داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
این داستان که براساس یک زندگی واقعی نگاشته شده است، گوشهای از زندگی یک خانوادة یتیم را نشان میدهد. «ریحانه» در یک خانوادة فقیر و تهیدست به دنیا میآید. خانة آنها، خانهای متروکه با حداقل امکانات است. پدر بر اثر کار زیاد فرسوده شده و سرانجام در سن پنجاه سالگی فوت میکند و مادر مجبور به کار در خانة دیگران میشود. «ریحانه» که درک عمیقی دارد و دختری فهیم است، ضمن درس خواندن به مادر هم کمک میکند. او علیرغم چشیدن طعم بدبختی و فلاکت، امید خود را از خداوند قطع نمیکند و با گذشت زمان موفّق به گرفتن دیپلم میشود و در همان سال به معلّمی پذیرفته میشود. او با خانوادهای اصیل و پزشک جوانی به نام «محسن» ازدواج میکند و زندگی سعادتمندانهای را شروع میکند.