داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"توران" برای پایاننامۀ خود موضوع اعتیاد و چگونگی شروع آن در میان نسل جوان را انتخاب میکند. او برای تحقیقات اولیۀ خود به پارکی نزدیک خانهشان میرود و در آنجا با پسری معتاد به نام "فرهاد" آشنا میشود. توران با تلاش بسیار، اعتماد فرهاد را به خود جلب میکند تا او داستان زندگیاش را بازگو کند؛ او دلباختۀ دختری شهری به نام "رخساره" شده بود ولی با مطرح کردن موضوع در خانه با مخالفت شدید مادرش مواجه میشود. مادرش برای منحرف کردن ذهن او از رخساره به دنبال دختر دیگری میگردد و در نهایت فرهاد را مجبور میکند با "ثریا" ازدواج کند. فرهاد با نارضایتی زندگی خود را شروع میکند و پس از مدتی برای رهایی از ناراحتیهای خود با تشویق دوستان به سیگار و سپس هرویین روی میآورد. او پس از مدتی از کار اخراج و پس از مرگ پدرش، که تنها حامی مالی او بود، دچار مشکلات فراوانی میشود.