داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"مریم"، زنی فعال و پرانرژی که تمام وجودش در ایمان و زندگی با خدا خلاصه شده است، در سفر حج دیده از جهان برمیگیرد و دفتر خاطراتی را از خود به جای میگذارد. او در این دفتر به شرح ماجرای خود از کودکی و در خانهی پدری تا روزگار نوجوانی و ازدواجش در 16 سالگی میپردازد و از عشق و محبت و خاکی بودن پدر سخنها میگوید. مریم که علاقهی وافری به تحصیل داشته پس از ازدواج به تحصیل ادامه داده و دیپلم میگیرد. پس از به دنیا آمدن کودکانش، وی از دست یافتن به آرزویش برای مدتی بازمیماند. اما شاید بتوان او را در شمار معدود زنانی دانست که همراه پسرانش وارد دانشکده شده و با آنها تحصیلاتش را در رشتهی پزشکی ادامه داده است. او در خاطراتش نوشته که چندین عمل را به اتفاق یکی از فرزندانش، که جراح بسیار ماهری بوده، انجام داده است. او دلش نمیخواست جزء کسانی باشد که نامشان تنها روی سنگ قبر به یادگار میماند.