نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام

الف لام امام خمینی زندگی‌نامه امام روح‌الله موسوی‌خمینی (1281ش - 1357ش) | خانه کتاب و ادبیات ایران
صفحات اولیه کتاب

الف لام امام خمینی زندگی‌نامه امام روح‌الله موسوی‌خمینی (1281ش - 1357ش)

خمینی، روح‌الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279- 1368 - سرگذشتنامه

پدیدآور نويسنده : بهبودی ، هدایت‌الله
ناشر موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی تاریخی پارس (برای تماس با ناشر و خرید کتاب کلیک کنید)
شابک 978-600-5786-41-5
تاریخ نشر 13991021
قیمت 900,000
کد دیویی 955.0842092
زبان کتاب فارسی
محل نشر تهران - تهران
توضیحات جلد - 1158 صفحه - تالیف و گردآوری - چاپ 7
معرفی مختصر کتاب

کتاب «الف لام خمینی» روایتگر شرح مفصل و جامعی از زندگی‌نامۀ امام خمینی(ره)، رهبر انقلاب اسلامی است. در ابتدای اثر خانوادۀ ایشان معرفی شده و پس از آن شرح زندگی این شخصیت بزرگ، از کودکی تا بزرگسالی از جمله تحصیل در روستا‌، تحصیل در اراک و مهاجرت به حوزۀ علمیۀ قم به مخاطب ارائه می‌شود. مخاطب با مطالعۀ این کتاب می‌تواند به درک درستی از وضعیت اجتماعی در زمان حیات امام خمینی (ره) و تصویری از وضعیت جامعه برسد. کتاب «الف لام خمینی» منتخب یازدهمین جایزۀ ادبی جلال آل احمد در بخش مستند و همچنین برندۀ جایزۀ سی و ششمین کتاب سال جمهوری اسلامی ایران گشت.

برشی از کتاب

«خودرو بنز در ابتدای جاده تهران بود. همسایه‌ها همه ماجرا را دیده بودند. خبر دستگیری آقا دهان به دهان در حال پخش شدن بود. تلفن‌های شهری و بین شهری را قطع کرده بودند. آن‌که خبر را به تهران رساند احمد قصاب قمی بود، با موتور از راه ساوه خود را به تهران رساند. راه قم به تهران را بسته بودند. آنان که جرأت بیرون آمدن از خانه را داشتند، راهی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام شدند. هوا در حال روشن شدن بود. آقای خمینی نماز صبح را نخوانده بود. وضو نداشت یا مخدوش شده بود. «گفتم می‌خواهم نماز بخوانم. حاضر نشدند. گفتم چند دقیقه صبر کنید نماز را با هم بخوانیم و بعد حرکت کنیم. اجازه ندادند. [اصرار کردم. نگه داشتند] و من خم شدم و دست‌ها را روی خاک زدم و تیمم کردم و به اجبار نماز را در ماشین خواندم؛» بی رکوع، بی سجود، بی قیام، بی قعود، خودرو راه افتاده بود. دقایقی بعد وقتی چشمم به منابع نفت قم افتاد گفتم تمام و یا بسیاری از بدبختی‌های این مملکت ناشی از نفت است.» و بیشتر از این جمله برای همراهانش گفت. «آنها به قدری تحت‌تأثیر قرار گرفتند که یکی از آنان گفت: آقا ما باید شما را برگردانیم. ما خودمان را مقصر می‌دانیم، ولی برگشتن همان و تیرباران ما... همان. [این را گفت] و بعد گریست.» اوایل طلوع آفتاب خودرو حامل آقای خمینی وارد باشگاه افسران در شمال میدان توپخانه تهران شد؛ همان‌جایی که 17-16 روز پیش، دربار شاه به افتخار بریجیدیا، ضیافت شام برپا کرده بود. صبحانه‌ای جلو آیت‌الله خمینی گذاشتند.»

پیوند های خرید