داستانهای فارسی - قرن 14
| پدیدآور | نويسنده : یامینپور ، وحید |
| ناشر | شرکت انتشارات سوره مهر (برای تماس با ناشر و خرید کتاب کلیک کنید) |
| شابک | 978-600-03-3407-9 |
| تاریخ نشر | 13981221 |
| قیمت | 350,000 |
| کد دیویی | 8fa3.62 |
| زبان کتاب | فارسی |
| محل نشر | تهران - تهران |
| توضیحات | جلد - 72 صفحه - تالیف - چاپ 1 |
«ارتداد» عنوان رمانی سیاسی اما با چاشنی عشق است. داستان این کتاب منحصر به فرد و مبتکرانه است. روایتهایش تازه است چرا که کمتر نویسندهای به سراغ اینگونه نوشتن در چنین موضوعی میرود. داستان از دهۀ هفتاد آغاز شده و از زبان یک پدر برای دخترش مطرح میشود. داستان این کتاب را از بهمنماه 57 و با ماجرایی دردناک آغاز به مطالعه خواهید کرد. از دستگیری امام خمینی(ره) جریان شروع میشود؛ از نقطهای در اوج. البته در همان اول داستان، از شنیدن خبری شوکه خواهید شد. نویسنده مخاطب را به 22 بهمن 57 میبرد اما نه آن 22 بهمنی که انقلاب پیروز شد بلکه یک 22 بهمن سیاه و خون آلود. 22 بهمنی که رنگ و بویی از پیروزی ندارد. ایدۀ داستان، فوقالعاده و بکر است و این موضوع، نشاتگرفته از خلاقیت نویسنده است. «ارتداد» گامی برای بازگو کردن ماهیت انقلاب اسلامی است. وحید یامینپور نویسنده جوان کشورمان با سبک بدیع داستانپردازیش در این کتاب سعی کرده تا هر نوع مخاطبی را همراه با وقایع تاریخ کند.
«شعار، فقط شعار نبود. آنها که شعار میدادند گویا رفتن امام را مرگ خود میدانستند؛ چنان که گویی امروز آخرین فرصت برای نگه داشتن تمام چیزهایی است که در سالهای مبارزه به دست آمده بود. همۀ آنها که اینجا هستند مثل من اخباری مبهم از یک حادثۀ تکاندهندۀ باورنکردنی شنیدهاند. نهضت نباید اینگونه به پایان برسد؛ شکست در متن پیروزی، فروافتادن از قلهای که بهدشواری فتح شده بود، فروریختن برجی که آجربهآجر چیده شده بود، و شوک که گروهی را به افسردگی و گروهی را به جنون کشانده بود. چنارها جانپناه من و بسیاری دیگر شدهاند. مردی میانسال دستهایش را به خون آغشته کرده و بالا گرفته و با سرِ افراشته به سمت گاردیها میرود و شعار میدهد: «یا مرگ یا خمینی» چند قدم جلوتر تکانی میخورد و موجی از خون تازه و گرم به طرف من پاشیده میشود. مرد با صورت به زمین میافتد و به خود میپیچد. جویباری از خون سرخ تازهاش به نهر خون کنار خیابان میپیوندد. گلولهها، زوزهکشان و داغ، فضا را میدرند و صدایی را خفه میکنند. دو سرباز دستها را بالا میگیرند و شتابان به سمت مردم میدوند. به دستور افسر میدان از پشت آنها را به رگبار میبندند. یکی از آنها با سرِ متلاشی روی زمین میافتد. دیگری کشانکشان به کوچهای پناه میبرد. مرد جوانی سینهخیز زنی را با چادر مشکی میپوشاند و روی زمین به کنج خیابان میکشاند. صحنه بهمراتب از کشتار هفده شهریور خونینتر است. مزدورهای آدمکُشی که پیش از این کسی را در هیبت آنها ندیدهام به مجروحها تیر خلاص میزنند. گویی لشکری از شیاطین خیابانهای تهران را تصرف کردهاند.»