در داستان حاضر، روحیات و خلقیات و زندگانی دختری بیمار و علیل به نام ((سسیلی اسکاتبو)) به تصویر کشیده است .داستان از ایام کریسمس آغاز میشود .او از مادرش تقاضا کرده بود برای هدیه کریسمس چوب اسکی بخرد، با این همه او از دور شاهد جشن و سرور اهل خانه بود، اما مصاحبت با مادربزرگ را بیش از هر چیز میپسندید .سرانجام او بسیاری از خاطراتش را در دفترچه خود نگاشت