نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام

صوفی و چراغ جادو | خانه کتاب و ادبیات ایران
صفحات اولیه کتاب

صوفی و چراغ جادو

داستان‌های فارسی - قرن 14

پدیدآور نويسنده : حسن‌بیگی ، ابراهیم - ويراستار : حریری ، شیوا - گرافيست : رحیمی‌زاده ، پژمان - عكاس : خوش‌جام ، علی
ناشر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (برای تماس با ناشر و خرید کتاب کلیک کنید)
شابک 978-964-391-622-0
تاریخ نشر 13891217
قیمت 25,000
کد دیویی 8fa3.62
زبان کتاب فارسی
محل نشر تهران - تهران
توضیحات جلد - 248 صفحه - تالیف - چاپ 1
معرفی مختصر کتاب

«صوفی» نوجوان روستای ترکمن چندسالی است که آروز دارد اسبی داشته باشد تا بتواند برای کورس پاییزة گنبد آماده‌اش کرده و با آن مسابقه بدهد؛ اما وضع مالی آنها مساعد نیست و او همة آروزهای خود را بر بادرفته می‌بیند، تا اینکه روزی او که گوسفندهای خود را برای چرا می‌برد، یک چراغ جادویی پیدا می‌کند و غولی از آن بیرون می‌آید. غول او برخلاف غول جادوها که سریع آروزی هرکس را برآورده می‌کنند، از صوفی می‌خواهد که برای رسیدن به آرزوهای خود که داشتن اسبی تیزرو و مسابقه با آن است تلاش و برنامه‌ریزی کند و تا رسیدن به آرزویش صبر داشته باشد. داستان حاضر برای گروه سنی «د» و «هـ» به نگارش درآمده است.

برشی از کتاب

«پدر گاری را بسته بود به الاغ و همین طور زل زده بود به جلویش. تا چشم کار می‌کرد، دشت بود که بعد از دروی گندم‌ها یک‌دست طلایی شده بود. بقچه نان هنوز توی دستم بود و به پدر نگاه می‌کردم تا بفهمم حواسش کجاست. صدای مادر بلند است: «چیه مثل چوب طویله سیخ شده‌اید وسط حیاط ؟» پدر انگار نشنید مادر چه گفت و از جایش جم نخورد، اما من بقچه را گذاشتم روی گاری و رفتم پشت‌سر پدر و با دست زدم به شانه‌اش. مثل برق‌گرفته‌ها از جا پرید و برگشت به طرفم، با اخم نگاه کرد و گفت: «ها ! چیه؟» به زور جلوی خنده‌ام را گرفتم. می‌دانستم بخندم عصبانی‌تر می‌شود و سرم داد می‌کشد. مادر که چمباته زده بود وسط حیاط و داشت کوزه آب را پارچه پیچ می‌کرد، رو به پدر گفت: « آن وسط ایستاده‌ای که چه ؟ زودتر وسایل را بگذارید روی گاری دیرمان می‌شود.»

پیوند های خرید