حقوق بینالملل اسلامی
حقوق بینالملل اسلامی
برخورد تمدن بشری با جنگ در دورههای مختلف متفاوت بوده و ظاهرا اطلاعات ابتدایی ادیان توحیدی نیز نتوانسته است در ساختار واحدهای سیاسی نفوذ کند و در گذر زمان موجبات خودآگاهی بشر نسبت به پدیدۀ جنگ را فراهم آورد. دوران بیتفاوتی نظام حقوق بینالمللی عمومی نسبت به جنگ و دوران "مشروعیت جنگ" و "جنگ عادلانه" که همراه با وضع مقدماتی برای ایجاد محدودیت در وقوع جنگ نبوده است، دورههایی بودهاند که جنگ در طول آن به عنوان یک رابطۀ بینالمللی پذیرفته شد و استقرار صلح پایدار را غیرممکن گردانید. حتی در دروۀ اسلام نیز با وجود تجهیز تئوریک ایدئولوژی اسلام به ریشههای ضدجنگ، شرایط تاریخی، تحمیلکنندۀ جنگ بودند. نگارنده در کتاب حاضر نهادهای عمدۀ نظام حقوق بینالملل کلاسیک حاکم را در برابر فلسفۀ علمی دکترین انقلابی نظام قراردادی حقوق بینالملل اسلامی به چالش کشیده است. وی ابتدا بر اساس مبانی علمی روانشناختی و جامعهشناختی، پدیدۀ جنگ را بررسی و سپس سابقۀ تاریخی اشکال پدیداری آن در دورههای مختلف را مطرح مینماید. در بخش دیگر سرنوشت جنگ بعد از شروع روابط بینالمللی و تشکیل دولت شهرها و نیز این مساله را ارزیابی میکند که آیا احتمال ایجاد صلح پایدار در جهان وجود دارد یا خیر؟