داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، داستانی از سرگذشت مادری ستمدیده و بزرگوار است که طی مدت 65 سال عمر دوران مادریاش آرامش در زندگیاش احساس نکرده و در حقش جفا شده است. در داستان میخوانیم: «در فصل زمستان برای پاک کردن معابر و خیابانها هیچگونه وسیلهای برای آسایش مردم در اختیار نبود فقط دلخوشی و امید آن مردمان وزیدن باد شمالی بود که پیامآورنده زنده شدن طبیعت و نوید آمدن بهار بود که برفها و یخهای کف خیابان و معابر را ذوب میکرد».