قرآن - قصهها
قرآن - قصهها
درخت صنوبر تنومند و کهنسالی در کنار رودخانهای به نام "ارس" وجود داشت که فرزند حضرت نوح (ع) آن را کاشته بود. سالها گذشت و مردم بسیاری در کنار رودخانه ساکن شدند. آنها فریب شیطان را خورده و درخت را خدای خویش دانستند. آنها دوازده شهر در کنار رودخانهی ارس ساخته و برای هریک نامی گذاشته بودند و از شاخههای درخت صنوبر، که در دوازدهمین شهر قرار داشت، بخشهایی را جدا کرده و در شهرهای دیگر کاشته بودند. در هر ماه، در یکی از شهرها جشنی برگزار میشد و مردم شهرهای مجاور به آن شهر میرفتند و سپس به عبادت درخت صنوبر شهر میپرداختند. شیطان نیز از نادانی آنان استفاده کرده و در آن هنگام شاخههای درخت را تکان میداد و از میان تنهی آن صداهایی ایجاد میکرد. مردم نیز گمان میکردند که خدای دروغیناشان از آنان راضی شده است. این وضع سالها ادامه داشت تا این که خداوند پیامبری برای هدایت مردم به سوی شهر فرستاد. او سالها مردم شهر را نصیحت و ارشاد کرد اما مردم ستمکار خیرخواهی او را قبول نمیکردند. پیامبر خدا دعا کرد درخت خشک شود تا مردم دریابند که درخت هیچ قدرتی ندارد اما مردم به جای این که از خواب غفلت بیدار شوند، بیشتر فریب شیطان را خوردند. آنها برای اینکه درخت دوباره سبز و شاداب شود پیامبر خدا را در زیر ریشههای درخت دفن کردند و به شهادت رساندند ولی درخت سرسبز و خرم نشد. خداوند نیز هنگامی که سرکشی آن مردم ستمگر را دید برایشان عذابی فرستاد و همگی آنها را از بین برد. داستان از زبان درخت بیان شده است.