نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام

مهاجر کوچک | خانه کتاب و ادبیات ایران
صفحات اولیه کتاب

مهاجر کوچک

داستان‌های کودکان و نوجوانان

پدیدآور نويسنده : رهگذر ، رضا
ناشر شرکت انتشارات سوره مهر (برای تماس با ناشر و خرید کتاب کلیک کنید)
شابک 978-964-506-254-3
تاریخ نشر 13991228
قیمت 150,000
کد دیویی 8fa3.62
زبان کتاب فارسی
محل نشر تهران - تهران
توضیحات جلد - 56 صفحه - تالیف - چاپ 14
معرفی مختصر کتاب

کتاب «مهاجر کوچک» دربردارندۀ داستانی با موضوع دفاع مقدس و خانواده است. داستان این کتاب، زندگی پسربچۀ نوجوان خرمشهری به‌نام عباس را روایت می‌کند که در همان ابتدای جنگ تحمیلی، خانه و خانواده‌اش را در بمباران جنگ از دست داده و مدتی را در کمپ جنگ‌زدگان در حوالی اهواز می‌گذراند. او پس از مدتی آوارگی، به تهران می‌رسد که خانوادۀ مهربانی به او پناه می‌دهد؛ اما پسر در فکر تنها برادر گمشده‌‌اش بوده که باید او را پیدا کند. نویسنده در این کتاب با بهره‌گیری از راوی اول شخص به بیان سرگذشت عباس پرداخته و قصه را با دو روایت به پایان می‌رساند و به بیان خاطرات می پردازد. این کتاب كه در ۸۰ صفحه چاپ و روانه بازار شده، تلاش یک نوجوان جنگ زده از روزهای سختی که پشت سر گذاشته است را برای مخاطب به تصویر می‌کشد.

برشی از کتاب

«مینی‌بوس، درحالی‌که سقف و بدنه و حتی شیشه‌هایش گِل‌مالی شده است، با چراغ‌های خاموش، آهسته آهسته، ‌ خیابان‌ها را پشت‌سر می‌گذارد و به طرف خارج شهر پیش می‌رود. در بعضی از قسمت‌های راه، خیابان، بند است. ماشین‌های نیم‌سوخته، ساختمان‌های خراب شده و‌ گودال‌هایی که بر اثر برخورد گلولۀ توپ و خمپاره به وجود آمده‌اند، ‌راه را بند آورده‌اند. گاهی مینی‌بوس مجبور می‌شود نگه دارد. آن ‌وقت چند نفر پیاده می‌شوند و راه را باز می‌کنند و بعد ماشین دوباره به حرکتش ادامه می‌دهد. بعضی جاها که راه بازشدنی نیست، ماشین مجبور است سر و ته کند و برگردد و از راه دیگری برود. به هر سنگری که می‌رسند، رانندۀ مینی‌بوس برگ عبور را نشان می‌دهد و مأمور بسیجِ همراه، جلو می‌رود و آهسته، اسم شب را می‌گوید. صدای تیراندازی‌ای که لحظه‌ای قطع نمی‌شود، گویی از یک خیابان آن‌ طرف‌تر است. مسافران مینی‌بوس توی هم چپیده‌اند. دیگر صدای ترسناک گلوله‌ها، حتی بچه‌ها را هم به گریه نمی‌اندازد. از چند روز پیش، آن‌قدر این صداها را شنیده‌اند که برایشان عادی شده است. اگر هم بچه‌ای گریه کند، از تشنگی یا گرسنگی یا ناراحتی‌های دیگر است. عباس روی صندلی جلوی نشسته است و مأمور بسیج کنار دستش است. غیر از آن دو، یک پیرمرد هم هست. سه نفری روی دو صندلی نشسته‌اند.»

پیوند های خرید