چند شماره قبل در گفتوگو با محمد میرکیانی، نویسنده پیشکسوت کودک و نوجوان، به موضوع رواج بینزاکتی در کتابهای کودک و نوجوان بهویژه در ادبیات داستانی این گروه سنی پرداختیم و این نویسنده ضمن برشمردن دلایل بروز این پدیده تقریباً نوظهور، راهکارهایی برای پاکیزهنویسی در کتابهای کودکان و نوجوانان ارائه داد. به دلیل اهمیت موضوع در این شماره سراغ علیرضا کرمانی، نویسنده و پژوهشگر حوزه کودک و نوجوان رفتیم تا نظر او را هم جویا شویم. نظرات کرمانی از آنجایی اهمیت مضاعف مییابند که یادآور شویم وی مدتی مسؤول بخش کودک و نوجوان اداره کتاب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده است. کرمانی تاکید داشت صحبتهایش عیناً و بدون کم و کاست منتشر شود و ما هم در اجابت خواسته او پرسشهای مصاحبه را حذف کردیم و متنی که در ادامه میخوانید، ماحصل این گفتوگوست.
افراط در پاکیزهنویسی مشکلآفرین است
هیچکس منکر بد بودن بینزاکتی نیست اما این موضوع را باید بررسی کرد که آیا چون کودکان و نوجوانان آنطور که ما بزرگسالان میخواهیم، صحبت نمیکنند، بینزاکت اند یا اینکه واقعاً مشکلی وجود دارد؟ البته بحث کودک را از نوجوان باید جدا کرد. نمیتوان درباره هر دو گروه به داوری واحدی متوسل شد. به نظر میرسد مناقشه درباره زبان ارتباط با کودک و نوجوان در کتابها بیشتر معطوف به نوجوانان باشد تا کودکان و این حوزه است که بیشتر محل مناقشه و بحث است و حرف من هم بیشتر درباره نوجوانان است تا کودکان، هرچند افراط در به اصطلاح پاکیزهنویسی مشکلاتی برای حوزه کودک به ارمغان خواهد آورد.
به اعتقاد من این موضوع را باید از جنبههای گوناگون بررسی کرد؛ منطق اقتصادی کتابهای کودک و نوجوان، ارزشهای کودکی و نوجوانی و منطق داستان از ابعاد مهم در این بحثاند.
منطق اقتصادی کتابهای کودک و نوجوان
یکی از ابعاد کتاب، بعد کالایی و به اصطلاح بازاری آن است. از این منظر کتاب مانند هر کالای دیگری باید التفاتی هم به گرایشهای بازار هدف خود داشته باشد و بدون توجه به این موضوع به فرض داشتن تمامی امتیازات هنری و فرهنگی، جایی جز گوشه انبارهای ناشران نخواهد داشت. البته اگر ناشران که با گرایشهای بازار آشنایند تن به انتشار چنین آثاری بدهند. تقابل سویههای کالایی و فرهنگی کتاب موضوعی جدی است که باید همیشه در معادله تولید کتابهای کودک و نوجوان مد نظر پدیدآورندگان این آثار باشد و به نظر میرسد آرمانگرایی در هریک از این سویهها نتایج ناگواری برای کتاب به بار خواهد آورد. پاکیزهنویسی از این منظر فقط تا جایی مجاز است که حیات اقتصادی کتاب را با خطر جدی روبهرو نکند.
