داستانهای فارسی - قرن 14
| پدیدآور | نويسنده : جولایی ، رضا - ويراستار : حسنآبادی ، علی |
| ناشر | نشر چشمه (برای تماس با ناشر و خرید کتاب کلیک کنید) |
| شابک | 978-622-01-0581-7 |
| تاریخ نشر | 13990713 |
| قیمت | 240,000 |
| کد دیویی | 8fa3.62 |
| زبان کتاب | فارسی |
| محل نشر | تهران - تهران |
| توضیحات | جلد - 164 صفحه - تالیف - چاپ 1 |
این رمان درباره پنج روز پایانی زندگی «میرزاده عشقی»، شاعر آزادیخواه و روزنامهنگار رادیکال دوره مشروطه است. اتفاقات داستان در بین روزهای هشتم تا سیزدهم تیرماه سال 1303 در جریان هستند. داستان با پریشانی شاعر بعد از خوابی آشفته آغاز میشود. شاعر، خوابدیده که میخواهند او را هم مانند بسیاری از چهرههای آزادیخواه از بین ببرند. او میخواهد خودش را از مهلکه نجات دهد و در این میان، آدمهای تخیلی و تاریخی زیادی سر راهش قرار میگیرند: زنی که در خانهاش کار میکند، ملکالشعرای بهار، رضاخان، یک ارمنی مهربان و... .
«سرش را بیرون میآورد. وحشت کرده، دستی به صورت میکشد. نفس نفس میزند. به خود میگوید: من زندهام، هنوز دیر نشده ... به یاد جملهای میافتد: مرگ است که به زمان ارزش میدهد. زمان را جدی بگیر. خوابت یک هشدار بود. الهام بود. بلند شو تا دیر نشده جل وپلاست را جمع کن، برو از این شهر داغ دمکرده خشک، برگرد به میان تپههای سبز موطنت. دیوانهای؟ میخواستی چه بشوی؟ شهره آفاق؟ چه بکنی؟ میخواستی کمر سردارسپه را بشکنی؛ اگر هم بتوانی جانت را میگذاری بر سر این مهم، و بعد چه میشود؟ آب از آب تکان نمیخورد. میافتی در سیاهچالهای نظمیه. جانت را با منقاش از تن بیرون میکشند. از دست هیچکس کاری ساخته نیست. هیچکس نمیتواند قدمی پیش بگذارد، نه وکلای اقلیت، نه روزنامهچیها. سروصدایی بلند میشود و زود فروکش میکند. همه خسته شدهاند. نوزاد نارس مشروطه سر زا رفت. مردم خسته شدهاند و بیاعتنا و قلدرها عاشق جماعت بیاعتنا هستند...»