نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام
عمه خورشید | خانه کتاب و ادبیات ایران

عمه خورشید

داستان‌های فارسی - قرن 14

عمه خورشید | خانه کتاب و ادبیات ایران

عمه خورشید

داستان‌های فارسی - قرن 14

قیمت
31,000
تاریخ نشر
13880725
شابک
978-600-5100-24-2
تلفن
66415271
پدیدآور
اطلاعات تکمیلی
کد دیویی
8fa3.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 258 صفحه - تالیف - چاپ 3
کد دیویی
8fa3.62
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 258 صفحه - تالیف - چاپ 3
معرفی مختصر کتاب

مادرم همیشه به پدر سرکوفت می‌زد و به کنایه می‌گفت: «برادرت که بیش‌تر ارث و میراث را خورد، باید این‌ زنگولۀ پای تاپوت پدرت را هم با خود می‌برد، ولی از خوش‌اقبالی این میراث گرانبها نصیب ما شد». همه می‌دانستند منظور مادرم از این زنگولۀ پای تابوت، عمه خورشیدم است. عمه «خورشید»، خواهر ناتنی پدرم بود. او در گوشه‌ای از باغ بزرگ خانۀ ما، در حیاط پشتی به تنهایی زندگی می‌کرد. سال‌ها بود که مادرم ملاقات او را برای ما ممنوع کرده بود. ولی من گاهی پنهانی به دیدن او می‌رفتم. عمه خورشید برایم یک معما بود. چرا همیشه سیاه می‌پوشید و روی صندلی راحتی خود می‌نشست؟ او همیشه کتاب می‌خواند، گاهی هم چیزی می‌نوشت. تا این که روزی «صغری باجی» با داد و فریاد گفت که خورشید خانم مرده است. بعد از مرگ عمه، مادر و پدرم به جست‌وجوی دفترچۀ عمه خانم بودند. مادر بارها خدمتکاران را حتی با شلاق وادار می‌کرد تا دفترچه را پیدا کنند. تا این که روزی صغری باجی من را به کناری کشید، دفترچۀ عمه را به من داد و گفت که عمه قسم داده تا قبل از بیست سالگی آن را باز نکنم. باید دفترچه را در جای امنی پنهان می‌کردم و 5 سال منتظر می‌ماندم. و من آن روز قسم خوردم.