داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"سپیده" سال آخر دبیرستان است و تلاش فوقالعادهای برای ورود به دانشگاه میکند. وی دختری با نشاط، زیبارو و عاشق نوشتن است که لحظات بیکاریاش را به حیاط سرسبز خانه میرود و مینویسد. مدتی بود که سپیده نامههایی بینام و نشان دریافت میکرد که حاوی جملاتی عاشقانه بود تا این که متوجه شد فرستندهی نامهها "محسن"، پسر دانشجویی است که در همسایگی آنها زندگی میکند. او پسری تحصیلکرده و بسیار با حجب و حیا بود، با این حال سپیده هیچ توجهی به وی نمیکرد. هربار که سپیده به حیاط خانه میرفت، متوجه محسن میشد که از پنجرهی اتاقش به او چشم دوخته و در نهایت ادب عرض سلام میکند. در این میان "سعید"، برادر فریبا، دوست صمیمی سپیده نیز دلباختهی سپیده بود اما سپیده به او توجهی نداشت. محسن همچنان به ابراز علاقه به سپیده ادامه میداد تا این که روزی سپیده به دروغ به او گفت که با سعید نامزد کرده است. محسن هم که واقعا عاشق سپیده بود و آرزوی خوشبختیاش را داشت، به مسافرت رفت تا مانع زندگی او نباشد. اما از همان روز، سپیده کمکم احساس دلتنگی کرد و دریافت که او نیز دلباختهی محسن است. اما پشیمانی دیگر سودی نداشت زیرا محسن برای همیشه از آنجا رفته بود.