ارزشهای زبانی کودکان و نوجوانان
اغلب چنین تصور میشود که جامعهپذیری و فرهنگپذیری، جریانی یکطرفه و از بزرگسال به سوی کودک است. این نگاه باعث شد کودکان و نوجوانان را موجوداتی فاقد فرهنگ و ارزشهای خاص خود تصور کنیم و به خود اجازه بدهیم ارزشهای جامعه بزرگسالان را ارزشهای مرجع در نظر بگیریم و حتی وظیفه خود بدانیم این ارزشهای بزرگسالانه را به مخاطب کودک و نوجوان تحمیل کنیم اما واقعیت چنین چیزی را نشان نمیدهد. اولاً جامعهپذیری جریانی یکطرفه نیست و ثانیاً کودکان و نوجوانان دارای فرهنگها و ارزشهای خاص خودند که باید محترم شمرده شوند؛ بر این اساس ارزشهای زبانی کودکان حفظ خواهند شد. باید توجه داشت که یکی از دلایلی که کتاب کودک و نوجوان، بهویژه کتابهای نوجوان، مورد توجه مخاطبان خاص خود قرار نمیگیرند و از آن عمدتاً تحت عنوان کسادی بازار این کتابها صحبت میشود، این است که سعی میکنیم با زبانی دور از کودک و نوجوان و تا حدودی از نظر آنها غریبه با آنان صحبت کنیم. اگر کودک و نوجوان ما زبان خود را در کتابهای خاص خود پیدا نکند، سراغ رسانههای دیگر و کتابهای بزرگسال میرود. چرا نوجوان ما تمایل زیادی دارد که مثلاً اشعار فروغ فرخزاد را بخواند؟ زیرا منِ بزرگسال او را از صحبت درباره چیزی که نیاز سنش است یعنی عشق، منع کردهام در حالی که عشق، تجربه واقعی زندگی اوست.
ما همیشه سعی میکنیم با یک نثر بهاصطلاح پاکیزه و بهداشتی کتابهای این حوزه را به بازار عرضه کنیم در حالی که واقعیت زندگی کودک و نوجوان به گونه دیگری است. کودک و نوجوان ما شبیه کتابها نیستند. آنها خودشان را در کتابها نمیبینند.این کتابها به زبانی نوشته میشوند که زبان مخاطب کودک و نوجوان نیست. کتابها باید با احترام به ارزشهای زبانی کودکان و نوجوانان جای خود را در دل آنها باز کنند. نویسندگان نباید چنان غرق اهداف تربیتی شوند که واقعیت کودکی و نوجوانی به فراموشی سپرده شود. ارزشهای بازیگوشی و لذت در ذات کودکی و نوجوانی است. کودک، بزرگسال نیست بنابراین انطباق بسیار زیادی هم بین ارزشهای بزرگسالی و کودکی و نوجوانی وجود ندارد. کودکان دارای ارزشها، فرهنگها و زبانهای خاص خودند ولی اغلب نویسندگان بزرگسال توجهی به این نکته ندارند. باید به خاطر داشته باشیم که زبان مطلوب ارتباط با کودک و نوجوان نه زبانی منزه و بهداشتی -که حتی بزرگسالان هم در عمل چندان مقید به آن نیستند- بلکه زبانی کودکانه و نوجوانانه است. متاسفانه وقتی هم میخواهیم از چنین زبانی یاد کنیم از آن با عنوان زبان پنهان یاد میکنیم و به عمد آن را در حاشیه و سایه زندگی قرار میدهیم. کتاب وقتی مورد توجه قرار میگیرد که جهان ارزشی مخاطب خود را به رسمیت بشناسد. به نظر نمیرسد جریان بهاصطلاح پاکیزهنویسی از این منظر قابل دفاع باشد مگر اینکه از منظر قیممآبانه ارزشهای کودکی و نوجوانی را مردود بشماریم.
مجاری ارتباطی را مسدود نکنیم
گذشته از این منطق باید بپذیریم که چیزی به نام اختلاف نسلها وجود دارد و بر این اساس هر نسلی ارزشها و زبان واژگان خود را دارد و اگر او را مجبور کنیم آنطور که ما میخواهیم صحبت کند و با او آنگونه صحبت کنیم که متأثر از باورهای بزرگسالانه ماست، کاری نکردهایم جز انسداد مجاری ارتباطی با این نسل جدید. از نظر من چیزی به نام انحطاط زبان وجود ندارد و متاسفانه این موضوع چماقی شده که با آن بر سر ارزشهای زبانی کودکان و نوجوانان میکوبیم. زبان در هر نسل تغییر میکند. این نتیجه پویایی زبان است. قرار نیست ما شبیه به فردوسی سخن بگوییم ولی حالا که چنین است آیا تحمل خواهیم کرد که فردوسی بگوید ما مبتذل صحبت میکنیم؟ نباید با مستمسک قرار دادن چیزی مثل اصالت به دامان ارتجاع زبانی بیفتیم و با تولید کتابهایی که اصطلاحاً پاکیزه و بهداشتی با کودک و نوجوان سخن میگویند مرتباً به آنان گوشزد کنیم که زبان شما ناپاکیزه است.
