داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
اين داستان روايت زندگي دختري به نام «باران» است كه در خانوادهاي سنتي زندگي ميكند. باران، دلباخته استاد نقاشي خود «فلاح» است اما فلاح تصميم دارد با «بيتا» خواهر باران ازدواج كند. «بهنام» برادر باران دوستي به نام «محمد» دارد، باران از رفتارهاي زشت محمد با خودش خشمگين است اما نميتواند حرفي به برادرش بزند. تا اينكه در جشن عروسي دوستش «مارال» متوجه ميشود كه داماد همان محمد است و نام واقعياش «مهراد» است. مهراد، سرگرد پليس بينالملل است و دوستياش با بهنام طبق نقشه قبلي بوده است. باران گيج و منگ شده است و هر روز با اتفاقات جديدي روبهرو ميشود كه او را نسبت به مهراد مشكوكتر ميكند و ...