داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"نوید صادقی" که به فاصلۀ کمی همسر و دختر 5 سالۀ خویش را از دست داده، درمییابد که ارواح قصد برقراری ارتباط با وی را دارند. او که دچار هراس شدید شده، موضوع را با یک روحانی درمیان میگذارد و از کمک و راهنماییهای وی بهرهمند میشود. یک روز که نوید در اطراف منزل خویش، روحی را مشاهده میکند، به ناگاه دچار احساس خاصی شده و خود را در دنیایی دیگر و در دادگاه عدل الهی مییابد. در آن مکان به حسابهای او به دقت رسیدگی شده و محکوم به تحمل آتش جهنم میشود. هنوز دقایقی از ورودش به جهنم نگذشته که به علت وساطت دختر کوچکش راهی بهشت شده و ناگهان، دوباره خود را مقابل منزلش مییابد. چند ساعت بد، روح مادرش با او تماس گرفته و از وی میخواهد تا سنگ جواهری را که در جزیرهای در خلیج فارس در چنگال نیروهای اهریمنی است برای او آزاد کرده و بیاورد. نوید با ترس راهی جزیره شده و پس از پشت سر گذاردن مشکلات و خطرهای بسیار و درگیری با ارواح خبیث، سرانجام سنگ موروثی را، که حاوی جملۀ "خدا، مظهر همۀ زیباییهای دنیاست" به دست میآورد و به ناگاه خویش را در مقابل مادرش یافته، سنگ را به او بازمیگرداند. نوید صادقی درمییابد که تمام آنچه را از سر گذارنده، برای این بوده که به یاد بیاورد خدا وجود دارد و هر آنچه وجود دارد، از وجود او سرچشمه میگیرد.