نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام

نقاشی قهوه‌خانه: خاطرات کاظم دارابی متهم دادگاه میکونوس | خانه کتاب و ادبیات ایران
صفحات اولیه کتاب

نقاشی قهوه‌خانه: خاطرات کاظم دارابی متهم دادگاه میکونوس

حزب دموکرات کردستان (ایران) آلمان - روابط خارجی - ایران دارابی، کاظم، 1338 - - خاطرات دارابی، کاظم، 1338 - - مصاحبه‌ها دارابی، کاظم، 1338 - - محاکمه‌ها، دعاوی و غیره دادگاه میکونوس تروریسم - آلمان زندانیان سیاسی - آلمان - خاطرات ایران - روابط خارجی - آلمان

پدیدآور نويسنده : کاظمی ، محسن
ناشر شرکت انتشارات سوره مهر (برای تماس با ناشر و خرید کتاب کلیک کنید)
شابک 978-600-03-2820-7
تاریخ نشر 13971117
قیمت 970,000
کد دیویی 955.08240452
زبان کتاب فارسی
محل نشر تهران - تهران
توضیحات جلد - 964 صفحه - تالیف - چاپ 1
معرفی مختصر کتاب

کتاب «نقاشی قهوه‌خانه» نوشته محسن کاظمی به بیان خاطرات کاظم دارابی دانشجو و تاجر ایرانی مقیم آلمان و از متهمان اصلی حادثه تروریستی رستوران میکونوس یکی از جنجالی‌ترین پرونده‌های تاریخ قضائی آلمان در شهریور 1371 می‌پردازد که منجر به کشته شدن تعدادی از رهبران حزب دموکرات کردستان ایران گردید. حادثه‌ای که در رستوران میکونوس رخ داد روابط ایران و کشور‌های اروپایی را برای مدت‌ها تحت‌تاثیر قرار داد. «نقاشی قهوه‌خانه» که طی ۱۰ سال در سکوت خبری به انتها رسانده شده، برگزیدۀ شاخۀ تاریخ بخش علوم انسانی و اثر برگزیده سال در بخش تاریخ و جغرافیا به عنوان مستندنگاری است. همچنین این کتاب برگزیدۀ بیست و ششمین دورۀ جایزۀ کتاب سال دانشجویی، برگزیدۀ جایزۀ جلال آل احمد و سی و هفتمین دورهٔ جایزهٔ کتاب سال جمهوری اسلامی شده است. نویسندۀ این کتاب از پژوهشگران نام‌آور عرصۀ تاریخ شفاهی است که تحقیق پیرامون این پروندۀ سخت و پیچیده را برعهده گرفت.

برشی از کتاب

«هشتم اکتبر با خانم و بچه‌ها از جایی برمی‌گشتیم، سرراه، مقابل خانه یکی از دوستان به نام «وشمه» از بچه‌های اصفهان، توقف کردم. خانمم توی ماشین نشست. از ماشین که پیاده شدم، متوجه خودرویی شدم، که با فاصله از ما نگه داشت. حدس زدم تعقیبم می‌کنند. رفتم بالا به آپارتمان وشمه، نمی‌دانم چیزی دادم یا گرفتم. برگشتم سوار ماشین شده و حرکت کردم. کمی که پیش رفتم نگاهی به آینه عقب انداختم، دیدم، بله! همچنان با حرکت من آن خودرو حرکت کرد. حدس زدم این تعقیب و مراقبت به دلیل وقایع اخیری است که در برلین رخ داده است. به همسرم گفتم، «ببین دارند ما را تعقیب می‌کنند؟» با وحشت پرسید «چرا؟» گفتم «فکر کنم، دنبال من هستند!» در فضای نیمه تاریک داخل خودرو نگاه پرسش‌گر چشمان همسرم، همچنان برق می‌زد. گفتم به خاطر «فورِفراورتایلونگ!» آلمانی‌ها موقعی که این عملیات شوم توی برلین انجام شد، فوری گفتند کار کار ایرانی‌ها است. بعد توی تمام بچه‌های ایرانی و لبنانی پچ پچ بود که مواظب باشید، چراکه این ماجرای میکونوس را دارند می‌دوزند به دامن ما و امکان دارد سراغ دانشجوها، بچه مسلمان‌ها، بچه مذهبی‌ها بیایند و بازجویی کنند. من هم که گاو پیشانی سفید بودم و فعال در مساجد و مناسبت‌های ملی و دینی. لذا انتظار داشتم سراغ من هم بیایند.»

پیوند های خرید