داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
سه روز گذشته و امروز حال ماه چهره خوب نشده. این سه شبانه روز کارش فقط گریه بوده، نه خواب داشته نه خوراک. آخه همه کس او در بستر بیماری افتاده. آهی کشید و دوباره پرندهی خیالش به گذشتهها پر گشود... به یاد روزی افتاد که از طرف مأموران آگاهی او را به بهزیستی تحویل دادند. اون زمان او فقط شش ساله بوده، بعد از این حادثه دلخراش که در همه روزنامهها درج شده بود عکس عطرین را که تنها بازمانده آن تصادف جگرسوز بود، چندین بار چاپ شد تا آشنایان ببینند و به دنبال او بیایند؛ اما افسوس و صد افسوس...