داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان سرنوشت «آرام»، به تصویر کشیده شده است؛ دختری که در پی عشق خود به دام قاچاقچی میافتد. آرام دختری احساساتی و بیعلاقه به تحصیل، در پی علاقمند شدن به کیوان، دوست برادرش امیر، برای نزدیکتر شدن به او به شدت درس میخواند و در همان دانشگاهی که کیوان درس میخواند، قبول میشود. پدر آرام، قاضی احمدی، پس از پیگیری پروندهای تهدید شده است. بعد از ناپدید شدن آرام و پیگیری ماجرا مشخص میشود که کیوان قاچاقچی بزرگ و جنایتکار به نام سیامک رفیعی است و با اسم جعلی کیوان پارسا به دانشگاه راه یافته است. کیوان پسری که بیست سال پیش به دستور قاضی احمدی به جرم کیفقاپی، به کانون برده شده، بعد از رسیدن به سن قانونی به زندان فرستاده شده، ولی از زندان فرار کرده و امروز در قالب کیوان خود را در خانوادة قاضی احمدی جای داده است. هدف او امیر بوده، اما بعد از رفتن امیر به انگلستان برای تحصیل، هدف آنها متوجة آرام میشود و آرام که دل در گرو عشق کیوان دارد به راحتی طعمة نقشة شوم کیوان میشود.