داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"بهزاد" دانشجوی رشتهی پزشکی است و بنابر برخی عقاید خویش، که گاه وطنخواهانه و گاه کمونیستی است، در کارخانهی "آقا نیلو" مشغول به کار میشود. او تصور میکند با چنین کاری میتواند طعم زندگی مردم عادی را بچشد ولی در کارخانه با بدترین توهینها مواجه شده و در نهایت اخراج میشود. بهزاد برای انتقام گرفتن از آقا نیلو و برای آگاه ساختن کارگران به حقوق خویش هر شب روی دیوارهای کارخانه شعار مینویسد و با کارگران مخصوصا "بیژنخان" ـ سرکارگر ـ دربارهی حقوق، آزادی و مسائل کشوری صحبت میکند. "مهدی" یکی دیگر از کارگران کارخانه است که به علت قطع شدن انگشتانش در زیر دستگاه پرس زنش را برای زندگی سرایداری به کارخانه میآورد ولی طی اتفاقاتی خودکشی میکند. "بهاره" ـ همسر مهدی ـ طی ماجراهایی با بهزاد آشنا میشود، از طرفی آقانیلو در توطئهای، ضد رژیم معرفی شده و مدتی را در ساواک زندانی و پس ازمدتی توسط کارگران ناراضی کشته میشود. بهزاد و بهاره نیز در راهپیمایی 17 شهریور میدان ژاله به شهادت میرسند.