهپوشی، تربیت مریدان و... که بگذریم، زنان عارف نسبت به مردان از هنجارگریزی کمتری برخوردار بودهاند، یعنی رفتارهایی مثل ملامتیه در آنها دیده نمیشود. زنان عارف کمتر شطح میگفتهاند و گستاخی با خداوند نداشتهاند. در عشقورزی نسبت به خداوند، معشوق مجازی نداشتهاند و بیواسطه خدا را پرستیدهاند. در عاشقانههای زنان عارف، مرز بین معشوق زمینی و آسمانی(خداوند) در هم نمیریزد. حال آن که درسرودههای مردان عارف، گاه مرز بین معشوق مجازی و معشوق حقیقی آنچنان در هم میریزد که قابل تفکیک نیست. عبادت زنان بیچشمداشت بوده، اما برخی مردان عارف گوشه چشمی به حوریان بهشتی و دیگر نعیم بهشت داشتهاند. زنان عارف به دلیل ویژگیهای جسمانی و مسوولیتهای خانوادگی و اجتماعی، از آزادی عمل کمتری برخوردار بودهاند.
تفکرات ایرانیان باستان با پرستش الهگان مادر(دئنا)، همسر(آرمیتی) و دختر(آناهیتا) چقدر در نوع تفکرات عارفانه پس از خود تأثیر گذاشت؟
ایرانیان باستان، این الهگان را میپرستیدند. زن در ایران باستان مظهر زایش، حیاتبخشی، رحمت و مهرورزی است. دئنا، همچنین نیروی خلاقه الهی است. الگوهای زنانه دین حنیف در سه محور مادر، همسر و دختر با شخصیت حضرت آمنه، حضرت خدیجه و حضرت فاطمه زهرا(س) شکل میگیرند.