داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
« راز پستوها» داستان چند پسر جوان است که در انتخاب مسیر زندگی سردرگم شدهاند. «میلاد»، «بهنام»و «بهروز» که در دانشکدة تربیت معلّم مشغول به تدریس بودند به علّت تحقیر اطرافیان دوباره کنکور میدهند و در رشتة مهندسی عمران قبول میشوند، ولی رفتهرفته هر سه از این رشته دلزده میشوند و آرزو میکنند که ای کاش دوباره بتوانند درس بدهند. نداشتن علاقه به رشتة تحصیلی آنها را خشمگین و گوشهگیر میکند. میلاد که از همه سرخوردهتر و منزویتر است قرصهایی را برای خودکشی در کمدی میگذارد که دیگران آن را ببینند. بهنام و بهروز و برادر میلاد «شهروز» روزی او را محاصره میکنند و او را به بلعیدن قرصها و خلاصی از درد و رنج تشویق میکنند. میلاد قرصها را میبلعد، امّا نجات مییابد و به همراه دوستانش تحت نظر روانکاوی خبره مداوا میشود. آنها پس از پیبردن به علّت رفتار خود، به سوی زندگی دلخواه و بیتوجه به قضاوت دیگران قدم میگذارند.