داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"فروغ"، دختری که زندگی هرگز روی خوش به او نشان نداده، پس از مدتها سرانجام تسلیم وسوسههای "جواد" میشود. او وقتی به خود میآید که دیگر کاری از دستش ساخته نیست. اما زیرکی خواهر فروغ و تلاشهای برادر جواد که تاکید کرده بود فروغ بارداری خود را پنهان کند باعث شد تا این دو به عقد ازدواج یکدیگر درآیند. پس از ازدواج، جواد کاملا رویهی بیاعتنایی را در پیش گرفت و تا آنجا که میتوانست همسرش را عذاب داد، شاید او حاضر به جدایی شود. اما فروغ به خاطر آبرویش حاضر به این کار نبود. بعد از به دنیا آمدن نوزاد، فروغ به علت دیوانگیها و خشونت همسرش تا آنجا که میتوانست، کودک را از او دور میکرد. تا این که شبی مرد خلافکار به علت شکایت زنی و پیدا شدن مشروبات الکلی در خودرواش دستگیر و به نه سال زندان محکوم شد. فروغ که با کار کردن و ساختن اشیای تزئینی زندگی خود و دخترش را میچرخاند به علت مرگ کودکش بر اثر وجود تومور مغزی ضربهی شدید دیگری در زندگی خورد و تصمیم به ترک همسر زندانیاش برای همیشه گرفت.