داستانهای اجتماعی داستانهای کوتاه
داستانهای اجتماعی داستانهای کوتاه
در این مجموعه، شش داستان کوتاه درباره روحیات و رفتارهای معمول کودکان از زبان پسربچهای خردسال بازگو میشود .در نخستین داستان مفهوم "شجاعت "روشن میشود .پسرک راوی نقل میکند که یک شب از صدای باد دچار ترس میشود و به اتاق پدر و مادر پناه میبرد .آنها به پسرشان توضیح میدهند که باد نه تنها ترسناک نیست، بلکه استفادههایی هم دارد .اما در روزهای بعد پسرک میبیند که پدرش از بودن چاقو در دست پسر و مادرش از ایستادن او نزدیک پنجره دچار ترس و دلهره شدهاند ;از این رو، به این نتیجه میرسد که پدر و مادر او هم شجاع نیستند .اما والدین پسرک خاطر نشان میکنند که ترسیدن با مراقب بودن متفاوت است و هر چیز خطرناکی ترس دارد .