داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
آیا میتوان از میان غبار فراموشی، به حقیقت رسید؟ در سکوت اتاقی غروب زده، پدری با چشمانی خالی و ذهنی آشفته، واژههایی را تکرار میکند که رد خون و ترس را در دل پسرش زنده میکند. اما آیا این خاطرات، واقعاً از آن اوست؟ یا زخمی است قدیمی متعلق به نسلی پیشین که در ذهن فروپاشیده او خانه کرده است؟ این داستان سفری است در مرز وهم و واقعیت. میان دردهای نگفته و عشقهای محو و تلاشی است برای آشتی با گذشتهای که هیچگاه فرصت روایت نیافت.