باورپذیری فراموش نشود
نکته آخر چیزی است که از آن به عنوان «باورپذیری» در داستان از آن یاد میشود. بدون شک اگر پاکیزهنویسی، اصلی تغییرناپذیر هم باشد در این باره باید استثنا قائل شد. داستان، قبل از هر چیز باید باورپذیر باشد. رفتارهای شخصیتهای داستانی و اتفاقات باید با درک عمومی از آنها فاصله چندانی نداشته باشد و اگر هم با منطقی غیرواقعی پیش میروند باید در چارچوب منطق داستانی قابل درک باشند. برخی اوقات رفتار شخصیتهای داستانی بر اساس منطق داستان یا شخصیت رفتاری پاکیزه نیست و نباید هم باشد. در این صورت بدون شک باید اولویت را به منطق داستان داد تا ایدهآلهای رفتاری و گفتاری نویسنده و حتی جامعه. گذشته از این باید دقت کرد که برخی از سخنانی که از نظر ما بزرگسالان ناپاکیزه مینماید، محصول صرف اختلافات نسلی است تا انحطاط زبان.
وقتی به این موضوع های مهم توجه نکنیم، او اطلاعات موردنیاز خود را در هر زمینهای از منابع غیررسمی یا غیرمجاز کسب میکند. اگر ما میخواهیم با نوجوانمان صحبت کنیم، باید او و درک و احساسات و زبانش را به رسمیت بشناسیم تا بتوانیم بر او تأثیر بگذاریم؛ «چون که با کودک سر و کارت فتاد/ پس زبان کودکی باید گشاد»
هر نسلی ادبیات و صدای خاص خود را دارد. ادبیات بهاصطلاح کودک و نوجوان زمانی جایی در میان مخاطب خود پیدا خواهد کرد که با ارزشهای کودکی و نوجوانی سخن بگوید و شانه به شانه ادبیات کودکی و نوجوانی حرکت کند. هر نسلی ادبیات و اخلاق خودش را دارد و سخن گفتن به زبان پیراسته و مطلوب بزرگسالان، نسبتی با ادبیات کودکی و نوجوانی ندارد.
باید به منطق و باورپذیری داستان توجه داشته باشیم. آیا مثلاً آوردن واژه «پیرمرد خرفت» در داستان ضروری است و به منطق آن کمک کرده است یا خیر؟ از سوی دیگر باید بپذیریم که نباید حتی در داستان از یک نوجوان کوچهبازاری انتظار صحبت کردن چون یک فیلسوف را داشت. این واقعیت است؛ هرچند تلخ، اما این اتفاق لزوماً بیاخلاقی و بینزاکتی نیست.
به کودک اجازه انتخاب بدهیم
یک نکته دیگر که باید توجه داشت، این است که در زبان محاوره وقتی مثلاً یک کودک و نوجوان از کلمه «خرفت» استفاده میکند، لزوماً معنایی به همان زشتی و بدی که در تصور ماست، برای آنها نمیدهد. آنها این کلمات را شبیه ما درک نمیکنند و اگر قرار باشد به صحبت کردن و کلمات او سختگیری کنیم، به سایر حرفهای ما هم اعتماد نمیکند. ما نباید رفتار کودکان و نوجوانان را از دیدگاه یک بزرگسال قضاوت کنیم زیرا کاری نادرست است.
منِ بزرگسال اگر بخواهم با نوجوان ارتباط برقرار کنم، باید واقعیت را بپذیرم اما اگر قرار باشد در همان ابتدا از صحبت کردن نوجوان ایراد بگیرم، راه را برای ارتباط میبندم و او کتاب من را باز نخواهد کرد. باید کودک و نوجوان را باور کنیم تا او خودش را در کتابها پیدا کند. من هم معتقدم برخی حرفها را میتوان ننوشت اما برخی حرفهای معمولیتر را اگر بنویسیم، اشکالی ندارد.