داستانهای هلندی - قرن 20م.
داستانهای هلندی - قرن 20م.
داستان درباره پسری پانزده ساله به نام میشل است که در روستایی در نزدیکی رودخانه ایزل زندگی میکند. با شدت گرفتن جنگ و قحطی، زندگی در هلند به شدت دشوار شده است. مردان جوان به اردوگاههای کار اجباری فرستاده میشوند و مردم برای یافتن غذا و سوخت دست و پا میزنند. میشل که پدرش شهردار روستا است، شاهد سختیها و ظلم اشغالگران آلمانی است و آرزو دارد کاری برای کمک به مقاومت انجام دهد. زندگی میشل زمانی دستخوش تغییر بزرگی میشود که همسایه و دوست بزرگترش، درک، که در گروه مقاومت فعالیت دارد، پیش از انجام یک عملیات مهم، پاکتی محرمانه به او میسپارد و از او میخواهد در صورت عدم بازگشت او، پاکت را به فردی برساند. با شکست عملیات و دستگیری درک، میشل خود را در موقعیتی خطرناک میبیند. او تصمیم میگیرد محتوای پاکت را کشف کند و همین امر او را وارد دنیای پنهان و پرخطر مقاومت زیرزمینی میکند.