داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
ساعت سه بعد از ظهر بود که از سر کار به خانه بازگشت. احتیاج داشت که با کسی حرف بزند، اما مردد بود که به دوستش زنگ بزند یا نه. سرانجام شماره را گرفت اما کسی جواب نداد. با بیحوصلگی سراغ گنجهی کتابها رفت. حوصلهی کتابها را نداشت در آشپزخانه و اتاق پذیرایی کمی قدم زد و سراغ پنجره رفت، پنجره را که باز کرد حس عجیبی برای سقوط داشت. ترسید و پنجره را بست. سعی کرد بخوابد اما نتوانست. برخورد با آسفالت و پاشیده شدن مغزش، جلوی چشمش آمد. ناخودآگاه به سمت پنجره رفت. حس مرموزی داشت. نیمی از تنهاش را بیرون کشیده بود. ناگهان زنگ درب به صدا درآمد. پنجره را نیمهباز گذاشت. کتاب حاضر حاوی حدود بیست داستان کوتاه فارسی است که عنوان برخی از آنها غار تنهایی، سمفونی جیغهای شبانه، برزخی، در شمارشی بیانتها، و خندهای ته چاه است.