داستانهای مذهبی
| پدیدآور | نويسنده : رهگذر ، رضا - تصويرگر : خواجوی ، تهمینه |
| ناشر | شرکت انتشارات سوره مهر (برای تماس با ناشر و خرید کتاب کلیک کنید) |
| شابک | 978-600-175-213-1 |
| تاریخ نشر | 13901228 |
| قیمت | 20,000 |
| کد دیویی | 297.68 |
| زبان کتاب | فارسی |
| محل نشر | تهران - تهران |
| توضیحات | جلد - 32 صفحه - تالیف - چاپ 1 |
کتاب مصوّر حاضر، داستانی مذهبی است که برای گروه سنّی (ج) تدوین شده است. هدف از نگارش این کتاب، آشنایی با داستانی دینی دربارة پیامبر(ص) است. در این داستان آمده است: به پیامبر(ص) خبر میرسد که رومیان قصد جمله به عربستان را دارند، از این رو «حضرت محمّد(ص)» به مسلمانان فرمان جهاد میدهد. «ابوذر غفاری» نیز همراه پیامبر(ص) و سایر سپاهیان راهی مرز روم میشود، امّا به دلیل ناتوانی شترش از سپاه عقب میماند. «ابوذر» در بیابان از کوهی بالا میرود و آبی گوارا یافته و مشکش را پر میکند ولی دلش نمیآید تنهایی بخورد. «ابوذر» با سختی خودش را به پیامبر(ص) و سپاهیان میرساند. وقتی پیامبر(ص) تشنگی «ابوذر» را میبیند، دستور میدهد برای «ابوذر» آب بیاورند. «ابوذر» میگوید که مشکش پر از آب است و وقتی پیامبر(ص) وضعیت «ابوذر» را میبیند، به خاطر کارش دعایش میکند. در پایان رسول خدا(ص) و سپاه اسلام پیروزمندانه با سپاهیان قدرتمندی همچون «ابوذر» به مدینه بازمیگردند.
«بعد، سپاه، از چشم او، ناپدید شد. حالا دیگر بیابان مقابل او، خالی خالی بود. ابوذر، از اینکه نتوانسته بود خود را به بقیه برساند، اندوهگین بود. احساس ضعف میکرد. حس میکرد تشنگی و خستگی، او را از پا در خواهد آورد. مگر نه اینکه پیامبر به او گفته بود: «ای ابوذر! تو، در بیابان، تنها خواهی مرد.» حال، اینجا بیابان بود، و او هم تنها! به اطراف خود نگاه کرد: کمی دورتر، در قسمتی از صحرا، کوهی کم ارتفاع بود. در بالای آن، چند لکه ابر پنبهای دیده میشد. ابوذر تصمیم گرفت خود را به کوه برساند و در سایۀ آن، کمی استراحت کند. شاید هم در آنجا باران باریده باشد، و بتواند آبی نیز پیدا کند.»