زندگی
زندگی
کتاب حاضر داستاني روانشناسي است که در آن «جان»، مردي عجول و شتابزده، يک هفته مرخصي گرفته است تا از هر چيزي که مربوط به کار ميشود دور باشد و در مورد سؤالي که اغلب روزها فکرش را مشغول کرده بود تفکر کند. او که در اين مسير گم و در تقاطعهاي واقعي و استعاري سرگردان شده است، خود را مقابل غذاخوري کوچک و دورافتادهاي ميابد که گويا در وسط ناکجاآباد واقع شده است و کيلومترها از شهر و آبادي فاصله دارد. «جان» فقط بهقصد بنزين زدن و يافتن غذايي اندک براي ادامه سفر پياده ميشود ولي به طرزي کاملاً متفاوت تغذيه ميشود.