داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کشتن هیولا یک ساعت طول کشید، اما هیولا به طور کامل نمرد... باد خاکسترهایش را بلند کرد و توی حیاط ریخت. زیبا فکر کرد حالا دیگر شهر پر خواهد شد از گذشتهی او. از فردا همه توی کوچه و خیابان یک تک عکس نیم سوخته در دست خواهند گرفت، او را با انگشتنشان خواهند داد و زیر لب خواهند گفت: دختره گیس بریده.