داستانهای مذهبی
داستانهای مذهبی
مردی خسته و گرسنه، که با زحمت فراوان راه بیابان را در پیش گرفته بود، با عجله به مدینه رسید و به پیامبر اطلاع داد که عدهای دزد و راهزن در اطراف مدینه پنهان شدهاند و میخواهند به شهر حمله و آن را غارت کنند و قصد جان پیامبر را دارند. پیامبر، مردم را جمع کرد و این خبر را به آنها داد و فرمود چه کسی حاضر است به مقابله برود؟ عدهای از مسلمانان اعلام آمادگی کردند و فرماندهی نیز برایشان انتخاب شد. اما آنها در مبارزه شکست خوردند. گروه دومی رهسپار جنگ شد، اما آنها نیز شکست خوردند. تا این که گروه سوم به فرماندهی حضرت علی (ع) رهسپار میدان جنگ شد. اما این سپاه مانند دو سپاه پیش عمل نکرد و سرانجام آنان توانستند راهزنان را از بین ببرند. مردم که خبر پیروزی سپاه اسلام به فرماندهی امام علی (ع) را شنیده بودند، شهر را آذین بستند و به استقبال رزمندگان اسلام شتافتند. این قصۀ قرآنی از مجموعۀ «نورباران» به چاپ رسیده است.