داستانهای تخیلی داستانهای کوتاه
داستانهای تخیلی داستانهای کوتاه
در داستان خانم برفی میخوانیم: دختر کوچولوی فقیری با نامادری و خواهر ناتنی بدرفتارش زندگی میکرد. یک روز به دنبال نخ رسیندگیاش که در چاه افتاد به پایین چاه رفت. اما از ترس بیهوش شد. وقتی به هوش آمد، خود را در جای زیبایی دید. در آنجا درخت سیبی از او خواست سیبهایش را بتکاند تا بارش سبک شود. او به درخت کمک کرد. دخترک رفت تا به خانهای رسید، در حالی که همهجا سرسبز بود، اطراف خانه را برف گرفته بود. خانمبرفی در آنجا زندگی میکرد. او از دخترک خواست تا مدتی پیش او بماند و در کارهای خانه کمکش کند. دخترک این کار را کرد و زمان بازگشت به خانة خودش، خانم برفی او را از دری رد کرد که دامن دخترک پر از سکة طلا شد. بعد از آن دختر به چاه خانة خودش رسید. خواهر ناتنیاش با شنیدن ماجرا به چاه رفت. اما به درخت سیب و خانم برفی هیچ کمکی نکرد و بدرفتاریهای زیادی را مرتکب شد. روز بازگشت خانم برفی او را از دری رد کرد که روی سر و رویش گل و قیر ریخت. شمارة 1 از مجموعة قشنگترین داستانهای دنیا مشتمل بر سه داستان «خانم برفی»، «فلوتزن شهر سبز» و «خیاط کوچولوی شجاع» است و برای گروه سنی «ب» و «ج» تهیه شده است.