داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
این داستان تخیلی که برای نوجوانان نوشته شده روایتی است از کودکی به نام "ستاره" که خود بسیار به ستارگان و آسمان عشق میورزید. مادرش هر شب داستانی از آسمان برای او تعریف میکرد. یک شب مادرش داستان پسر آسمانی را برای او روایت میکند. بدینسان که پسر مهربان دشت، در جنگلی به تنهایی زندگی میکرد. او بسیار با گذشت و فداکار و مهربان بود. یک روز پروانهای را دید و در پی او رفت و ناگهان رنگینکمانی در جلوی او ظاهر شد. پسرک از رنگینکمان بالا رفت و به آسمان رسید. اما شخصیت اصلی داستان، یعنی ستاره، پس از بمباران شهر، پدر و مادرش را از دست میدهد و خود نیز پس از آن، در پی قاصدکی روانه میشود و عاقبت به آسمان میرود.