داستانهای فارسی - قرن 14
| پدیدآور | نويسنده : تشکری ، سعید |
| ناشر | کتاب نیستان (برای تماس با ناشر و خرید کتاب کلیک کنید) |
| شابک | 978-622-208-782-1 |
| تاریخ نشر | 13991006 |
| قیمت | 750,000 |
| کد دیویی | 8fa3.62 |
| زبان کتاب | فارسی |
| محل نشر | تهران - تهران |
| توضیحات | جلد - 338 صفحه - تالیف - چاپ 1 |
سید حسین گوش داد. با تمام وجود. با دل و جان. مادر باز هم خواند و از او خواست که آنچه را او از کتاب مقدس مسلمانان، معجزه پیامبر مهربانی میخواند، تکرار کند. سید حسین که به حرف آمد، مانند مادر آیهها را یک به یک تلاوت کرد و حلاوت قرآن، شیرینی و درستی کلام وحی، راه و رسم زندگی، آرام و نرم چون خون در وجودش ریشه دواند و نیروی تک تک واژهها در جانش نشست.
تو همچنان سرگردان بودی. دلت برایِ حبیب میجوشید. کاروانسالار را دیدی که به نزدت میشتافت. پرسید: یافتیاش؟ ـ نه. احساس میکنم اصلاً از ابتدایِ مسافرت با ما نبوده است. ـ بد به دلت راه نده سید جان. اینجا شهر و دیارِ خودِ آقاست. تا وقتی چون او میزبانی دارید، دیگر غصه چه را میخوری؟ آقا دستِ زائرانشان را خالی رد نمیکند. نگرانیات تمام میشود. پیدایش میشود. حالا بیا تا به کاروانسرا برویم. کمی استراحت کن. مطمئن باش حبیب خودش را به تو خواهد رساند. ـ این نبودنش، این کلامی حرف نزدنش، مشورت نکردنش، گُمشدنش مرا بیشتر از نبودنش میترساند. او را از کودکی میشناسم. درست از همان زمانی که همراه مادرش پایش را به حیاط مکتبخانهٔ پدرم گذاشت و شد شاگرد پدرم و دوستِ همیشگی و رفیق سالهای نوجوانی و جوانیِ من. هیچزمان اینگونه رفتار نکرده بود. برایِ همین اینطور دلدل میزنم. دلواپسم. ـ دلت را یکدله کن. بسپارش به آقا. ـ اگر بلایی سرش آمده باشد چه؟ ـ هیچ. ـ یعنی چه؟ ـ گفتم که در پناه خدا و امام صحیح و سالم است. آرام باش. با ما به حجرهات نمیآیی؟ دلش را نداشتی بیحبیب به حجره بازگردی. تنها کسی که برایت باقی مانده بود.