داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"نادو" پس از سالها که از مرگ مادربزرگش "خانمگل" میگذرد، او را در عالم بیداری میبیند، در حالی که پیرزن از او میخواهد به خانۀ پدری، که اکنون سالهاست به فروش رفته، بازگردد و دفتری را از صندوقچهای بردارد. نادو در محل نشانی، دفتر را مییابد اما در هیچ برگ آن حتی کلمهای نوشته نشده است. با این وجود همین دفتر است که پسر را به یاد خاطرات پیشیناش از آن خانه و اهلش انداخته و باعث میشود که وی کودکی و جوانی را دوباره مرور کند، عشق به خانم گل و محبت به مادر را به یاد آورده، با شیطنتهای کودکی خود و خواهرهایش بخندد و با غم از دست دادن پدر، مادر، و مادربزرگها دوباره بگرید، در تمام این مدت، بارها و بارها خواب آنها را ببیند و روزی که خواهرش با پریشانی از خوابی که در ارتباط با نادو دیده، به منزلش میآید، برای همیشه رفته و بدون برجا نهادن هیچ نشانی به آن سو به آخر خوابهای گمشده، نزد همۀ گمشدگان برسد.